مظفرمیکائیلی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ مظفرمیکائیلی
آرشیو وبلاگ
      نوشته های دختر کبریت فروش ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

هلیکوپتر کنترلی انگری بردز

فروشگاه هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروش هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروش اینترنتی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروش آنلاین هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید اینترنتی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید پستی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید ارزان هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید آنلاین هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید نقدی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,خرید و فروش هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروشگاه رسمی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروشگاه اصلی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,بهترین هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,،فروشگاه هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,فروشگاه اینترنتی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,هلیکوپتر کنترلی انگری بردز جدید,خرید هلیکوپتر کنترلی انگری بردز جدید,خرید اینترنتی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز جدید,خرید پستی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز جدید,خرید ارزان هلیکوپتر کنترلی انگری بردز جدید,خرید با تخفیف هلیکوپتر کنترلی انگری بردز,هلیکوپتر کنترلی انگری بردز اصل,خرید هلیکوپتر کنترلی انگری بردز اصل,خرید اینترنتی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز اصل,خرید پستی هلیکوپتر کنترلی انگری بردز اصل,فروش هلیکوپتر کنترلی انگری بردز اصل

با خرید محصول هلیکوپتر کنترلی انگری بردز در قرعه کشی مخصوص این محصول در فروشگاه اینترنتی جفت 6 شرکت کنید و برنده شوید.

این قرعه کشی در صورت فروش 100 محصول سالم صورت می گیرد.

جوایز:

نفر اول: 150 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه

نفر دوم : 100 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه

نفر سوم : 50 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه


هلی کوپتر کنترلی ANGRY BIRDS


پرنده خشمگین که واقعا پرواز میکند


هلیکوپتری که هرگز به زمین نمی خورد


هرگز زمین نمی خورد, هرگز خراب نمی شود…


محبوب ترین وسیله بازی برای کودکان در تمامی سنین


استفاده از ریموت کنترل مادون قرمز


مناسب برای محیط درون اتاق


استفاده از مواد اولیه مناسب و ایمن


طراحی سبک,بسیار  فوق العاده و
خلاقانه

یه
اسباب بازی شگفت انگیز برای کودکانتان

هدیه
ای بسیار ویژه، مخصوص تولد و سایر مناسبت ها



دارای باطری لیتومی قابل شارژ


دارای طراحی منحصر به فرد


استفاده از مواد اولیه مناسب و ایمن



کاراکتری پرطرفدار با قابلیت پروازپرواز


اسباب بازی جذاب و سرگرم کننده


هدیه بی نظیر برای کودکان شما


پرفروش ترین وسیله سرگرمی
در بازار اروپا
 

هدیه ای بی نظیر برای
کودک دلبندتان

بهترین وسیله برای
گذراندن وقت بیکاری کودکان



هرگز زمین نمی خورد, هرگز خراب نمی
شود…


محبوب ترین وسیله بازی برای کودکان در تمامی سنین


استفاده از ریموت کنترل مادون قرمز

                       

ویژگی های هلیکوپتر کنترلی انگری بردز :

مناسب برای سنین 10 تا 16 سال

قیمت مناسب

متاسب برای هدیه

طراحی زیبا

هلیکوپتر کنترلی انگری بردز

 


 

1110
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱۵

گوشی نوکیا مدل 1110

سایت گوشی نوکیا مدل 1110,فروشگاه گوشی نوکیا مدل 1110,سفارش گوشی نوکیا مدل 1110,فروش گوشی نوکیا مدل 1110,خرید اینترنتی گوشی نوکیا مدل 1110,خرید پستی گوشی نوکیا مدل 1110,خرید ارزان گوشی نوکیا مدل 1110,گوشی نوکیا مدل 1110,خرید نقدی گوشی نوکیا مدل 1110,خرید آنلاین گوشی نوکیا مدل 1110,خرید گوشی نوکیا مدل 1110,فروش گوشی نوکیا مدل 1110,فروش پستی گوشی نوکیا مدل 1110,فروش اینترنتی گوشی نوکیا مدل 1110,فروش ارزان گوشی نوکیا مدل 1110* حراج اینترنتی با پایین ترین قیمت,حراج اینترنتی,حراج,خرید پستی,فروشگاه اینترنتی,گوشی نوکیا مدل 1110 ارزان,ارزان ترین گوشی نوکیا مدل 1110,خرید اینترنتی ارزان گوشی نوکیا مدل 1110,بهترین فروشگاه اینترنتی خرید اینترنتی,خرید اینترنتی گوشی نوکیا مدل 1110 جدید,خرید گوشی نوکیا مدل 1110 جدید,خرید نقدی گوشی نوکیا مدل 1110 جدید,خرید پستی,خرید پستی گوشی نوکیا مدل 1110 جدید,گوشی نوکیا مدل 1110 جدید,گوشی نوکیا مدل 1110 اصلی

گوشی نوکیا مدل 1110

پر فروش ترین گوشی جهان

یک گوشی نوستالژیک

بسیار عالی و کاملا سالم

مقاوم در برابر ضربه

 


ویژگی های این محصول :

  • دارای باتری
  • چراغ قوه
  • کیبرد فارسی
  • دارای بازی های نوستالژیک

 

نوکیا 1110 یکی از پرفروش‌ترین گوشی‌های تاریخ است! این گوشی توانست در یک دوره زمانی 250 میلیون فروش داشته باشد. بهترین فروش یک دستگاه در طول تاریخ!

این دستگاه، همانند اکثر تولیدات نوکیا دارای عملکردی روان بود و کار کردن با آن بسیار بسیار ساده. همین باعث شد که این گوشی به تمام دنیا ارسال شود، حتی کشورهایی که پیش از آن، این‌گونه دستگاه‌ها را ندیده بودند.

برای یادگیری کار با این گوشی نیاز به هیچ آموزش خاصی نبود. شما به راحتی می‌توانستید ظرف چند ساعت کار با این وسیله را بیاموزید. این تلفن همراه یکی از تاثیر گذارترین تولیدات کمپانی نوکیا محسوب می‌شود که باعث شد نام نوکیا در سرتاسر جهان مطرح شود.

از جمله قابلیت های این گوشی مقاوم بودن در برابر ضربه است

ویژگی های گوشی نوکیا مدل 1110 :

مناسب برای تیپ های اسپرت و رسمی

قیمت مناسب

کارکرد آسان

طراحی زیبا

 


 

رابطه بازاریابی اینترنتی و فروشگاه اینترنتی
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱۴

رابطه بازاریابی اینترنتی و فروشگاه اینترنتی

فروشگاه اینترنتی – حدود ۹۴ درصد بازدیدکنندگان فروشگاه اینترنتی سایت شما هیچ‌وقت به سایت شما بر‌نمی‌گردند:بازاریابی اینترنتی
این آمار از طریق ابزار گوگل آنالیز که در سایت‌های مشتریانمان نصب کردیم به‌دست‌آمده و کاملاً بومی می‌باشد. زمانی که یک بازه یک‌ساله را برای آمار در نظر می‌گیریم بسته به نوع سایت و بیشتر سایت‌های شرکتی ۹۴ درصد کاربران آن‌ها بازدیدکننده جدید هستند و فقط ۶ درصد آن‌ها مشتری فروشگاه اینترنتی بازگشتی هستند.

