نوشته های دختر کبریت فروش
 
 
۱۳٩۱/٢/٢۳ :: ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان خوبم ... ببخشید این بار دیگه حسابی دیر اومدم ! راستش هم وقت نداشتم هم حوصله نوشتن !!!ناراحت

راستی همین ابتدا ولادت حضرت فاطمه زهرا رو تبریک میگم...قلببه همه مادران عزیز به خصوص مامان مهربون خودم!ماچقلب

من که دیشب دوتا پیام تبریک واسه مامانم فرستادم و امروزم یکی دیگه... خجالتآخه هم این روز واسه دومین سال کنارش نیستم و هم روز تولدش وسط امتحانای پایان ترممه و خونه نیستم! خیلی به این خاطر ناراحتم!ناراحت

فردا میخوام برای اولین بار برم خانه سالمندان! واسه دیدن مادربزرگ ها! مژهاز طرف دانشگاه... امروز با دوستم این تصمیمو گرفتیم واسه رفتن! مامانم گفت خوبه برو...

واسه خاطره از کجا شروع کنم ؟! از امروز به عقب برمیگردم .نیشخند

امروز میان ترم اقتصاد مهندسی داشتم ... بد نبود! این هفته، هفته خوابگاه هاست... این هفته کلی برنامه دارن واسمون!از خود راضی امروز تو زمین چمن دانشگاه جشنواره بادبادک ها بود. خیلی باحال بود! مژهالبته من شرکت نکرده بودم هرچند خیلی دوست داشتم( به خاطر اینکه اون ساعت کلاس اقتصاد داشتیم) ولی برای تماشا رفتیم! هر3تیمی که برنده شدن از پسرا بودن !متفکر من واسه یادگاری با بادبادک یکی از دوستان عکس گرفتم .چشمک

دیشب کانون فیلم وعکس دانشگاه به مناسبت ولادت جشن خیلی باحالی برگزار کردن که واقعا بهم خوش گذشت!خجالت بچه ها کلیپ های بامزه ای از دانشگاه درست کرده بودن که واقعا محشر بودن! خندهخلاصه خیلی خوب بود... 5شنبه شب هم نمازخونه دانشگاه یه جشن متفاوت داشت ( مثل مولودی خوانی) اونجا هم خوب بود.لبخند

هفته پیش اصلا هفته خوبی نبود! با اینکه واسه میان ترم سیالات خیلی خونده بودم ولی امتحانشو خوب ندادم! دلم میخواست بعد از امتحان گریه کنم! ناراحتمیان ترم آمارو که دیگه افتضاح دادم ناراحتچون شبش اصلا حالم خوب نبود و بیشتر وقتم رو گذاشته بودم واسه خوندن سیالات و برای آمار فقط شب امتجان وقت داشتم که ...!خمیازه از اول هفته حالم واقعا گرفته بود...خیلی بهم سخت گذشت!گریه 5شنبه صبح رفتم با استاد سیالات حرف زدم، گفت اشکال نداره. بعد رفتم بیرون. رفتم یه هدیه واسه یکی از عزیزانم بگیرم که دوتا کتاب تست های ارشد سیالات و تحلیل سازه رو خریدم ولی اون هدیه ای که میخواستم بگیرم نتونستم پیدا کنم!هرجا رفتم تموم کرده بودن!خلاصه من تا اونو نخرم دست بردار نیستم!!!از خود راضی

هفته قبلش گفته بودم ارائه تکنولوژی بتن داریم...اگه بدونید چه ماجرایی داشت این ارئه! کلی که هم گروهیم منو حرص داد!عصبانی شب قبل از ارائه رفتیم تمرین. اونجا اینقدر رفت رو اعصابم که شاید باورتون نشه وقتی پام رسید خوابگاه؛ همینکه مامانم زنگ زد زدم زیر گریه! گریهکلی مامانم باهام حرف زد تا آروم شدم! ( فرداش روز معلم بود و من به جای اینکه به مامانم تبریک بگم کلی با گریه هام ناراحتش کردم! ناراحتالهی قربونش بشم...)دوساعت بعد که ایشون بهم زنگ زد من جوابشو ندادم؛ قهرپرسید باهام قهرین؟! ابروو عذرخواهی کرد و گفت شوخی کرده! دلم میخواست خفه اش کنم !کلافه فرداش ارائه مون خیلی خوب بود...چشمک

5شنبه همین هفته میان ترم محاسبات عددی دارم. 3شنبه هفته دیگه تکنولوژی بتن و شنبه 6خرداد هم میان ترم تحلیل سازه که اصلا بلد نیستم! واسم دعا کنید.یول

فعلا برای این دفعه کافیه (خاطره)... برام دعا کنید یک عزیز دست از اذیت کردن من برداره و خوشحالم کنه...ناراحت

***************************

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا ترکی بردارد

چینی نازک تنهایی مننگران

" سهراب سپهری "

********************



موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / خاطره / امتحان


۱۳٩۱/٢/٩ :: ٩:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان خوبم . ببخشید ایندفعه یکم دیر اومدم !خجالت

حسابی سرم شلوغ بود ! اون هفته که نوشتم کوییز اقتصاد مهندسی داشتیم و جمعه حسابی خوندم! یولجمعه هفته بعد قرار بود کوییز مکانیک سیالات داشته باشیم خوندم ولی استاد نیومد و کلاس کنسل شد!( آخ جون!!! چشمکآخه خیلی درسش سخته!) هفته بعد که این هفته بود باز کوییز اقتصاد! ولی پسرا کنسلش کردن!!!نیشخند

هفته پیش هفته جالبی بود. اکثر کلاسا یا تشکیل نمیشد یا لغو میشد! از خود راضیخیلی باحال بود...!

