|
نوشته های دختر کبریت فروش |
||
|
۱۳٩۱/٢/٢۳ :: ۱۱:۱٢ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان خوبم ... ببخشید این بار دیگه حسابی دیر اومدم ! راستش هم وقت نداشتم هم حوصله نوشتن !!! راستی همین ابتدا ولادت حضرت فاطمه زهرا رو تبریک میگم... من که دیشب دوتا پیام تبریک واسه مامانم فرستادم و امروزم یکی دیگه... فردا میخوام برای اولین بار برم خانه سالمندان! واسه دیدن مادربزرگ ها! واسه خاطره از کجا شروع کنم ؟! از امروز به عقب برمیگردم . امروز میان ترم اقتصاد مهندسی داشتم ... بد نبود! این هفته، هفته خوابگاه هاست... این هفته کلی برنامه دارن واسمون! دیشب کانون فیلم وعکس دانشگاه به مناسبت ولادت جشن خیلی باحالی برگزار کردن که واقعا بهم خوش گذشت! هفته پیش اصلا هفته خوبی نبود! با اینکه واسه میان ترم سیالات خیلی خونده بودم ولی امتحانشو خوب ندادم! دلم میخواست بعد از امتحان گریه کنم! هفته قبلش گفته بودم ارائه تکنولوژی بتن داریم...اگه بدونید چه ماجرایی داشت این ارئه! کلی که هم گروهیم منو حرص داد! 5شنبه همین هفته میان ترم محاسبات عددی دارم. 3شنبه هفته دیگه تکنولوژی بتن و شنبه 6خرداد هم میان ترم تحلیل سازه که اصلا بلد نیستم! واسم دعا کنید. فعلا برای این دفعه کافیه (خاطره)... برام دعا کنید یک عزیز دست از اذیت کردن من برداره و خوشحالم کنه... *************************** به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من " سهراب سپهری " ******************** موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / خاطره / امتحان ۱۳٩۱/٢/٩ :: ٩:۳۱ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان خوبم . ببخشید ایندفعه یکم دیر اومدم ! حسابی سرم شلوغ بود ! اون هفته که نوشتم کوییز اقتصاد مهندسی داشتیم و جمعه حسابی خوندم! هفته پیش هفته جالبی بود. اکثر کلاسا یا تشکیل نمیشد یا لغو میشد! شنبه هفته پیش با دوستم رفتیم و برای 3شنبه شب ساعت 11 شب بلیط گرفتیم. چهارشنبه که شهادت حضرت فاطمه (س) بود؛ 5شنبه و جمعه هم که تعطیل بود! البته خیلی همین 3هفته دیر گذشت 6صبح رسیدم و وقتی رفتم خونه تا 9ونیم خوابیدم ( آخه تو اتوبوس اصلا خوابم نمیبره!) 5شنبه صبح با مامانم، خاله ام و مامانجونم رفتیم حرم امام رضا (ع). من عاشق امام رضا هستم! کلی این دفعه با امام رضا حرف داشتم! باید از یه نفر بهش گله می کردم! جمعه نهار خونه خاله ی بزرگم دعوت بودیم. یکی از دوستان برای من و دوستم ساعت 22:16 بلیط برگشت گرفته بود. شب که میخواستم برگردم نمی تونستم از دختر خاله ام جدا بشم! تو اتوبوس خیلی باحال بود! بازم نتونستم بخوابم! صبح ساعت 5ونیم رسیدیم. خیلی سردرد داشتم! 3شنبه ارائه تکنولوژی بتن داریم! " بتن مسلح به الیاف شیشه و قالب بندی بتن " . واسمون دعا کنید. دلم برای مامانمم خیلی تنگ شده! از هفته دیگه میان ترم هام شروع میشه! اصلا حوصله شونو ندارم! ببخشید اگه زیاد نمیام اینترنت که تو وبلاگاتون نظر بزارم...بخدا اصلا وقت ندارم! *************************
زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است. " سهراب سپهری " ****************** موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / دخترخاله ام / امام رضا ۱۳٩۱/۱/٢٧ :: ۱٠:٤٦ ق.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان. وای عجب هفته ای بود...! من جمعه ظهر ( 18 فروردین) رسیدم و تا شب با دوستام خوش بودم... شنبه 8 صبح کلاس تحلیل سازه1 داشتم ؛ سرصبح بچه ها کلی بهم میخندیدن...از بس حرص میخوردم برای تیپ جدیدم ! یک شنبه ها تا ساعت 2 کلاس ندارم و تا 9 خوابیدم دوشنبه 10صبح فقط مکانیک سیالات داشتم و عصر کلاس آز تکنولوژی بتن تشکیل نشد و با دوستم رفتم خرید. اول کتاب خریدم. بعد رفتم یه انگشتر نقره 30هزار تومنی خیلی قشنگ خریدم سه شنبه بعد از کلاس 8 صبح محاسبات ، رفتم ولی انگشترای دیگه شو دوس نداشتم، بنابراین همینی که خریدم رو دیگه عوض نکردم! یه دوست خیلی خوب دارم که هرموقع حال روحیم بده، ناخداگاه بهم پیام میده و ازاون حال میارم بیرون...( باورتون نمیشه یه شب که واقعا بعد از پیامش اشک تو چشام جمع شد!) جالبه برام! به خودشم گفتم! اون شب دوس داشتم پیام بده که فردا صبحش پیام داد! دوباره منو آروم کرد! ازش خیلی خیلی ممنونم... چهارشنبه صبح بعداز پیام دوستم آروم شدم وگرنه خیلی حالم گرفته بود! دیروز کوییز اقتصاد مهندسی داشتم... چون تمرین تحویلی هاشو خودم جمعه از صبح تا شب حل کردم، اینم گزارش هفته اول! ببخشید زیادی طولانی شد! گفتم که پر ماجرا بوده!!! فعلا.... ***************************
آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. " سهراب سپهری " ******************** موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / خاطره / دوست ۱۳٩۱/۱/۱٥ :: ۱:٥٠ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان . سال 1391 رو بهتون تبریک میگم... اومدم خاطرات تعطیلات طولانی مدت عید رو بنویسم ! چرا طولانی؟! چون بچه های ما از 17 اسفند تا 17 فروردین تعطیل کردن ! الان واسه جمعه بلیط گرفتم که دیگه برم خوابگاه و شروع دانشگاه...! از 14ام استرس دانشگاه و درسارو گرفتم...! هم دلم تنگ شده هم نه...! جاتون خالی تعطیلات خوبی بود و حسابی خوش گذشت...! امسال اولین عیدی بود که آقاجونم ( پدر بابام ) کنارمون نبودن. خدا بیامرزشون. دلم براشون خیلی تنگ شده. بنابراین اولین روز عید همه خونه آقاجونم جمع بودیم؛ چون عید اول بود و واسشون مهمون میامد. امسال خیلی عید دیدنی رفتم؛ کلی عیدی جمع کردم؛ کلی مهمون اومد خونمون و.... 4 فروردین تولد داداشم بود... 9فروردین یه عروسی رفتیم جاتون خای... اینقدر از دست عروس حرص خوردم ! 10 فروردین رفتیم خونه مامانجونم. آخه دوتا دایی هامم اومده بودن و دلمم برای دایی کوچیکم خیلی تنگ شده بود. خلاصه بچه های مامانجونم دوباره دور هم جمع شده بودن. وقتی رسیدیم ناهار خونه خاله کوچیکه مامانم دعوت بودیم. یه نکته خنده دار! اون روز 3تا مهندس عمران حضور داشتن! یکی : خودم ! ولی دایی کوچیکمو فقط یه روز دیدم و 11فروردین ساعت 6صبح حرکت کرد که 12 فروردین اونجا باشه و استراحت کنه که 14 بره سرکار! دوباره دلم واسش تنگ شد! تو تعطیلات خیلی ساعت اینترنتم بالا رفته بود! ولی برم دانشگاه دیگه زیاد نمیام... تصمیم جدی دارم برای بالا بردن نمرات و ساعات مطالعه ام...! فقط برام دعا کنید بتونم عملیش کنم!!! چهارشنبه( 16 فروردین)بعد از ظهر power point دوم ( قالب بندی بتن) رو درست کردم و میل کردم واسه هم گروهیم و عصرم رفتم خونه خاله ام...دلم برای دخترخاله ام خیلی تنگ میشه... واسه بامزه حرف زدنش... واسه مهسا خانوم گفتناش...! ***************************