بازاریابی اینترنتی
بنابراین شما باید سامانه‌ای داشته باشید تا اطلاعات این افراد را جمع‌آوری کند. تا بتوانید آنان را مجدداً به سایت برگردانید.کی از مهمترین فاکتورها در تصمیم گیری مشتری برای خرید، قیمت سرویس/کالا به شمار فروشگاه اینترنتی می رود اما نه اینکه تنها فاکتور تعیین کننده باشد و مهمترین که صرفاً یکی از با اهمیت ها به شمار می رود! رقابتی که بازار امروز شاهد آن است و به لطف اینترنت به شدت تنگاتنگ تر از پیش شده است، برای بسیاری در کاهش قیمتها خلاصه می شود که متأسفانه بازاریابی اینترنتی بزرگترین اشتباه ممکن از دید من هست؛ فروشگاههایی که قیمتها را به خیال خود می شکنند، سایتها و شرکتهای طراح وبی که قیمت ها را به شدت پایین می آورند تا مشتری جذب کنند، سرویس دهنده های هاستینگی که قیمتهایی زیر نصف قیمتهای سایرین ارائه میدهند، دستمزد یک نفر که خود را سئوکار میداند از تمام رقبایش کمتر میشود و سرویس سئوی سایت تنها با ۵۰ هزار تومان معرفی میگردد، شرکتهای خدمات فروشگاه اینترنتی دهنده به فروشگاه های اینترنتی برای ارسال سفارشات می آیند و کارمزد کمتر از رقیب اخذ همچنین حق عضویت را حذف میکنند و بسیاری موارد دیگر… .

بازاریابی اینترنتی

از آن جا که در دنیای امروزه اینترنت از ضریب نفوذ بالا و در حال رشدی برخوردار است و برخلاف اکثر رسانه های دیگر به طور مستقیم با کاربران در حال تعامل می باشد و با نظر به امکان تبلیغات گسترده و هدف مند به طور منطقه ای یا بین المللی با هزینه ای بسیار مناسب نسبت به دیگر رسانه ها همچون تلویزیون، رادیو، روزنامه و یا حتی فروشگاه اینترنتی تبلیغات محیطی، تبلیغات و بازاریابی اینترنتی را به یکی از بهترین و موثر ترین شیوه های تبلیغات و بازاریابی تبدیل کرده است

شبکه سفید با تکیه بر مطالعات بازاریابی اینترنتی بیش از 8 سال و برخورداری از تخصص ها و ارتباطات لازم  انواع خدمات بازاریابی اینترنتی یا Internet Marketing را به طور تخصصی برای شرکت ها ، سازمان ها و اشخاص ارائه می دهد.

بازاریابی اینترنتی

خدمات بازاریابی اینترنتی می تواند با هدف افزایش فروشگاه اینترنتی فروش ، تقویت برند، فرهنگ سازی و غیره به کار گرفته شوند.همایش بین المللی دیجیتال مارکتینگ و صنعت گردشگری سال 94 در 4 شهر تهران، مشهد، تبریز و بندرعباس برگزار می­گردد و بر مباحثی نظیر نقش بازاریابی اینترنتی در بهبود فرآیند برندسازی، شناسایی پتانسیل های فضای کسب و کار اینترنتی در اقتصاد شهری، شناخت الگوهای بدیع بازاریابی کالا و خدمات با استفاده از متدهای نوین بازاریابی اینترنتی، بهره گیری از قدرت نفوذ شبکه های اجتماعی و بازاریابی آنلاین در جذب و توسعه توریسم در صنعت گردشگری، روش های راه اندازی کسب و کارهای آنلاین در جهت توسعه کار آفرینی، افزایش فروش و توسعه بازارهای صادراتی از طریق بازاریابی اینترنتی، تأثیر صنعت گردشگری در برندسازی و نفوذ فرهنگ ایرانی در جوامع جهانی و … متمرکز است؛ در این همایش بزرگ مخاطبان بسیاری از جمله مدیران عامل، مدیران ارشد بازرگانی، مقامات دولتی، مدیران روابط عمومی و کارشناسان فروش که در حوزه های مختلف بیزنس و کسب و کارفعال هستند، حضور خواهند داشت.بازاریابی اینترنتی که به آن بازاریابی الکترونیکی، بازاریابی تحت وب یا بازاریابی آنلاین گفته می شود، به کسب در آمد، فروش محصولات و ارائه خدمات از طریق اینترنت اطلاق می شود. بازاریابی اینترنتی همانند کسب و کارهای دیگر، بر نگاه مشتریان به کالاها و خرید محصولات تکیه بازاریابی اینترنتی دارد. آوردن بازدید کنندگان زیاد به سایت، کلید اصلی موفقیت در اینترنت است. ترافیک سایت، ستون فقرات

بازاریابی اینترنتی

بازاریابی اینترنتی است و تقریبا روشهای نا محدودی برای رسیدن به این هدف وجود دارد. بسیاری از مردم در اروپا و ایالات متحده، با تکیه بر کسب و کار اینترنتی و فروش کالاها و ارائه خدمات، زندگی خود را می چرخانند درحالیکه تکنولوژی ممکن است کمی تغییر کرده باشد، اصول اصلی آن، همچنان دست نخورده باقی مانده است.پس از تحلیل فروشگاه اینترنتی و بررسی انجام شده آی بازاریاب و در صورت تائید بازخورد داشتن بازاریابی اینترنتی برای مشتری ، جلسه ای حضوری یا غیر حضوری برای مشاوره بازاریابی اینترنتی ، در دفتر آی بازاریاب یا دفتر مشتری برقرار میگردد جهت ارائه راهکارهای بازاریابی اینترنتی. پس از طراحی حرفه ای وبسایت شما نوبت به ” افـــزایــش بــازدید کنندگان هــدفــمـند از وب سایت شما ” می رسد ، علی رغم دیدگاه اشتباهی که بیشتر شرکت های طراحی سایت و مشتریان دارند که تصور بر این دارند که پس از طراحی سایت ، کار باتمام رسیده است.

بازاریابی اینترنتی
در صورتی که ” آی بازاریاب ” معتقد است پس از طراحی وب سایت ، بهینه سازی سایت و افـــزایــش بــازدید کنندگان هــدفــمـند از وب سایت شما آغاز میگردد. وجه تمایز ” آی بازاریاب ” در افزایش بازدید کننده هدفمند با روشهای اصولی با توجه به الگوریتم های روز گوگل می باشد. نکته خیلی مهمی که پس از همه تلاشها در زمینه بازاریابی اینترنتی باید به آن توجه داشت تبدیل بازدید کننده به مشتری می باشد. برای تبدیل بازدید کننده به مشتری راهکارهای زیادی وجود دارد که ” فروشگاه اینترنتی” با بهره گیری از آنها توانسته است نمونه کار های زیادی از خود به جا بگذارد.

بازاریابی اینترنتی و یا بازاریابی آنلاین، نوعی از تبلیغات و بازاریابی است که تلاش می کند با استفاده از فضای اینترنت به اهداف برندینگ و در نهایت به فروش مستقیم دست پیدا کند، که در واقع مهم ترین روش بازاریابی در صنعت تجارت الکترونیک است. فعالیت های بازاریابی اینترنتی و تبلیغات آنلاین به طور معمول ترکیبی از انواع روش های تولید محتوا (متنی، تصویری، ویدیویی و تعاملی) با استفاده از بستر دیجیتالی است.