شنبه هفته پیش با دوستم رفتیم و برای 3شنبه شب ساعت 11 شب بلیط گرفتیم. چهارشنبه که شهادت حضرت فاطمه (س) بود؛ 5شنبه و جمعه هم که تعطیل بود! البته خیلی همین 3هفته دیر گذشتنگران چون روزا بلند شده بود و دلم واسه مامانمم خیلی تنگ شده بود! اتفاق هایی هم برام افتاده بود که حسابی دلم گرفته بود!دل شکسته

6صبح رسیدم و وقتی رفتم خونه تا 9ونیم خوابیدم ( آخه تو اتوبوس اصلا خوابم نمیبره!)ناراحت کم کم بیدار شده بودم ولی هنوز از روی تخت بلند نشده بودم که دخترخاله ام اومد و وقتی منو رو تخت دید به مامانش میگفت : " مهسا خانوم اومده...خاله بیا مهسا خانوم اومده!" تو خواب خنده ام گرفت! مژهچشامو که باز کردم اومد تو بغلم...بغلخیلی دلم براش تنگ شده بود! الهی قربونش بشم!ماچ

5شنبه صبح با مامانم، خاله ام و مامانجونم رفتیم حرم امام رضا (ع). من عاشق امام رضا هستم! کلی این دفعه با امام رضا حرف داشتم! باید از یه نفر بهش گله می کردم!نگرانشب با خاله ام رفتیم بازار و خیلی خوب بود... هوا اون روز عالی بود... عینکاز صبح ابری و بارونی ولی عصر آسمون صاف شده بود.

جمعه نهار خونه خاله ی بزرگم دعوت بودیم. یکی از دوستان برای من و دوستم ساعت 22:16 بلیط برگشت گرفته بود. شب که میخواستم برگردم نمی تونستم از دختر خاله ام جدا بشم! گریهبغلش میکردم و با هم می چرخیدیم! بغلخیلی خوشش اومده بود...بعد نشستم و بهش گفتم بیا بغلم؛ دستشو دور گردنم حلقه میکرد و از صمیم قلب میفشرد! قلباینقدر همدیگرو محکم گرفته بودیم که نزدیک بود اشکم دربیاد! نگرانخیلی لحظه آخری به دلم نشست! قربون خنده هاش بشم!ماچ اینقدر پرحرف شده بود که سرد درد میگرفتی از بس حرف میزد!کلافه عاشقشم!دلم براش تنگ شده!

تو اتوبوس خیلی باحال بود! بازم نتونستم بخوابم! صبح ساعت 5ونیم رسیدیم. خیلی سردرد داشتم!خمیازه خداروشکر کلاس 10صبح تشکیل نشد و استراحت کردم!خواب

3شنبه ارائه تکنولوژی بتن داریم! " بتن مسلح به  الیاف شیشه و قالب بندی بتن " . واسمون دعا کنید.استرس

دلم برای مامانمم خیلی تنگ شده! قلبخیلی زود تعطیلات تموم شد!نیشخند

از هفته دیگه میان ترم هام شروع میشه! اصلا حوصله شونو ندارم!آخ واسم دعا کنید خوب بخونم و نمره خوب بگیرم!یول

ببخشید اگه زیاد نمیام اینترنت که تو وبلاگاتون نظر بزارم...بخدا اصلا وقت ندارم! ناراحتبه بزرگواری خودتون ببخشید...! فعلا.......بامن حرف نزن

*************************

فرشتهزندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است.

" سهراب سپهری "فرشته

******************



موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / دخترخاله ام / امام رضا


۱۳٩۱/۱/٢٧ :: ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان.

وای عجب هفته ای بود...! از خود راضیهفته اول شروع ترم بعداز تعطیلات...

من جمعه ظهر ( 18 فروردین) رسیدم و تا شب با دوستام خوش بودم...مژه از این اتاق به اون اتاق ... هرجاهم که میرفتم خوراکی های عید میخوردم و کلی هم میخندیدم...! چشمکشب خیلی خوبی بود! طوری که از بس خندیده بودم سر درد گرفته بودم ! قهقههاون شب اولین شبی بود که از خستگی نمی تونستم بیدار بمونم و چشمام درد میکرد و راحت تا صبح خوابیدم !خواب

شنبه 8 صبح کلاس تحلیل سازه1 داشتم ؛ سرصبح بچه ها کلی بهم میخندیدن...از بس حرص میخوردم برای تیپ جدیدم ! زبانآخه من خیلی رو این چیزا حساسم! نگرانحرف مردم خیلی برام مهمه ( که نباید باشه!) خلاصه اولین کلاسو رفتیم و کلی خوش گذشت... با 3تا دوستم اون روز کلی حال کردیم و ...چشمک البته کلی هم ضایع بازی درآوردیم نیشخندکه هرموقع یادم میاد میمیرم از خنده!!!

یک شنبه ها تا ساعت 2 کلاس ندارم و تا 9 خوابیدم خواب(مثل تو تعطیلات) وای چقدر لذت بخش بود! بعد دوستی که از ترم1 مثل خواهر بوده برام، اومد خوابگاه پیشم.خجالت چون کلاسش تشکیل نشده بود. ترم 8 صنایع میخونه. واقعا دوسش دارم و وقتی بره دلم براش خیلی تنگ میشه.ماچگریه امسال خیلی از دوستام فارغ التحصیل میشن! عینکوای دانشگاه بدون اونا برام یه جوری میشه !