و چه اندازه تنم هشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه. " سهراب سپهری" ********************** پ . ن : علاوه بر تغییراتی که تو وبلاگم (قالب و ...) دادم ؛ از این به بعد پایان خاطراتم یه متن از سهراب سپهری میذارم... آخه خیلی از شعراش خوشم اومده ! فعلا خداحافظ موضوع مطلب : خاطره / دانشگاه / عمران / تولد ۱۳٩۱/۱/۸ :: ٢:۳٦ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
رز زیباییست پس دوستم دارد - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - پ . ن : من از این نوشته خیلی خوشم اومد ...! واسه همین تو وبلاگمم گذاشتمش! منبع : یکی از بچه های سایت انجمن امپراتور - آقا علیرضا موضوع مطلب : عشق / رز / دوست داشتن / عاشق ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ :: ۱۱:۱٩ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان. ببخشید که دوباره دیر اومدم...! من از 17 ام اومدم خونه ! چون از اول ترم رفته بودیم دانشگاه ، بچه ها یکم زود تعطیل کردن ! هفته آخر واسه تحقیق تکنولوژی بتن یه جلسه گذاشتیم با بچه های گروه. من میتونم بگم اصلا اعتماد به نفس واسه ارائه دادن ندارم؛ دوشنبه از صبح که بلند شدم نشستم پای لب تاب و شروع کردم به تایپ تا شب که word تحقیق رو تموم کردم. از روزی که اومدم روزای اول که با مامانم رفتم خرید عیدم رو کامل کردم. دلم واسه پیک شادی های عید که دوران دبستان و راهنمایی داشتیم خیلی تنگ شده ... امشب جاتون خالی رفته بودیم عروسی پسر دوست بابام. خیلی خوب بود ... منم یک لباس ناز و خوشگل پوشیده بودم! این آخرین پست سال 90 وبلاگمه. از همه دوستام ممنونم که منو تنها نذاشتن. دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. موضوع مطلب : دانشگاه / عمران / پیک شادی / عروسی ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ :: ۱۱:٤٧ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان . با یه ماجرای دیگه از ترم4 اومدم! این ترم تا الان جالب بود ! تا قبل از عید هم که مثل اینکه درسی واسه خوندن نداریم ! منم با این حرف موافقم آخه ترم2 پدرم دراومد و بدترین ترمم بود و بخاطر خیلی مسائل و مشکلات درسام و نمره هام افت کرد ولی ترم پیش حسابی جبران کردم و معدلم رو دوباره بردم بالا و از این ترم هم میخوام خوب درس بخونم ! " روز مهندس " یکی از دوستام پیام تبریکی که فرستاد این بود : دوراه برای خانوم مهندس شدن وجود داره 1 – آنقدر درس بخونی تا مهندس بشی 2 - یه شوهرمهندس پیدا کنی ! بنابراین میخوام حسابی درس بخونم ! هفته پیش اولین جلسه کلاس تکنولوژی بتن بود. با یه استاد خیلی باحال ! از بس به حرفاش خندیدیم اشکم در اومد! اون همکلاسیم که واسه پروژه نقشه برداری خیلی کمکمون کرد همین هم گروهیه دومینو بود. من خیلی مدیونش شدم ترم پیش! دلم واسه مامانم خیلی تنگ شده! هر روزم باهم حرف میزنیم ! از وقتی اومدم دانشگاه خیلی به مامانم نزدیک شدم.