بازاریابی اینترنتی :با افزایش استفاده از بازاریابی اینترنتی اینترنت و تاثیر آن بر روی کسب و کار های مختلف نیاز به تغییر در روند یافتن مشتریان جدید و حفظ مشتریان قدیمی به شدت احساس می شود. بازاریابی اینترنتی مسیر جدیدی است که در این جهت و برای حضور موثر تر در بازار های رقابتی ، گشوده شده است. ولی:

بازاریابی اینترنتی

چرا بازاریابی اینترنتی؟

بازاریابی اینترنتی را از کجا شروع کنیم؟

چه استراتژی هایی در بازاریابی اینترنتی موثر هستند؟

بازاریابی اینترنتی چه تغییری در روند کسب وکار ما ایجاد خواهد کرد؟

بازاریابی اینترنتی فروشگاه اینترنتی شامل چه کار هایی می باشد؟

برای پاسخ به این سوالات و کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با بازاریابی اینترنتی با اینتن همراه باشید:

کاربران اینترنت برای یافتن محصولات و خدمات مورد نظر خود از موتورهای جستجو و مخصوصا موتور جستجوگر گوگل استفاده می کنند. کاربران عبارت مورد نظر خود را در گوگل وارد می کنند و گوگل صفحات و سایتهای بسیار زیادی که مطابقت بیشتری با عبارت جستجو شده دارد را لیست کرده و به آنها نمایش می دهد.

طبق بررسی های انجام شده، اکثر کاربرها فقط روی 10 لینک اول نتایج جستجو کلیک می کنند و از مشاهده سایر صفحات خودداری می کنند.

بازاریابی اینترنتی

بازاریابی اینترنتی

سئو به معنی بهینه سازی وب سایت برای موتورهای جستجو می باشد و نقش بسیار مهمی در بازاریابی اینترنتی به عهده دارد.

اگر وب سایتی مطابق با استانداردهای سئو طراحی شود، همواره توسط گوگل در نتایج بالای جستجو ها قرار می گیرد. قرار گرفتن در صفحه اول جستجوهای گوگل باعث می شود خریدارن به فروشگاه اینترنتی سمت کسب و کار شما هدایت شده و فروش شما افزایش یابد.

با توجه به اینکه 70 درصد ترافیک یک وب سایت توسط موتورهای جستجو تامین می شود و در ایران بیش از 40 میلیون نفر از اینترنت استفاده می کنند، با راه اندازی یک وب سایت بهینه شده می توانید سهم

در صورتی که تغییری در این نام وارد کرده اید، برای اعمال تغییرات نیاز دارید تا سیستم را ریستارت کنید.

3 گام بعدی تنظیمات فایروال (FireWall) است. برای اینکه بتوانید در شبکه ی خود به تبادل اطلاعات بپردازید باید ابتدا پورتهایی را به فایروال اضافه کنید ولی از آنجا که این امر برای کاربران تازه کار فروشگاه اینترنتی و یا نا آشنا دشوار است، میتوانید با غیرفعال کردن موقتی فایروال به مقصود خود برسید.

این کار باید در تمام سیستمهای تحت شبکه انجام شود و چنانچه از آنتی ویروسی استفاده میکنید که دارای فایروال است، باید آنرا غیرفعال کنید. دقت داشته باشید که فروشگاه اینترنتی بعد از اتمام کار (پس از قطع شبکه) حتما آنتی ویروس خود را فعال کنید.

A خاموش کردن فایروال در ویندوز Xp

برای این منظور به کنترل پنل رفته و بر روی گزینه ی Windows Firewall کلیک کنید. در پنجره ی باز شده، گزینه ی Off را انتخاب کنید و بر روی دکمه ی OK کلیک کنید.

B خاموش کردن فایروال در ویندوز ۷

در منوی Start عبارت Firewall را تایپ کنید و از لیست موجود گزینه ی Windows Firewall را انتخاب کنید. (دقت کنید که گزینه ی Windows Firewall with Advanced Security را انتخاب نکنید).

فایروال ویندوز

بازاریابی اینترنتی

با کلیک بر روی گزینه ی فوق، وارد صفحه ی تنظیمات فایروال خواهید شد. در منوی سمت چپ بر روی گزینه ی Turn Windows Firewall On or Off کلیک کنید. این کار نیازمند تایید سطح کاربری است. اگر پنجره ی هشداری برای شما باز شد بر روی Ok کلیک کنید. در نهایت در صفحه ی باز شده گزینه ی Turn Off Windows Firewall را انتخاب نمایید.

خاموش کردن فایروال ویندوز بازاریابی اینترنتی

و بر روی دکمه OK کلیک کنید.

در ابتدا به اختصار به تعریفی از بازاریابی می پردازیم؛

بازاریابی یعنی تشخیص نیازو شناخت بازار می باشد، وهدف اصلی آن رفع این نیازها از طریق فروش کالا و خدمات است. بازاریابی فرایند «مدیریتی – اجتماعی» است که از طریق آن افراد برای رفع نیاز وخواسته هایشان به تبادل کالا وخدمات می پردازند.

نقش ویژه بازاریابی، شناسایی نیازهایی است که فروشگاه اینترنتی به آن ها پاسخ داده نشده است. بعد از شناخت نیازو تعیین بازار هدف و تخمین اندازه بازار، اقدام به اندازه گیری میزان سودآوری می‌کند. به عبارت دیگر بازاریابی، مناسبترین بازار را برای ارائه کالا و خدمات خود تعیین میکند و محصولاتش که برای رفع آن نیاز طراحی و تولید شده است معرفی می کند…

 اهداف عمومی بازاریابی عبارتند از: «بهبود موقعیت شرکت در بازار»، «افزایش رضایت مشتریان ویا همان مشتری مداری»، « بقای شرکت وتداوم حضور در بازار».

 بازاریابی اینترنتی

منظور از بازاریابی اینترنتی یا الکترونیکی که بازاریابی آنلاین و یا تحت وب هم نامیده می شود، کسب در آمد، فروش محصولات و ارائه خدمات از طریق اینترنت می باشد. بازاریابی اینترنتی مانند هر کسب و کاری ، تاکید بر نوع نگاه مشتریان به کالاها و خدمات دارد. رمز موفقیت در بازاریابی اینترنتی، کسب بازدید زیاد سایت است. بسیاری از مردم دنیا بویژه در اروپا و ایالات متحده، امور خود را از طریق بازاریابی اینترنتی، می گردانند.

بازاریابی اینترنتی چیست؟بازاریابی به شیوه سنتی از سالهای بسیار دور بازاریابی اینترنتی مرسوم بوده است اما در دهه 90 واژه بازاریابی اینترنتی بسیار شنیده می شود.

این نوع بازاریابی فروشگاه اینترنتی با هدف همان روش سنتی روی کار آمد منتها به شیوه آنلاین.
درحقیقت از زمانی که اینترنت فراگیر شد و اغلب مردم برای رفع نیازهای خود به اینترنت رو آوردند این ذهنیت برای صاحبان تجارت به وجود آمد که باید روشی برای جذب مارکت اینترنتی ایجاد شود واین روش به مرور بازاریابی اینترنتی نامگذاری شد. بنابراین دراین روش از بستر اینترنت، برای تبلیغات ، فروش و خدمات استفاده می شود.

 


 

Buy and sell
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱۳

Buy and sell

1. the proper to decide on

One of the key advantages of on-line searching over the ability to decide on among a good vary of commodities.

Instead of being restricted to a number of native retail patrons square measure

You can have access to stores round the world.