دوشنبه 10صبح فقط مکانیک سیالات داشتم و عصر کلاس آز تکنولوژی بتن تشکیل نشد و با دوستم رفتم خرید. اول کتاب خریدم. بعد رفتم یه انگشتر نقره 30هزار تومنی خیلی قشنگ خریدممژه( آخه تصمیم داشتم انگشتر نقره قبلیمو عوض کنم) ولی همین که اومدم خوابگاه، بچه ها نظرمو عوض کردن و تصمیم گرفتم فردا صبح برم عوضش کنم!ناراحت

سه شنبه بعد از کلاس 8 صبح محاسبات ، رفتم ولی انگشترای دیگه شو دوس نداشتم، بنابراین همینی که خریدم رو دیگه عوض نکردم! لبخندحالا خیلی دوسش دارم!قلب اون روز یه نفر خوشحالم کرد ولی همون آدم شبم رو خراب کرد، طوریکه اون شب خیلی گریه کردم و حال روحیم بد بود!دل شکسته وقتی فهمید ازش ناراحت شدم عذرخواهی کرد و بخشیدمش و ماجرای ما دوباره شروع شد!قلب

یه دوست خیلی خوب دارم که هرموقع حال روحیم بده، ناخداگاه بهم پیام میده و ازاون حال میارم بیرون...( باورتون نمیشه یه شب که واقعا بعد از پیامش اشک تو چشام جمع شد!) جالبه برام! به خودشم گفتم!مژه

اون شب دوس داشتم پیام بده که فردا صبحش پیام داد! دوباره منو آروم کرد! ازش خیلی خیلی ممنونم...خجالت

چهارشنبه صبح بعداز پیام دوستم آروم شدم وگرنه خیلی حالم گرفته بود! ناراحتظهر کلاس آمار خیلی خنده دار بود! عصرش واسه نشریه عمران جلسه داشتیم! خیلی جلسه جالبی بود... یکی از ترم بالایی هامون خیلی طنزه!!! مردم از بس به شوخی هاش خندیدم!خنده

دیروز کوییز اقتصاد مهندسی داشتم... چون تمرین تحویلی هاشو خودم جمعه از صبح تا شب حل کردم،یول امتحان خیلی خوبی بود...از خود راضی

اینم گزارش هفته اول! ببخشید زیادی طولانی شد! گفتم که پر ماجرا بوده!!! فعلا....بامن حرف نزن

***************************

لبخندهرکجا هستم، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

" سهراب سپهری "لبخند

********************



موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / خاطره / دوست


۱۳٩۱/۱/۱٥ :: ۱:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان . سال 1391 رو بهتون تبریک میگم... هوراامیدوارم سالی سرشار از موفقیت برای همه باشه.

اومدم خاطرات تعطیلات طولانی مدت عید رو بنویسم ! چرا طولانی؟! چون بچه های ما از 17 اسفند تا 17 فروردین تعطیل کردن !از خود راضی

الان واسه جمعه بلیط گرفتم که دیگه برم خوابگاه و شروع دانشگاه...! از 14ام استرس دانشگاه و درسارو گرفتم...! هم دلم تنگ شده هم نه...!ناراحت

جاتون خالی تعطیلات خوبی بود و حسابی خوش گذشت...!خنده

امسال اولین عیدی بود که آقاجونم ( پدر بابام ) کنارمون نبودن. خدا بیامرزشون. دلم براشون خیلی تنگ شده.گریه

بنابراین اولین روز عید همه خونه آقاجونم جمع بودیم؛ چون عید اول بود و واسشون مهمون میامد.

امسال خیلی عید دیدنی رفتم؛ کلی عیدی جمع کردم؛ کلی مهمون اومد خونمون و....مژه چندتا هم فیلم سینمایی دیدم...! از سریال چک برگشتی هم خیلی خوشم اومده بود!

4 فروردین تولد داداشم بود...هورا با اینکه خونه بودم ولی سرصبح براش یه پیام تبریک قشنگ فرستادم...بعد کادویی که براش خریده بودمو بهش دادم. خیلی دوسش دارم. قلبماچآخه من فقط همین یه داداش کوچیکه رو دارم...! که کلاس اول دبیرستانه.

9فروردین یه عروسی رفتیم جاتون خای... اینقدر از دست عروس حرص خوردم ! نگرانآخه یه ذره که با داماد بیچاره می رقصید بعدش میچرخید به سمت دوربین و داماد بیچاره تنها میشد....! مامانم خندش گرفته بود از دست من که اینهمه حرص می خورم!!!ابرو

10 فروردین رفتیم خونه مامانجونم. آخه دوتا دایی هامم اومده بودن و دلمم برای دایی کوچیکم خیلی تنگ شده بود. خلاصه بچه های مامانجونم دوباره دور هم جمع شده بودن. وقتی رسیدیم ناهار خونه خاله کوچیکه مامانم دعوت بودیم. یه نکته خنده دار! اون روز 3تا مهندس عمران حضور داشتن! یکی : خودم !نیشخندیول دومی : پسرخاله مامانم که اونم عمران می خونه و سومی : (باباش) شوهرخاله مامانم که مهندس عمرانه!!!نیشخند

 ولی دایی کوچیکمو فقط یه روز دیدم و 11فروردین ساعت 6صبح حرکت کرد که 12 فروردین اونجا باشه و استراحت کنه که 14 بره سرکار! دوباره دلم واسش تنگ شد! ناراحتاصلا خونه بدون اون خیلی ساکته. راستی کلی هم با دخترخاله گلم بازی کردم و...خجالت