آخه خواهر که ندارم و مامانم بهترین کس زندگیمه! راستی قراره 18ام برم خونمون! بچه ها میخوان از 20ام تعطیل کنن ! زیاده ولی چکارکنیم دیگه! آخ جون میرم خونمون پیش مامانم...! امیدوارم از حرفام خسته نشده باشید . فعلا ... موضوع مطلب : دانشگاه / روز مهندس / اعتماد / عمران ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ :: ۸:٠٦ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان عزیز. من اومدم با کلی خبر!!! ببخشید دیر اومدم چون درگیر انجام پروژه نقشه برداری بودم! حالا شدم ترم 4 ! دانشگاهم شرو ع شد ولی با امتحان ! امتحان آزمایشگاه مصالح ساختمانی که تاریخش از اون ترم افتاد به این ترم من 22 بهمن اومدم خوابگاه و شب اول خیلی دلم واسه خونه و مامانم تنگ شده بود آخه خوابگاه خالی بود...! این ترم درسام یکم سخته ! تحلیل سازه 1 – تکنولوژی بتن و آزمایشگاه - مکانیک سیالات – مکانیک خاک – اقتصاد مهندسی – آمار احتمالات مهندسی ( من این ترم آمار برداشتم خیلی از بچه ها ترم 2 برداشته بودن)- محاسبات عددی – تاریخ اسلام. خاطرات هفته آخر تعطیلاتم : 3 روز نشستم و یک سریال جدید رو که 16 قسمت بود تموم کردم و حسابی لذت بردم ولی هیچ فیلمی به پای پسران فراتر از گل نمیرسه!!! فکر نکنید همش فیلم دیدم! تولد دختر خاله عزیز و کوچولوم 21 بهمن بود... 23 بهمن هم تولد داییم بود...! دوشنبه 8 صبح رفتیم محل پروژه و تا4 داشتیم نقطه برداری می کردیم! امروز 8 صبح کلاس تحلیل سازه 1 داشتم و بعد از اون 15/10 امتحان عملی نقشه برداری رو دادم که خیلی باهال بود! فعلا خداحافظ ... بازم میام زود زود...با تشکر از همه دوستان عزیز... موضوع مطلب : دانشگاه / تولد / پسران فراتر از گل / عمران ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ :: ٩:٢٤ ق.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام. این بار زود اومدم! من خیلی احساساتی هستم!!! خیلی زود اشکم در میاد ! نمی دونم چرا هر چی این فیلم" پسران فراتر از گل" رو می بینم ازش خسته نمیشم؟! گوشیم پر از آهنگه ، که با هر کدوم یه خاطره برام زنده میشه ! این هفته ، هفته خوبی بود! یه شب رفتیم خونه یکی از همکارای مامانم و منم با دختر همکار مامانم کلی خوش گذروندم. دایی کوچیکم( 4سال ازم بزرگ تره و مهندسی برق خونده) که خیلی دوسش داشتم و دارم این استادا هم که یکی یکی نمره تو سایت میزنن! آخ جون همه امتحانامو نمره خوب گرفتم و خیلی خوشحالم! البته از دوستای صمیمی تو دانشگاهم خیلی رنجیدم! اگه دوستتون چهره واقعی خودشو بهتون نشون بده باید باهاش چکار کنید؟! ببخشید زیادی حرف زدم ... امیدوارم روزای خوشی داشته باشید... فعلا موضوع مطلب : پسران فراتر از گل / دوست / دانشگاه / خاطره ۱۳٩٠/۱۱/۸ :: ٤:٢۳ ب.ظ :: نويسنده : مهسا
سلام دوستان. ببخشید یکم دیر اومدم! البته صبح اومدم که پست جدید بذارم ، یکی از نظراتم خیلی حالمو گرفت ! خیلی حالم بد شد ! تصمیم گرفتم پستی که آماده کرده بودم رو عوض کنم! دیگه اون پست به درد نمی خورد! این ترمم تموم شد! حس می کنم این ترم خیلی زود تموم شد! البته شاید به خاطر اینکه این ترم بیشتر وقتمو گذاشتم واسه برگردوندن یه شخص خاص...! به نسبت دوترم پیش این ترم بیشتر درس خوندم ! برای همشون تا صبح بیدار موندم و آخری ( مقاومت مصالح) که فقط دوساعت شبش خوابیدم ! آخرین امتحان 1 بهمن بود و شبش یه برف خیلی قشنگ اومد که فردا صبح با دوستام کلی عکس گرفتیم ! 2 بهمن اومدم خونه. این ترمو به یه دلیل خیلی دوست دارم : فقط و فقط دیدن قشنگ ترین فیلم زندگیم " پسران فراتر از گل" این فیلم بهترین روزای زندگیمو بیادم میاره! عشق واقعی رو ازش یاد گرفتم! تسلیم نشدن و عاشق بودن و دوستیه واقعی رو هم ازش یاد گرفتم... شاید چون زیادی احساساتی هستم به این فیلم وابسته شدم! وای دلم واسه مامانم خیلی تنگ شده بود !