This can build finding merchandise easier rare and weird.

Increases competition among suppliers yet as normal merchandise.

Buyers use search engines to seek out merchandise they use

That retailers are auctioned, it makes

So patrons don’t worry regarding finding the simplest stores.
فروشگاه اینتنرتی,خرید اینترنتی

2. Comparison of straightforward stores and product

Compared to ancient retail searching,

This will enable the web to patrons

Easily compare 2 merchandise along

And even at your monitor screen at the same time Doukkala scrutinize the list of every.

It’s a lot of less complicated than that

View a product to stay in mind once shopping for different product.

One of the benefits of on-line store permits users to look at client feedback

That can be valuable info to patrons regarding product quality or offer client service.
فروشگاه اینتنرتی,خرید اینترنتی

3. distinctive client

For all customers to supply web choices

That would not be found within the physical markets.

Millions of individuals do on-line searching day through

Internet advertising to succeed in it, the simpler it’s performance

Product search to look for specific store location

Be specific. Vendors curious about looking for United Nations agency they’re

Pay a lot of for the trade goods

And store the chance to supply them puts.

Internet assemblage to showcase made example of this capability.

فروشگاه اینتنرتی,خرید اینترنتی
4. the provision of products and services with lower costs

Working on-line permits retailers to scale back their costs of products and services

And this can be as a result of it prices a lot of to own special physical store.

When product square measure a web merchant that includes a physical store order square measure,

Store product from warehouse supply to handle patrons sends

(Service reposition and supply posts)

And such a method implies that not got to rent a retail area

And don’t add employees. Do not

Employees product to the shelves of the shop expects to choose

When attention is to refer purchasers.

Therefore, the employment of web sales and mail makes

Significantly cut back prices on their own.

While tax expenditures you due to some tax breaks

Which is awarded to on-line stores is reduced.

Buyers might notice that with on-line searching

Other prices not pay taxes.

Because the legislation for the taxation of web shoppers is advanced,

A large range of on-line tax expenditures

The sale of products to patrons not impose.

source of : فروشگاه اینترنتی

 


 

عینک گرنجو
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱٢


عینک گرنجو Granjo

خرید اینترنتی عینک گرنجو Granjo,خرید پستی عینک گرنجو Granjo,قیمت عینک گرنجو Granjo,آشنایی با عینک گرنجو Granjo,سفارش عینک گرنجو Granjo,فروشگاه اینترنتی عینک گرنجو Granjo,فروش ویژه عینک گرنجو Granjo با تخفیف,قیمت عینک گرنجو Granjo اصل,تشخیص عینک گرنجو Granjo اصل از تقلبی

عینک گرنجو

با خرید محصول عینک گرنجو در قرعه کشی مخصوص این محصول در فروشگاه اینترنتی جفت 6 شرکت کنید و برنده شوید.

این قرعه کشی در صورت فروش 100 محصول سالم صورت می گیرد.

جوایز:

نفر اول: 150 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه

نفر دوم : 100 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه

نفر سوم : 50 هزار تومان خرید رایگان از فروشگاه

عینک Granjo

عینک Granjo

طراحی برتر ویژه سال جدید

عینک فوق اسپرت با طراحی جدید و زیبا

با عینک افتابی گرنجو با ستارگان هم سلیقه باشید.

مناسب برای خانم ها و اقایان جذاب ایرانی

عینکی متفاوت و شیک را امتحان کنید

عینک گرنجو Granjo

ویژگی ها عینک گرنجو Granjo :

برند: Granjo

شکل فریم : گرد

در 4 رنگ مختلف

ویژگی عدسی : یو وی ۴۰۰

خرید عینک گرنجو

خرید عینک گرنجو : بی شک با عینک افتابی فریم گرد گرنجو ( مدل سال ) علاوه بر تیپی خاص

و با کلاس در حد پرستیژ خود سلامتی چشمان خود را نیز تضمین خواهید کرد . با عینک شیشه گرد

گرنجو از ظاهر خود راضی خواهید بود و با اعتماد به نفس بیشتری در محافل حاضر شوید.

خرید عینک Granjo

خرید عینک Granjo

ویژگی های عینک افتابی گرنجو Granjo :

مناسب برای تیپ های اسپرت و رسمی

قیمت مناسب

متاسب برای هر صورت

طراحی زیبا

عینک افتابی گرنجو Granjo

 
قیمت: 34800تومان

منبع: فروشگاه اینترنتی جفت 6

 


 

روغن شترمرغ
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱۱

روغن شترمرغ و کرم شترمرغ را گران نخرید!

فروشگاه اینترنتی سبز گستر به عنوان نمایندگی رسمی و مستقیم لابراتوار روجا، "بزرگترین تولید کننده روغن های گیاهی و حیوانی طبی در ایران"، برای اولین بار اقدام به ارائه پکیج کامل روغن شترمرغ و کرم شترمرغ (EMU OIL) با تضمین 100% اصل و خالص بودن نموده تا شما عزیزان بتوانید با خرید هر دو محصول در یک بسته، از 16 هزارتومان تخفیف ویژه این فروشگاه بهرمند شده و فقط با پرداخت 25000 تومان، کرم شترمرغ و روغن شترمرغ اصل روجا را بصورت یکجا در یک بسته در اختیار داشته باشید. این محصول دارای گارانتی رضایت از کیفیت است.

 

فروشگاه سبز گستر تضمین کننده 100% خالص بودن این کالاست

فروشگاه سبز گستر به عنوان عرضه کننده مستقیم محصولات 100 درصد طبیعی روجا، تضمین کننده اصل بودن محصول دریافتی شماست. روغن و کرم شترمرغ اصل روجا، بدون استفاده از هیچگونه مواد شیمیایی، بصورت کاملاً طبیعی و ارگانیک از بطن طبیعت تهیه شده است.

ما به عنوان نماینده رسمی و مستقیم لابراتوار روجا، کرم و روغن شترمرغ اصل، مجوزدار و دارای هولوگرام، به شماره ثبت: 40071 و پروانه بهره برداری: 10268/6 و پروانه ساخت: 1929 را با تضمین بالاترین کیفیت و اثربخشی در اختیار شما قرار می دهیم. فروشگاه اینترنتی نیک خرید تضمین میکند این پکیج، حاوی طبیعی ترین و باکیفیت ترین روغن شترمرغ و کرم شترمرغ موجود در ایران است.


 

خواص روغن شترمرغ اصل:

روغن شترمرغ اصل در هوای سرد به حالت جامد و سفید بوده و در دمای اتاق (25 درجه سانتی گراد) و محیط های گرمتر، به حالت مایع طلایی رنگی در می آید. روغن شترمرغ اصل روجا، در شیشه ای تیره رنگ برای جلوگیری از نفوذ نور شدید به درون بطری و افت خواص شفابخشی و درمانگری بی نظیر آن بسته بندی شده است. روغن شترمرغ اصل دارای ویژگی های مهم "شفا بخشی و درمان کنندگی" و"تأثیری جادویی بر شفافیت و زیبایی پوست انسان" است.

آیا روغن شترمرغ برای پوست انسان مفید است؟

به گواه تاریخ، ایرانیان و رومیان باستان از روغن شترمرغ در درمان زخم ها و سوختگی و رفع آثار آن استفاده کرده اند. روغن شترمرغ اصل، مملو از اسیدهای چرب غیراشباعی است که مستقیماً از چربی های زیر پوست و بافت های چرب بدن شترمرغ تهیه می شود. این چربی، از خانواده امگا و تری گلیسیریدهای مشابه به بافت پوست بدن انسان است و به همین خاطر، تأثیری حیرت آور در درمان عارضه های پوستی انسان داشته و باعث روشنی و شفافیت محسوس آن می شود.