تو تعطیلات خیلی ساعت اینترنتم بالا رفته بود! ولی برم دانشگاه دیگه زیاد نمیام... تصمیم جدی دارم برای بالا بردن نمرات و ساعات مطالعه ام...! فقط برام دعا کنید بتونم عملیش کنم!!! چشمکآخه من از این تصمیما زیاد گرفتم!نیشخند

چهارشنبه( 16 فروردین)بعد از ظهر power point دوم ( قالب بندی بتن) رو درست کردم و میل کردم واسه هم گروهیم و عصرم رفتم خونه خاله ام...دلم برای دخترخاله ام خیلی تنگ میشه... واسه بامزه حرف زدنش... واسه مهسا خانوم گفتناش...!قلبماچ

***************************

فرشتهمن چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

" سهراب سپهری"فرشته

**********************

پ . ن :

علاوه بر تغییراتی که تو وبلاگم (قالب و ...) دادم ؛ از این به بعد پایان خاطراتم یه متن از سهراب سپهری میذارم... آخه خیلی از شعراش خوشم اومده !خجالت

فعلا خداحافظبامن حرف نزن



موضوع مطلب : خاطره / دانشگاه / عمران / تولد


۱۳٩۱/۱/۸ :: ٢:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

رز زیباییست پس دوستم دارد

ندارد چون هیچ وقت برایم رز نخرید

پر پرش می کنم رز را

دوست دارد مرا

دوست ندارد مرا

دوست دارد مرا

ندارد اگر نه رهایم نمی کرد

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است

ندارد اگر نه رهایم نمی کرد

دارد اگر نداشت به سراغم نمی آمد

ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود

دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد ؟

ندارد خودت خوب می دانی

دارد چون جوابم را ندادی ..

ندارد ، آمد که بسوزاند دلت را !

دارد اگر نداشت چکار به دلم داشت ؟

ندارد ، دل سوزاندن عادتش بود !

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد ، است

ندارد ، نوبتی هم باشد دوستت ندارد

دارد ، چون دل به دل راه دارد

ندارد ، خودت را گول نزن ، دل هم به دل راه ندارد

دارد . . .

ندارد . . .

دارد . . .

ندارد . . .

چه داشته باشد چه نداشته باشد مهم نیست

به هر حال من دوستش دارمخجالت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ . ن :

من از این نوشته خیلی خوشم اومد ...! واسه همین تو وبلاگمم گذاشتمش!قلب

منبع : یکی از بچه های سایت انجمن امپراتور - آقا علیرضا



موضوع مطلب : عشق / رز / دوست داشتن / عاشق


۱۳٩٠/۱٢/٢٦ :: ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان. ببخشید که دوباره دیر اومدم...!فرشته

من از 17 ام اومدم خونه ! چون از اول ترم رفته بودیم دانشگاه ، بچه ها یکم زود تعطیل کردن ! هفته آخر واسه تحقیق تکنولوژی بتن یه جلسه گذاشتیم با بچه های گروه. من میتونم بگم اصلا اعتماد به نفس واسه ارائه دادن ندارم؛هیپنوتیزم بنابراین مسئولیت word و pdf کردن و درنهایت power point با من شد. کاری که توش استادم!نیشخند سرعت تایپ کردنمم که حرف نداره! مژهقرار شد هروقت درستش کردم واسه هم گروهیم بفرستم تاییدش کنه! البته منم باید رو متن تسلط داشته باشم پس باید بخونمش!یول

دوشنبه از صبح که بلند شدم نشستم پای لب تاب و شروع کردم به تایپ تا شب که word تحقیق رو تموم کردم. خیال باطلسه شنبه هم از اول صبح power point رو شروع کردم و چندتا عکس دیگه علاوه بر عکسایی که بچه ها گرفته بودن از بتن الیاف شیشه ای از اینترنت گرفتم و یه power point عالی درست کردم که background هر صفحه یه عکسه. از خود راضیخلاصه باید ببینید این power رو! وقتی واسه همگروهیم میل کردم تعجب کرد که من به این سرعت کارم رو انجام دادم! زنگ زد و بهم گفت آفرین! خجالتگفت من که هنوز شروع نکردم! خلاصه تو مسئولیتم 20 بودم! چشمکقراره مطالب درباره قالب بندی بتن رو هم برام بفرسته تا کاراشو انجام بدم...

از روزی که اومدم روزای اول که با مامانم رفتم خرید عیدم رو کامل کردم. عینکخونه خاله ام رفتم و با دخترخاله ام حسابی بازی کردم.نیشخند دلم براش یه ذره شده بود! ماچچند روز رفتن سفر و دیروز که برگشتن، خاله ام اومد خونمون. همش سر به سر این کوچولو میذاشتم !زبان داداشم آهنگ گذاشته بود منم اینو گذاشتم رو تخت، دستای کوچولوشو گرفتم و باهاش بالا و پایین می پریدم!خجالت تاحالا اینقدر باهم نخندیده بودیم! قهقههقربونش بشم من! قلبخوش بحالش که هنوز بچه ست و معنی غم رو نچشیده...