( از تاسوعا و عاشورا دیگه نیومدم خونه) آخه تا دلتون بخواد این ترم اعصابم خورد شد و دلم از دوستام شکست و گریه کردم ! دلیل اصلیش از دست دادن عزیزترین و بهترین شخص زندگیم بود! البته دلم واسه دختر خاله کوچولومم خیلی تنگ شده بود...الهی قربون حرف زدن بامزه اش بشم ! 21 بهمن تولد 2سالگیشه... هردفعه زنگ میزدم خونه خاله ام یک ربع از پشت تلفن باهاش حرف میزدم! 4شنبه شب رفتم حرم امام رضا(ع). خیلی دلم واسه حرم تنگ شده بود! من از امام رضا خیلی خاطره دارم ... بهترین خاطراتم مربوط به 3 سال پیشه... چقدر اون زمان حرم اومدن شیرین و لذت بخش بود! چون امام رضا بهترین ماجرای زندگیمو جلوی پام گذاشت! کاش میشد زمان به عقب برگرده و یه اشتباه کوچیکو هرگز انجام نمیدادم که باعث عوض شدن یه آدم مهربون شد... باعث نابود شدن یه محبت شد...( همین طوری جلو برم اشکام سرازیر میشه!) حال روحیم خیلی بده ! حس می کنم خرد شدم ! حس می کنم خودمو خیلی بیهوده واسه یه نفر کوچیک کردم ! ولی حالا می بینم جز اینکه خودمو نابود کردم هیچ سودی نداشت ! تصمیم گرفتم یه آدم دیگه بشم ! اشتباه فکر نکنید! من خودمو نباختم ! من خیلی وقته این تصمیمو گرفتم ولی از دیروز مصمم تر شدم واسه انجامش! محبتم رو فقط واسه کسی که ارزششو داره خرج می کنم! عشق و محبتم فقط باید مال شریک زندگیم باشه ! من اگه کسی رو دوست داشته باشم از جونم براش مایه میذارم ! حاضرم غرورم رو براش زیر پا بذارم ، تا جایی که بتونم از خودم میگذرم با اینکه از درون آب میشم از اینکه خودم رو براش این همه کوچیک کردم؛ با اینکه عذاب میکشم ولی اگه واسم خیلی ارزش داشته باشه سختیشو دوست دارم ! بی خود نیست شهریوری هستم! من حاضر نیستم احساسات کسی رو نادیده بگیرم ! امیدوارم احساسات کسی رو خرد نکنم ! از غرور و دروغ متنفرم ! از اینکه بالاخره تسلیم موانع سر راه رسیدن به هدفت بشی متنفرم ! معتقدم باید تمام تلاشت رو برای رسیدن به هدفت انجام بدی ! یه تلنگر : مامانجونم میگه : این همه از خدا میخواین دعاهاتونو برآورده کنه ، چندبار تاحالا برای همونایی که برآورده کرده ازش تشکر کردین؟! باخودم میگم واقعا چقدر ما خدارو شکر می کنیم واسه داده هاش ؟!!! خدارو شکر می کنم به خاطر تمام اتفاقای خوب و بدی که جلو راهم قرار داده و میده ! من یک بار عشق رو تجربه کردم و خیلی بابت پاک بودنش از خدا ممنونم هرچند قسمت نبود به هم برسیم! از اینکه کمکم کرد تو رشته ی دانشگاهی مورد علاقه ام قبول بشم ! به خاطر داشتن خانواده خوبی که دارم و تمام امکاناتی که تو زندگیم بهم داده و کمبودی که تاحالا نداشتم خدارو شکر می کنم! فعلا تا 23 بهمن تعطیلم ! آخ جون ... خیلی امتحانات سخت گذشت ! بازم میام با ماجراهای تعطیلاتم... فعلا. موضوع مطلب : امام رضا / دخترخاله ام / عمران / دانشگاه درباره وبلاگ من مهسا دانشجوی رشته مهندسی عمران(ورودی مهر 89)هستم و عاشق رشته عمران بودم و هستم! تو وبلاگم بیشتر درباره اتفاق های دانشگاه و گاهی هم اگه از مطلبی خوشم اومد مثل اوایل توی وبم می نویسم. همین اول ازتون ممنونم که به وبم اومدین!نظر یادتون نره!!! منوي اصلي موضوعات آرشيو وبلاگ مطالب اخير پيوندها نويسندگان صفحات وبلاگ |
||