کرم شترمرغ یک محصول اورگانیک است

کرم شترمرغ برخلاف کرم های آرایشی ساخته شده از مواد شیمیایی صنعتی، کاملاً طبیعی و ارگانیک بوده و هیچ گونه عارضه یا حساسیتی ایجاد نمی نماید. از خواص این کرم ارزشمند میتوان به محو نمودن چین و چروک های پوست صورت و از بین بردن کامل هرگونه آثار جوش، لک و آسیب های پوستی اشاره نمود. این کرم طبیعی برای همه‎ی افراد در تمامی سنین قابل استفاده است.

 


روغن شترمرغ و کرم شترمرغ را گران نخرید!

فروشگاه اینترنتی سبز گستر به عنوان نمایندگی رسمی و مستقیم لابراتوار روجا، "بزرگترین تولید کننده روغن های گیاهی و حیوانی طبی در ایران"، برای اولین بار اقدام به ارائه پکیج کامل روغن شترمرغ و کرم شترمرغ (EMU OIL) با تضمین 100% اصل و خالص بودن نموده تا شما عزیزان بتوانید با خرید هر دو محصول در یک بسته، از 16 هزارتومان تخفیف ویژه این فروشگاه بهرمند شده و فقط با پرداخت 25000 تومان، کرم شترمرغ و روغن شترمرغ اصل روجا را بصورت یکجا در یک بسته در اختیار داشته باشید. این محصول دارای گارانتی رضایت از کیفیت است.
 


فروشگاه سبز گستر تضمین کننده 100% خالص بودن این کالاست

فروشگاه سبز گستر به عنوان عرضه کننده مستقیم محصولات 100 درصد طبیعی روجا، تضمین کننده اصل بودن محصول دریافتی شماست. روغن و کرم شترمرغ اصل روجا، بدون استفاده از هیچگونه مواد شیمیایی، بصورت کاملاً طبیعی و ارگانیک از بطن طبیعت تهیه شده است.

ما به عنوان نماینده رسمی و مستقیم لابراتوار روجا، کرم و روغن شترمرغ اصل، مجوزدار و دارای هولوگرام، به شماره ثبت: 40071 و پروانه بهره برداری: 10268/6 و پروانه ساخت: 1929 را با تضمین بالاترین کیفیت و اثربخشی در اختیار شما قرار می دهیم. فروشگاه اینترنتی نیک خرید تضمین میکند این پکیج، حاوی طبیعی ترین و باکیفیت ترین روغن شترمرغ و کرم شترمرغ موجود در ایران است.


 

خواص خرید  روغن شترمرغ اصل:

روغن شترمرغ اصل در هوای سرد به حالت جامد و سفید بوده و در دمای اتاق (25 درجه سانتی گراد) و محیط های گرمتر، به حالت مایع طلایی رنگی در می آید. روغن شترمرغ اصل روجا، در شیشه ای تیره رنگ برای جلوگیری از نفوذ نور شدید به درون بطری و افت خواص شفابخشی و درمانگری بی نظیر آن بسته بندی شده است. روغن شترمرغ اصل دارای ویژگی های مهم "شفا بخشی و درمان کنندگی" و"تأثیری جادویی بر شفافیت و زیبایی پوست انسان" است.

آیا روغن شترمرغ برای پوست انسان مفید است؟

به گواه تاریخ، ایرانیان و رومیان باستان از روغن شترمرغ در درمان زخم ها و سوختگی و رفع آثار آن استفاده کرده اند. روغن شترمرغ اصل، مملو از اسیدهای چرب غیراشباعی است که مستقیماً از چربی های زیر پوست و بافت های چرب بدن شترمرغ تهیه می شود. این چربی، از خانواده امگا و تری گلیسیریدهای مشابه به بافت پوست بدن انسان است و به همین خاطر، تأثیری حیرت آور در درمان عارضه های پوستی انسان داشته و باعث روشنی و شفافیت محسوس آن می شود.

کرم شترمرغ یک محصول اورگانیک است

کرم شترمرغ برخلاف کرم های آرایشی ساخته شده از مواد شیمیایی صنعتی، کاملاً طبیعی و ارگانیک بوده و هیچ گونه عارضه یا حساسیتی ایجاد نمی نماید. از خواص این کرم ارزشمند میتوان به محو نمودن چین و چروک های پوست صورت و از بین بردن کامل هرگونه آثار جوش، لک و آسیب های پوستی اشاره نمود. این کرم طبیعی برای همه‎ی افراد در تمامی سنین قابل استفاده است.

 

http://www./upload_pic/1397634346.jpg

 

 

خواص دارویی کرم و روغن شترمرغ

پیشگیری از ایجاد چین و چروک در پوست و نیز رفع چین و چروک های پیشین

برطرف کننده لکه های ناشی از جوش، آبله و سالک

درمان گزیدگی حشرات و آثار آن

برطرف کننده سیاهی و پف زیر چشم

درمان آثار انواع سوختگی ها

درمان آثار انواع زخم ها و بریدگی ها و برطرف کننده اثرات ناشی از بخیه

درمان کننده اگزما، پینه دست و پا و از بین برنده قارچ بین انگشتان پا

درمان زخم پای افراد دیابتی و همچنین بهبود زخم بستر

کمک به رفع تبخال، کبودی، تاول و آفتاب سوختگی

از بین برنده کک و مک و رفع خارش های پوستی

نرم کننده و مرطوب کننده بسیار خوب برای پوست

نرم کننده مو به همراه پیشگیری از ریزش مو و طاسی

رفع ترک های پوست بدلیل تغییر وزن

این محصول ارگانیک برای تسکسن درد بسیار سودمند بوده و با استفاده مداوم از آن می توانید سلامتی، لطافت و شادابی پوست و موی خود را تضمین کنید.

bar

خواص زیبائی کرم و روغن شترمرغ

لایه بردار و جوان کننده پوست (نرم کننده، روشن کننده و ضد لک)

بهبود شبکه فیبری پوست به دلیل وجود اسیدهای چرب غیراشباع

صاف کننده خطوط و چروکهای پوست صورت و گردن

کمک به بهبود خشکی لب و کبودی و پف زیر چشم و جای جوش (آکنه)

قویترین برطرف کننده ترک های پاشنه پا و ترکهای بعد از زایمان و ترک های چاقی و لاغری

ترمیم جای زخم، سوختگی، بخیه و مشکلات گوشت اضافه

رفع سیاهی های نقاط مختلف پوست بدن از جمله زیر بغل، کشاله ران، زانو، زیر چشم و...

bar

 

خواص بهداشتی کرم و روغن شترمرغ

نرم کننده و مرطوب کننده پوست. عملکرد معجزه آسا در شادابی پوست

تسریع در بهبود خارش پوست و آفتاب سوختگی

بازیابی سلولهای از بین رفته پوست در اثر استرس و شرایط بد جوی

بهترین روغن برای ماساژ (رفع خستگی و آرامش دهنده عضلات و افزایش دهنده جریان خون)

حالت دهنده و تقویت کننده موهای ضعیف و پرپشت کننده موهای ابرو و مژه

محافظت از پوست (حفظ چربی و رطوبت طبیعی پوست، درمان خشکی پوست)

حالت دهنده و سفت کننده سینه و جلوگیری از افتادگی سینه و شکم در بانوان (به توصیه متخصصان این امر اگر با ورزش های سبک همراه باشد بسیار اثر بخش خواهد بود

با استفاده از کرم شترمرغ روجا بسیار زیباتر به نظر خواهید رسید

تحقیقات دانشمندان نشان داه است که روغن شترمرغ اصلی با قابلیت نفوذ به لایه های زیرین پوست در جوان ماندن و جلوگیری از چین و چروک های آن بسیار مؤثر بوده و به شادابی و جوان ماندن چهره و پوست  انسان کمک بسیار زیادی می نماید. استفاده از کرم و روغن شترمرغ برای تمام سنین از خردسال تا بزرگ سال توصیه شده است.