دلم واسه پیک شادی های عید که دوران دبستان و راهنمایی داشتیم خیلی تنگ شده ...مژه چه زود عمر آدما میگذره!ناراحت چه زود دوران شادی های صاف و ساده تموم شد... چرا آدما عوض میشن؟!نگران چرا عشقا اینقدر سطحی شده؟! دل شکستهچرا دیگه دوستی ها مثل سابق نیست؟! گریهچرا دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد حتی به بهترین دوستت؟!متفکر

امشب جاتون خالی رفته بودیم عروسی پسر دوست بابام. خیلی خوب بود ... منم یک لباس ناز و خوشگل پوشیده بودم! خجالتچندتا عروسی دیگه هم که تو ایام عید دعوتیم ...هورا

این آخرین پست سال 90 وبلاگمه. از همه دوستام ممنونم که منو تنها نذاشتن.قلب امیدوارم سال جدید، سالی سرشار از موفقیت برای همه باشه. آرزو میکنم همه بچه های معصومی که تو بیمارستان ها بستری هستن حالشون خوب بشه !مژه

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. هورا" سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن" پیشاپیش بر شما و خانواده تان خجسته باد.هورا



موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / پیک شادی / عروسی


سلام دوستان . با یه ماجرای دیگه از ترم4 اومدم!

این ترم تا الان جالب بود ! تا قبل از عید هم که مثل اینکه درسی واسه خوندن نداریم ! نیشخندولی بعد از عید خیلی سخت میشن درسا ! ترم های نیمسال دوم هم که به قول بچه ها نیمچه ترمه و زود تموم میشه و فقط سختی درسا پدرتو درمیاره!ناراحت

منم با این حرف موافقم آخه ترم2 پدرم دراومد و بدترین ترمم بود و بخاطر خیلی مسائل و مشکلات درسام و نمره هام افت کرد ولی ترم پیش حسابی جبران کردم و معدلم رو دوباره بردم بالا و از این ترم هم میخوام خوب درس بخونم !یول

" روز مهندس " یکی از دوستام پیام تبریکی که فرستاد این بود : دوراه برای خانوم مهندس شدن وجود داره 1 – آنقدر درس بخونی تا مهندس بشی 2 - یه شوهرمهندس پیدا کنی ! ابرومنم زیر پیام تبریکی که واسش فرستادم نوشتم " ترجیح میدم خودم مهندس بشم!!! "از خود راضی

بنابراین میخوام حسابی درس بخونم ! یولچون عاشق رشته ام بودم و هستم و معنی نداره یه مهندس با معدل کم فارغ التحصیل بشه !چشمک اونم واسه من که عمه ام مهندس عمرانه !!!مژه

هفته پیش اولین جلسه کلاس تکنولوژی بتن بود. با یه استاد خیلی باحال ! از بس به حرفاش خندیدیم اشکم در اومد! قهقههمیگه این درس آسونه پس من نمیزارم شما راحت 20 بگیرین ! 5نمره رو فقط گذاشته واسه تحقیق ! گروه بندی کردنش معرکه بود ! میگه باید حتما یه دختر تو هرگروه باشه واسه نظم ! چشمکماهم 10 تا دختریم و 15تا پسر. خلاصه کلی به گروه بندیش خندیدیم!خنده من و دوستم به درخواست هم گروهیه دومینوم با اونو و دوستش هم گروهی شدیم . 2تا دختر 2تا پسر. برای ارائه هم قراره 2تا موضوع ارائه بدیم . " درباره بتن مسلح با الیاف شیشه ای و قالب بندی بتن " . کلاس این هفته هم خیلی باحال بود! ارائه گروه ما شد 5اردیبهشت...

اون همکلاسیم که واسه پروژه نقشه برداری خیلی کمکمون کرد همین هم گروهیه دومینو بود. من خیلی مدیونش شدم ترم پیش! خجالتتو همه چی خیلی بهم کمک کرد! حتی از دوستام بیشتر! ناراحتمی دونید دلیلش چیه؟ آخه ترم2 ازم یه کاری خواست و منم با مشورت مامانم تمام تلاشم رو کردم لبخندو از همون ترم عین یه برادر بزرگتر تو همه چی بهم کمک کرد( میخواست جبران کنه!) . برای امتحان آزفیزیک1 ترم2 اومد همه آزمایشارو برام توضیح داد! تعجبترم پیش برای امتحانای میان ترم و پایان ترم  نقشه برداری ومقاومت مصالح واسه من و 3تا دوستم کلاس رفع اشکال میذاشت! تعجبآخه شاگرد اول کلاسه و اول ترم شیرینی شاگرد اولیشو دوباره خوردیم. یه وقت فکر بد نکنید! عصبانیمن و دوستام جلوش شرمنده شدیم از بس بهمون کمک کرده ! من به شخصه نمی دونم چطوری لطفاشو جبران کنم !ناراحت واقعا بدون منظور هرکمکی از دستش بربیاد واسه دوستاش انجام میده! این ترمم که باهم همگروهی شدیم دوباره! و فکر میکنم تحقیقمون عالی بشه ! چشمککلا این هفته هم همش درگیر پیدا کردن مطلب بودیم...و واسه همین دیر اومدم وبلاگم.