مولکول های روغن شترمرغ شباهت بسیاری با مولکول های پوست انسان دارد. به همین خاطر، بسیار سریع جذب پوست بدن انسان می شود. همچنین، بدلیل وجود مقادیر زیاد امگا 3، 6 و 9 که کار ساخت، ترمیم و تقسیم سلول را در بدن انسان انجام می دهند، این روغن باعث ترمیم مفاصل آسیب دیده و ایجاد مایع مفصلی شده و در نتیجه باعث کاهش یا از بین رفتن کامل دردهای مفصلی می شود.

این روغن را بر روی حساس ترین نقاط پوست نیز می توان استفاده کرد. صدها سال مردم جوامع مختلف از روغن شترمرغ برای زیبایی و جوانی پوست و یا درمان بیماری استفاده کرده اند. روغن شترمرغ اصل روجا، به دلیل 100% طبیعی بودن و عدم استفاده از مواد شیمیایی، هیچگونه حساسیت و عارضه ای به همراه ندارد. با استفاده مداوم از کرم و روغن طبیعی روجا، عارضه‎های پوستی خود را بهبود بخشید، با دردهای عضلانی و مفصلی خود برای همیشه خداحافظی کنید، زیبایی پوست و موی خود را دوچندان کنید و احساس شاد بودن و شاد زیستن را به خود و دیگران هدیه دهید.


 


 

تاریخچه هدفون بیتس
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۱٠

تاریخچه هدفون بیتس

هدفون بیتس شاید برای شما هم پیش آمده باشد. مبلغ قابل توجهی برای یک هدفون پرداخته اید، اما به هیچ عنوان از صدایش راضی نیستید. ممکن است مسئله هدفون نباشد، مسئله تلفن همراه چند هدفون بیتس میلیونی شما باشد! در بخش دوم از این سری مقاله ها به سراغ امپدانس رفته ایم و توضیح داده ایم که چطور چنین چیزی ممکن است.
امپداتس در هدفون ها
هدفون بیتس

هدفون بیتس

امپدانس، مقاومت AC سیم پیچ های اسپیکرها و هدفون ها است که با اهم سنجیده می شود. چون امپدانس به فرکانس بستگی دارد همیشه در فرکانس ۱ کیلو هرتز تعیین می شود. اگر نگاهی به هدفون های دینامیک بیندازید گستره وسیعی از امپدانس ها را پیدا خواهید کرد، هدفون هایی با امپدانس ۱۶ تا ۶۰۰ اهم.
مهمترین سوال این است که کدام هدفون بیتس اورجینال هدفون برای چه کاربردی مناسب است؟
پایه‌ای ترین وظیفه یک هدفون تبدیل سیگنال الکتریکی رسیده به فشار صدایی است. میزان و حدی که هدفون موفق به این کار می شود با سطح فشار صدا یا SPL تعریف می شود. این مقدار که با واحد دسی بل مشخص می شود نشان دهنده فشار صدای تولید شده هنگامی است که ۱ خرید هدفون بیتس ارزان میلی وات توان الکتریکی برای هدفون تامین شده است.

هدفون بیتس
اگر نگاهی به سطح فشار صدای نامی هدفون های مشابه با امپدانس های متفاوت بیندازید، متوجه خواهید شد این مقدار یکسان است. این به این معنی است که توان الکتریکی متفاوتی برای رسیدن به یک سطح فشار مشخص لازم است.
هر چه امپدانس بیشتر باشد انرژی بیشتری برای هدفون بیتس رسیدن به یک خروجی صدای مناسب از هدفون نیاز است. در نتیجه هدفون هایی با امپدانس پایین برای دستگاه‌هایی با توان الکتریکی پایین مانند تلفن های همراه مناسب هستند. این هدفون ها با مقدار توان الکتریکی دریافتی از این دستگاه ها می توانند به حداکثر ولوم خود برسند. در این محدوده بیشتر هدفون بیتس چه داخل گوش چه روی گوش، امپدانسی ۱۶ یا ۳۲ اهمی دارند. البته با بیشتر شدن ظرفیت باتری های تلفن های هدفون بیتس اصل هوشمند امپدانس هدفون ها نیز افزایش پیدا کرد. برای نمونه هدفون SHQ1000 فیلیپس امپدانسی معادل ۱۶ اهم دارد اما مدل جدیدتر و جایگزین آن مدل SHQ1200 امپدانسی ۳۲ اهمی دارد، در حالی که هر دو هدفون سطح فشار صدایی معادل ۱۱۰ دسی بل ارائه می دهند.

هدفون بیتس
همان طور که اتصال یک هدفون با امپدانس بالا به یک پخش کننده همراه ممکن است نتیجه رضایت بخشی نداشته باشد، اتصال یک هدفون با امپدانس پایین به دستگاه های Hi Fi یا دستگاه‌هایی که خروجی الکتریکی بالایی دارند می تواند باعث خراب شدن هدفون شود.
یکی از مناسب ترین راه‌ها برای بهره بردن از حداکثر خرید هدفون بیتس کیفیت یک هدفون در هنگام استفاده از تلفن همراه استفاده از آمپلی فایرهای قابل حمل است. با استفاده از آمپلی فایر ها می توان هدفون های با امپدانس بالاتر را به تلفن متصل کرد یا حتی حداکثر کیفیت صدا را از هدفونی ۳۲ اهمی شنید. در ساده ترین حالت حجم صدایی خروجی از آمپلی فایر تفاوت محسوسی هدفون بیتس با خروجی عادی از یک تلفن همراه دارد.

منبع : فروشگاه اینترنتی

 


 

کودکی محسن افشانی
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۵/۸

عکس کودکی محسن افشانی

عکس کودکی محسن افشانی

برای دیدن عکس کودکی محسن افشانی در کنار مادر بزرگش

به ادامه مطلب مراجعه کنید

عکس کودکی محسن افشانی

محسن افشانی با انتشار عکس بالا نوشت :

بى بى شهربانو…

٧ ساله که رفتى

روحت شاد

امروز سالگرد مامان بزرگمه

رفتم بهشت زهرا

نثار ارواح طیبه درگذشتگان فاتحه و صلوات

خاطره بازى و تاریخگرام

پ.ن١: ایشون مادر پدرم بودن

که دقیقا سر ضبط سریال ترانه مادرى همزمان با تصویربردارى

قسمت هاى فوت مادر بزرگ (بانو هما روستا) فوت شدن

ایشون منو بیشتر از بقیه نوه هاشون دوست داشتن

چون تنها نوه اى هستم

که چشمام همرنگ پدربزرگ خدابیامرزم هست

پ.ن٢: این عکس واسه ٢٢ سال پیش هستش

تولد ۴ سالگى بنده

نظرتون درمورد پاپیون چیه!!!!؟


نظرات (0)  
  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥
نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/٢/۳٠

خبرگزاری تسنیم: جوانی که با مزاحمت و تهدید، آسایش یکی از ستاره‌های سینما را سلب کرده بود با شکایت وی دستگیر شد.

این پرونده با شکایت بازیگر زن مشهور در دادسرای امور جنایی تهران گشوده شد. او در شکوائیه‌اش گفت: پسر جوانی از مدت‌ها قبل به‌طور تلفنی برایم مزاحمت ایجاد و وانمود می‌کرد به من علاقه دارد. او خودش را مهندس و استاد دانشگاه معرفی می‌کرد. هرچه از وی خواستم به مزاحمت‌هایش پایان دهد فایده‌ای نداشت و این بار شروع به تهدید کرد.

من هم تصمیم گرفتم این موضوع را از راه قانونی دنبال کنم. به‌دنبال این شکایت تحقیقات برای دستگیری جوان مزاحم آغاز شد اما پیش از آنکه مأموران بتوانند او را شناسایی کنند خانم بازیگر خودش او را دستگیر کرد. ماجرا از این قرار بود که چند روز قبل مرد مزاحم به برجی که ستاره سینما در آنجا زندگی می‌کند رفته بود و می‌خواست هر طور شده با این بازیگر مشهور رودررو صحبت کند اما تماس با پلیس 110وی را به دام انداخت.

به این ترتیب صبح دیروز متهم به دادسرای امور جنایی منتقل شد و در حضور سوپراستار سینما توسط سرپرست دادسرا تحت بازجویی قرار گرفت. او در اعترافاتش گفت: مدتی قبل شماره تلفن خانم بازیگر را از طریق دخترعمویم به‌دست آوردم و چون به او علاقه داشتم بارها با وی تماس گرفتم اما ظاهرا او علاقه‌ای به من نداشت. می‌خواستم هر طور شده با او بیشتر آشنا شوم و به همین دلیل به محل زندگی‌اش رفتم اما مأموران دستگیرم کردند. براساس این گزارش هم‌اکنون متهم در بازداشت به‌سر می‌برد و تحقیقات از او ادامه دارد.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/٢/٢

ایرنا: معاون مشارکت های مردمی کمیته امداد امام خمینی (ره) گفت: براساس اعلام دفترآمار این نهاد میزان صدقه جمع آوری شده در کل کشور ماهانه بیش از 150 میلیارد ریال (15 میلیارد تومان) است به طوری که در استانها و شهرهای بزرگ این مبلغ متفاوت است.
   
سعید ستاری روز جمعه در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی ایرنا با بیان اینکه در حال حاضر هفت میلیون نفر در کشور دارای صندوق صدقات هستند افزود: کمیته امداد در نظر دارد تعداد این صندوق ها را به 10 میلیون صندوق افزایش دهد.

وی با بیان اینکه هم اکنون، صدقات به سه شکل سنتی ، مکانیزه و الکترونیکی جمع آوری می شود گفت: با برنامه ریزی های انجام شده، صندوق صدقات به صورت مکانیزه با عنوان صندوق های نسل جدید برای ایمنی هرچه بیشتر تجهیز می شود که این نهاد درنظر دارد تمامی صندوق های صدقات کشور را با استفاده از نسل جدید صندوق ها ایمن کند.

ستاری اظهار داشت: تاکنون از 280هزار صندوق صدقات بزرگ و متوسط در معابر، 50هزار صندوق مکانیزه و 200 صندوق الکترونیکی درتهران نصب شده و هدف گذاری این نهاد برای نصب 500 صندوق الکترونیکی دیگر ادامه دارد.

وی با اشاره به روش نوین جمع آوری به صورت الکترونیکی گفت: با این روش، صدقات با سرعت و دقت بیشتری جمع آوری می شود.

معاون مشارکت های مردمی کمیته امداد امام راحل افزود: درآمد کمیته امداد امام از محل صندوق های صدقات سال گذشته حدود 180 میلیارد تومان بوده است.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۴/۱/۱۱

خبرگزاری ایسنا: زمین‌لرزه‌ای با بزرگای ۴.۳ در مقیاس امواج درونی زمین، «حسینیه» در استان خوزستان را لرزاند.

شبکه‌های لرزه‌نگاری مرکز لرزه‌نگاری کشوری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران در ساعت 1:53:46 بامداد سه‌شنبه این زمین‌لرزه را ثبت کردند.

مختصات این زمین‌لرزه که در عمق 8 کیلومتری زمین رخ داده، ۳۲.۵۵ درجه عرض شمالی و ۴۸.۰۴ درجه طول شرقی ثبت شده است.

این زمین لرزه در 25 کیلومتری حسینیه، 32 کیلومتری اندیمشک و 39 کیلومتری دزفول رخ داده است.

بر اساس این گزارش، ساعت 16:17 روز دوشنبه نیز زمین‌لرزه‌ای 3.8 ریشتری همین منطقه را لرزانده بود.

از خسارات احتمالی زمین‌لرزه حسینیه تا کنون گزارشی منتشر نشده است.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۳/۱٢/٢٧

خبرگزاری ایسنا: فرمانده نیروی انتظامی شهر مشهد گفت: خوشبختانه عامل پرتاب‌کننده نارنجک به سرباز آسیب‌دیده در شب گذشته مشهد دستگیر و بازداشت شده است.

سرهنگ حجت نیک‌مرام امروز چهارشنبه 27 اسفند ‌ماه در حاشیه مراسم بازدید از باغ پرندگان شرق کشور در جمع خبرنگاران، با بیان اینکه پنج نفر از عاملان پرتاب‌کننده نارنجک به سرباز مشهدی دستگیر و بازداشت موقت شده‌اند، عنوان کرد: متهم و عامل اصلی پرتاب نارنجک به سرباز اکنون دستگیر و بازداشت شده است.

وی درخصوص وضع فعلی سرباز آسیب‌دیده با تاکید بر اینکه تیم پزشکی وضعیت این بیمار را نامناسب گزارش کرده‌اند، اظهار کرد: ضریب هوشی وی بسیار پایین بوده و از ناحیه صورت نیز آسیب جدی دیده، به‌ طوری که صورت وی کلا از بین رفته است و فقط باید برای بهبودی وی دعا کنیم.

نیک‌مرام اضافه کرد: خوشبختانه تیم نیروی انتظامی مشهد موفق شد تا 60 نفر از حادثه‌سازان چهارشنبه آخر سال که موجب مزاحمت شدید برای شهروندان مشهدی شده بودند را دستگیر و بازداشت کند.

قطع دست یک کارگر شهرداری در بامداد امروز

فرمانده نیروی انتظامی مشهد درخصوص حوادث مربوط به چهارشنبه آخر سال در مشهد، تصریح کرد: متاسفانه علاوه بر فوت یک شهروند مشهدی ناشی از پرتاب یک نارنجک توسط نوجوان به صورت مستقیم به سر وی، بامداد امروز در ساعت 3:30 دقیقه نیز پرتاب مواد محترقه از داخل خودرو به یک مامور رفت و روب شهرداری نیز منجر به قطعی دست کارگر شهرداری از مچ شده است.