دلم واسه مامانم خیلی تنگ شده! هر روزم باهم حرف میزنیم ! از وقتی اومدم دانشگاه خیلی به مامانم نزدیک شدم.آخه خواهر که ندارم و مامانم بهترین کس زندگیمه! قلبهراتفاقی واسم میفته براش تعریف میکنم! مژهترم پیش که خیلی گریه می کردم از دست دوستام ، زنگ میزدم و مامانم آرومم می کرد! حتی یه بار بود که نیم ساعت باهام صحبت کرد تا گریه ام بند اومد! آخه ترم پیش خیلی دوستام اذیتم کردن وگرنه من همچین آدم ضعیفی نیستم . ولی ترم پیش اعصابم حسابی به هم ریخت ! به همین خاطر مامانم خیلی بهم اعتماد داره و منم کاری نمی کنم که ازم ناامید بشه...آخه حقش نیست...ناراحت

راستی قراره 18ام برم خونمون! بچه ها میخوان از 20ام تعطیل کنن ! زیاده ولی چکارکنیم دیگه! آخ جون میرم خونمون پیش مامانم...!قلب

امیدوارم از حرفام خسته نشده باشید . فعلا ...بامن حرف نزن



موضوع مطلب : دانشگاه / روز مهندس / اعتماد / عمران


۱۳٩٠/۱۱/٢٩ :: ۸:٠٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان عزیز. من اومدم با کلی خبر!!! ببخشید دیر اومدم چون درگیر انجام پروژه نقشه برداری بودم!یول

حالا شدم ترم 4 ! دانشگاهم شرو ع شد ولی با امتحان ! امتحان آزمایشگاه مصالح ساختمانی که تاریخش از اون ترم افتاد به این ترم ناراحت، بنابراین همه بچه ها اولین روز دانشگاه اومده بودن ( مثل ترم اولی ها 23 بهمن ( اولین روز شروع ترم) رفتیم دانشگاه!) ولی تا امروز سر کلاسا نرفتیم !شیطان

من 22 بهمن اومدم خوابگاه و شب اول خیلی دلم واسه خونه و مامانم تنگ شده بود آخه خوابگاه خالی بود...! گریهکم کم بچه ها اومدن... ولی ناچارم بودم بمونم ( یعنی تا 1 اسفند برنگردم خونه) چون باید پروژه  نقشه برداریمونو کامل می کردیم تا امروز 29 ام تحویل بدیم! هر روز از 8 صبح تا حدودا 4 ظهر درگیر همین پروژه و آخرین گزارش کارمون بودیم!ناراحت

این ترم درسام یکم سخته !یول

تحلیل سازه 1 – تکنولوژی بتن و آزمایشگاه - مکانیک سیالات – مکانیک خاک – اقتصاد مهندسی – آمار احتمالات مهندسی ( من این ترم آمار برداشتم خیلی از بچه ها ترم 2 برداشته بودن)- محاسبات عددی – تاریخ اسلام.مژه

خاطرات هفته آخر تعطیلاتم :نیشخند

3 روز نشستم و یک سریال جدید رو که 16 قسمت بود تموم کردم و حسابی لذت بردم ولی هیچ فیلمی به پای پسران فراتر از گل نمیرسه!!! فکر نکنید همش فیلم دیدم!ابرو همین فیلم رو فقط تو تعطیلاتم دیدم! آهنگای مورد علاقه ام رو چند روز آخر دانلود کردم که تو خوابگاه با دوستام ببینم...

تولد دختر خاله عزیز و کوچولوم 21 بهمن بود...هورا ولی خاله ام به خاطر من 20 ام گرفت و خیلی جاتون خالی خوش گذشت! اینقدر این کوچولوی من ناز شده بود که دلم نمی خواست ازش جدا بشم! ماچمثل فرشته ها شده بود! فرشتهپارسال تولد یک سالگیش زیاد متوجه نمیشد ولی امسال خیلی بامزه شده بود! شمع هاشو خودش فوت کرد...ماچ من براش یه خرگوش خیلی بزرگ که از خودشم بزرگ تر بود خریدم! خجالتازش می پرسیدی اینو کی برات خریده میگفت مهسا خانوم! الهی قربونش بشم! دلم واسش خیلی تنگ شده! ناراحتیه اتفاق جالب امسالم مثل پارسال افتاده بود! پارسال دقیقا روز قبل از تولد دخترخاله ام دست راست داداشم تو بازی فوتبال مدرسه شکست و گچ گرفته شد و توعکسا با همون دست گچ گرفته بود حالا امسالم دقیقا دوباره دستش تو بازی پیچ خورد و گچ گرفته شد و دوباره با همون دست عکس گرفت!جالبه نه ؟!تعجب

23 بهمن هم تولد داییم بود...! هورامن اینجا و اون ...! 22 بهمن همین که ساعت از 12 شب گذشت بهش پیام دادم و تولدشو نفر اول تبریک گفتم...دلم واسه داییمم تنگ شده!

دوشنبه 8 صبح رفتیم محل پروژه و تا4 داشتیم نقطه برداری می کردیم! یولتازه کلی دنبال کاغذبازی های خوابگاه و شهریه و مشکلات انتخاب واحدم بودم! از خود راضیمردم از خستگی و دوندگی! دم خودم گرم!!! چهارشنبه با دوستم از صبح رفته بودیم یکی از دفاتر مهندسی و سوالامونو پرسیدیم و ظهر که برگشتیم تا 5 داشتم تایپ می کردم و اوناهم محاسبات و ...! پنج شنبه رفتیم از یکی از همکلاسی هامون درباره کشیدن کروکی و نقشه سوال کردیم و اون بیچاره همه رو برامون توضیح داد. اگه بدونید چقدر واسه این پروژه اذیت شدیم!!! خمیازهپدرمون دراومد دیگه!

امروز 8 صبح کلاس تحلیل سازه 1 داشتم و بعد از اون 15/10 امتحان عملی نقشه برداری رو دادم که خیلی باهال بود! چشمکپروژه رو هم که تحویل دادیم خدارو شکر و استاد گفت عالیه، نمره کامل رو میدم بهتون!از خود راضی ما4تا هم اینقدر خوشحال بودیم امروز که حد نداره ! بالاخره کارامون تموم شد! دیگه بیکار شدیم !آخ جون!نیشخند

فعلا خداحافظ ... بازم میام زود زود...با تشکر از همه دوستان عزیز...خجالت



موضوع مطلب : دانشگاه / تولد / پسران فراتر از گل / عمران


۱۳٩٠/۱۱/۱٥ :: ٩:٢٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام. این بار زود اومدم!

من خیلی احساساتی هستم!!! خیلی زود اشکم در میاد ! گریهیادش بخیر چه زود اون شب های قشنگ خوابگاه که پای فیلم گریه می کردم تموم شد!!!لبخند

نمی دونم چرا هر چی این فیلم" پسران فراتر از گل" رو می بینم ازش خسته نمیشم؟! خجالتاصلا برام تکراری نمیشه! باورتون نمیشه هنوزم پاش گریه ام میگیره!!! گریهبرای خودم تعجبه! هرچند روی DVD رایتش کردم ولی دلم نمیاد از تو لب تابم پاکش کنم! قلب2-3 روز پیش برای آخرین بار یه بار دیگه از اول تا آخر دیدمش! دیگه تصمیم گرفتم نبینمش!!! اگه بدونید چکار کردم! همون شب اول که اومدم خونه ، داداشم برام تمام آهنگای فیلم رو دانلود کرد و منم ریختم تو گوشیم( 40 مگابایت!) ! تعجبدیوونه ام نه؟! حتما میگید تو که معنیشونو نمی فهمی( حرف داداشم!) ! معنی شونو تو فیلم خوندم و خیلی هم دوسشون دارم! خوب آهنگاش خیلی نازن! خجالتاز ریتم آهنگاشم خوشم میاد! یه کلام عاشق فیلم و آهنگاشم دیگه!!!

گوشیم پر از آهنگه ، که با هر کدوم یه خاطره برام زنده میشه ! مژهخاطرات تلخ و شیرین !

این هفته ، هفته خوبی بود! یه شب رفتیم خونه یکی از همکارای مامانم و منم با دختر همکار مامانم کلی خوش گذروندم.خنده یه روز رفتم خونه دوست صمیمیمقلب ، خواهر نداشته ام و همراه سخت ترین روزای زندگیم که خیلی دوسش دارم و دلم براش خیلی تنگ شده بود برای اونم این فیلم رو ریختم تا اونم از دیدنش لذت ببره. پنج شنبه شب هم دخترعموم اومد خونمون و خیلی خوش گذشت.لبخند تا دلتون بخواد با دخترخاله ام هم بازی کردم! ماشااله خیلی بچه زرنگ و بامزه ای شده...قربونش بشمقلبماچ! صبح ها هم که خونه تنهام تو اینترنت درباره چیزایی که بهشون علاقه دارم جستجو میکنم!عینک

دایی کوچیکم( 4سال ازم بزرگ تره و مهندسی برق خونده) که خیلی دوسش داشتم و دارم قلبو همیشه به امید اون میرفتم خونه مامانجونم ( همیشه عین یه داداش بزرگتر بهم کمک میکرد و همیشه سوالامو از اون می پرسیدم) ، بعد ازاینکه شیرینی معافیتش از سربازی رو خوردیم 3شنبه کارش درست شد و رفت یه شهر دیگه واسه کار!ناراحت یعنی رفت تو کارخونه شوهر خاله مامانم کار کنه و خیلی ازم دور شد! درسته تلفن هست ولی دیگه نمی تونم زود به زود ببینمش! حالا مامانجون و باباجونم تو خونه تنها شدن و ته تغاریشونم از پیششون رفت!گریه وای چقدر دلم گرفت وقتی فهمیدم داره میره! دوری از این داییم برام خیلی سخته! نگرانالبته خوشحالم که اون خوشحاله و حالا سرکار میره ! پسرای مامانجونم حالا یکی اون شهره و یکی این شهر ! هردوشون دور شدن! حالا اون یکی که زن داره ولی این هنوز خداروشکر مجرده و هنوز دایی خودمه( خوب حسودیم میشه)!!!شیطاننیشخند

این استادا هم که یکی یکی نمره تو سایت میزنن! آخ جون همه امتحانامو نمره خوب گرفتم و خیلی خوشحالم! هورامقاومت مصالح و دینامیک با نمرات خوب پاس شدن! مصالح ساختمانی عالی و...! فقط مونده نمره معادلات که واسم دعا کنید خوب بشم...

البته از دوستای صمیمی تو دانشگاهم خیلی رنجیدم! اگه دوستتون چهره واقعی خودشو بهتون نشون بده باید باهاش چکار کنید؟! دل شکستهمن ترم پیش بخاطر یکی از دوستام نمره هام خیلی افت کرد ولی هیچ وقت سرش منت نذاشتم اون وقت اگه همون بخاطر نمره خودش حاضر باشه دوستی رو زیر پا بذاره لیاقتش چیه؟! برای خودم افسوس می خورم که دوستام هیچ وقت نفهمیدن که برای من یه دوست واقعی هستن نه....! ناراحتبه خاطر همین دوست نزدیک بود من این ترم مقاومت مصالحم رو بیفتم!

ببخشید زیادی حرف زدم ... امیدوارم روزای خوشی داشته باشید... فعلاچشمک



موضوع مطلب : پسران فراتر از گل / دوست / دانشگاه / خاطره


۱۳٩٠/۱۱/۸ :: ٤:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهسا

سلام دوستان. ببخشید یکم دیر اومدم!

البته صبح اومدم که پست جدید بذارم ، یکی از نظراتم خیلی حالمو گرفت ! خیلی حالم بد شد ! تصمیم گرفتم پستی که آماده کرده بودم رو عوض کنم! دیگه اون پست به درد نمی خورد!

این ترمم تموم شد! حس می کنم این ترم خیلی زود تموم شد! البته شاید به خاطر اینکه این ترم بیشتر وقتمو گذاشتم واسه برگردوندن یه شخص خاص...! به نسبت دوترم پیش این ترم بیشتر درس خوندم ! برای همشون تا صبح بیدار موندم و آخری ( مقاومت مصالح) که فقط دوساعت شبش خوابیدم ! آخرین امتحان 1 بهمن بود و شبش یه برف خیلی قشنگ اومد که فردا صبح با دوستام کلی عکس گرفتیم ! 2 بهمن اومدم خونه.

این ترمو به یه دلیل خیلی دوست دارم : فقط و فقط دیدن قشنگ ترین فیلم زندگیم " پسران فراتر از گل" این فیلم بهترین روزای زندگیمو بیادم میاره! عشق واقعی رو ازش یاد گرفتم! تسلیم نشدن و عاشق بودن و دوستیه واقعی رو هم ازش یاد گرفتم... شاید چون زیادی احساساتی هستم به این فیلم وابسته شدم!

وای دلم واسه مامانم خیلی تنگ شده بود !( از تاسوعا و عاشورا دیگه نیومدم خونه) آخه تا دلتون بخواد این ترم اعصابم خورد شد و دلم از دوستام شکست و گریه کردم ! دلیل اصلیش از دست دادن عزیزترین و بهترین شخص زندگیم بود!

البته دلم واسه دختر خاله کوچولومم خیلی تنگ شده بود...الهی قربون حرف زدن بامزه اش بشم ! 21 بهمن تولد 2سالگیشه... هردفعه زنگ میزدم خونه خاله ام یک ربع از پشت تلفن باهاش حرف میزدم!

4شنبه شب رفتم حرم امام رضا(ع). خیلی دلم واسه حرم تنگ شده بود! من از امام رضا خیلی خاطره دارم ... بهترین خاطراتم مربوط به 3 سال پیشه... چقدر اون زمان حرم اومدن شیرین و لذت بخش بود! چون امام رضا بهترین ماجرای زندگیمو جلوی پام گذاشت! کاش میشد زمان به عقب برگرده و یه اشتباه کوچیکو هرگز انجام نمیدادم که باعث عوض شدن یه آدم مهربون شد... باعث نابود شدن یه محبت شد...( همین طوری جلو برم اشکام سرازیر میشه!)

حال روحیم خیلی بده ! حس می کنم خرد شدم ! حس می کنم خودمو خیلی بیهوده واسه یه نفر کوچیک کردم ! ولی حالا می بینم جز اینکه خودمو نابود کردم هیچ سودی نداشت !

تصمیم گرفتم یه آدم دیگه بشم ! اشتباه فکر نکنید! من خودمو نباختم ! من خیلی وقته این تصمیمو گرفتم ولی از دیروز مصمم تر شدم واسه انجامش! محبتم رو فقط واسه کسی که ارزششو داره خرج می کنم! عشق و محبتم فقط باید مال شریک زندگیم باشه ! من اگه کسی رو دوست داشته باشم از جونم براش مایه میذارم ! حاضرم غرورم رو براش زیر پا بذارم ، تا جایی که بتونم از خودم میگذرم با اینکه از درون آب میشم از اینکه خودم رو براش این همه کوچیک کردم؛ با اینکه عذاب میکشم ولی اگه واسم خیلی ارزش داشته باشه سختیشو دوست دارم ! بی خود نیست شهریوری هستم! من حاضر نیستم احساسات کسی رو نادیده بگیرم ! امیدوارم احساسات کسی رو خرد نکنم !

از غرور  و دروغ متنفرم ! از اینکه بالاخره تسلیم موانع سر راه رسیدن به هدفت بشی متنفرم ! معتقدم باید تمام تلاشت رو برای رسیدن به هدفت انجام بدی !

یه تلنگر : مامانجونم میگه : این همه از خدا میخواین دعاهاتونو برآورده کنه ، چندبار تاحالا برای همونایی که برآورده کرده ازش تشکر کردین؟! باخودم میگم واقعا چقدر ما خدارو شکر می کنیم واسه داده هاش ؟!!!

خدارو شکر می کنم به خاطر تمام اتفاقای خوب و بدی که جلو راهم قرار داده و میده ! من یک بار عشق رو تجربه کردم و خیلی بابت پاک بودنش از خدا ممنونم هرچند قسمت نبود به هم برسیم! از اینکه کمکم کرد تو رشته ی دانشگاهی مورد علاقه ام قبول بشم ! به خاطر داشتن خانواده خوبی که دارم و تمام امکاناتی که تو زندگیم بهم داده و کمبودی که تاحالا نداشتم خدارو شکر می کنم!

فعلا تا 23 بهمن تعطیلم ! آخ جون ... خیلی امتحانات سخت گذشت ! بازم میام با ماجراهای تعطیلاتم... فعلا.



موضوع مطلب : امام رضا / دخترخاله ام / عمران / دانشگاه


درباره وبلاگ
مهسا

من مهسا دانشجوی رشته مهندسی عمران(ورودی مهر 89)هستم و عاشق رشته عمران بودم و هستم! تو وبلاگم بیشتر درباره اتفاق های دانشگاه و گاهی هم اگه از مطلبی خوشم اومد مثل اوایل توی وبم می نویسم. همین اول ازتون ممنونم که به وبم اومدین!نظر یادتون نره!!!
موضوعات
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