نیک‌مرام افزود: رعایت مسائل اخلاقی در چنین روزهایی یک موضوع اجتماعی است و نه انتظامی؛ متولی اصلی کنترل این مسائل والدین و خود شهروندان هستند و تنها پلیس نقش همکاری را دارد.

وی همچنین از سه انفجار در سه منطقه مشهد در چهارشنبه آخر سال خبر داد.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۳/۱٢/۱٠
عنوان انگلیسی مقاله: Laddering theoy, method, analysis, and interpretation
عنوان فارسی مقاله: نظریه، روش، تجزیه و تحلیل و تفسیر نردبانی
دسته: اقتصاد
فرمت فایل ترجمه شده: WORD (قابل ویرایش)
تعداد صفحات فایل ترجمه شده: 47
ترجمه ی سلیس و روان مقاله آماده ی خرید می باشد.
_______________________________________
چکیده ترجمه:
اخیراً پژوهش بر روی ارزش های شخصی در بازاریابی مورد توجه زیاد دانشگاهیان و پزشکان قرار گرفته است. توصیف عمیق تر مصرف کنندگان و رابطه شان با محصولات نه تنها برای درک موقعیت یابی های «شناختی» محصولات فعلی ست، بلکه اجازه پیشرفت استراتژی های موقعیت یابی محصولات جدید را نیز می دهد. شت (1983) با توجه به تصدیق این دیدگاه روان شناختی تر در مورد بازار نشان می دهد که بازاریابی جامع محصولات در سال 1980 هم برای محققان و هم مدیران در صورتی به دست می آید که در حال حاضر نه، اتخاذ این گرایش مبتنی بر مصرف کننده را به جای چیزی که صرفا بر ویژگی های محصول  تمرکز دارد، نپذیرند. کاربرد دورنمای ارزش های شخصی در بازاریابی محصولات مصرف کننده را می توان از لحاظ نظری به دو دیدگاه زمینه ای ، «کلان» نشان دهنده جامعه شناسی و «خرد» نشان دهنده روانشناسی (رینولدز، 1985) طبقه بندی می شود. دیدگاه کلان به روش پژوهش زمینه یاب استاندارد اشاره دارد که با طرح طبقه بندی در دسته بندی پاسخ دهندگان به خوشه ها یا گروه های از پیش تعیین شده ترکیب شده است (بعنوان مثال روش شناسی VALS از موسسه تحقیقاتی استنفورد). سپس محصولات و استراتژی های موقعیت یابی آنها به سوی توسل به این گروه های هدف جامع هدایت می شود، از قبیل توسل به مرکز هدف مریل لینچ برای جهت گیری انجام دهنده ای که تمایل به صادر نمودن و «پیشرفت نمودن» دارد (پلامر، 1985).
رینولدز (1985) تذکر می دهد که اعتبار ظاهری شدید اینها نسبت به طبقه بندی  های کلی در ارائه درک، به طور خاص، در مورد چگونگی جنبه های واقعی محصول متناسب با زندگی مصرف کننده موفق نمی باشد. به این ترتیب، رویکرد زمینه یابی کلان تنها به بخشی از پاسخ، یعنی جهت گیری ارزش کلی در بخش های هدف بازار می پردازد. عدم وجود، مولفه کلیدی تعریف استراتژی موقعیت یابی می باشد- ارتباط بین محصول و نقش شخصی آن در زندگی مصرف کننده.
دیدگاه روانشناختی ارائه شده بر اساس نظریه وسیله-هدف توسط رویکرد «خرد» (گاتمن 1982)، به طور خاص بر روی ارتباط بین ویژگی هایی تمرکز می نماید که در محصولات وجود دارد («هدف»). این نتایج برای مصرف کننده توسط ویژگی ها و ارزش های شخصی ارائه شده («وسیله») و موجب تقویت این نتایج می شود. دورنمای وسیله-هدف به دقت در موازات منشا نگرش پژوهش ارائه شده توسط نظریه ارزش- انتظار قرار دارد (روزنبرگ، 1956)، که ثابت می نماید که رفتارهای مصرف کنندگان پیامدی دارد و این مصرف کنندگان یاد می گیرند پیامدهای  خاص را به ویژگی های خاص محصول که از طریق رفتار خرید شان تقویت شده مربوط سازند. سپس، فرضیه رایج این است که مصرف کنندگان یاد می گیرند محصولات حاوی ویژگی باشد که ابزاری برای دستیابی به پیامدهای مورد نظر خود را انتخاب کنید. نظریه وسیله- هدف به سادگی با منطق اساسی مشخص می نماید که چرا این پیامدها مهم می باشند، یعنی، ارزش های شخصی آن ها را تعیین می نماید.
تمرکز این مقاله بر روی شرح جزئیات مخصوص در مورد روش مصاحبه دقیق و تجزیه و تحلیل، به اصطلاح «نردبانی» قرار دارد(گاتمن و رینولدز، 1979؛ رینولدز و گاتمن، 1984)، تا سلسله مراتب وسیله-هدف تعریف شده توسط این عناصر کلیدی و ارتباطات آنها را کشف نماید. ترکیب عناصر همبسته یا نردبانی، ارتباط بین محصول و فرایند ادراکی مصرف کنندگان را نشان می دهد، که همان طور که قبلاً اشاره شد، موجب درک مستقیم تر و بدین گونه درک مفید تر مصرف کنندگان می شود.

 

جهت دانلود محصول اینجا کلیک نمایید
 

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۳/۱٢/۳

روزنامه شرق: زنی که متهم است شوهرش را به‌دلیل اختلافات خانوادگی به قتل رسانده، در بازداشت به‌سر می‌برد و تحقیقات از او ادامه دارد.

رسیدگی به این پرونده از سال گذشته و زمانی آغاز شد که خانواده مردی به نام تیمور به کارآگاهان پلیس آگاهی استان خراسان‌رضوی اطلاع دادند این مرد ناپدید شده است. همسر تیمور به نام مرضیه در بازجویی‌ها گفت که خبر ندارد شوهرش به کجا رفته و چه اتفاقی برای او افتاده است. کارآگاهان، تحقیقاتی وسیع انجام دادند و از مراکزی که احتمال داشت نشانی‌ای از تیمور در پرونده‌های آنها موجود باشد، استعلام گرفتند اما ردی از این مرد به دست نیاوردند و به این نتیجه رسیدند که او به احتمال زیاد جان باخته است.

از طرفی بررسی‌های ماموران نشان داد این مرد با همسرش به‌شدت اختلاف داشت، به‌همین‌دلیل مرضیه به‌عنوان مظنون تحت بازجویی قرار گرفت اما باز هم همان ادعا را تکرار کرد. حرف‌های این زن قانع‌کننده تشخیص داده نشد، به همین سبب تحقیق از وی ادامه یافت تا اینکه مرضیه دچار تناقض‌گویی شد و درنهایت به کشتن شوهرش اقرار کرد. زن ٣٠ساله در اعترافاتش گفت: «من و تیمور از سال‌ها قبل با هم اختلاف داشتیم و هر روز رابطه‌مان خراب‌تر می‌شد تا اینکه شش‌‌سال پیش با داشتن دو فرزند تصمیم گرفتم از او جدا شوم. مدتی بعد از طلاق، چون نمی‌خواستم زندگی فرزندانم تباه شود دوباره با شوهرم ازدواج کردم، امیدوار بودم این بار مشکلات گذشته رفع شود و دیگر دچار اختلاف نشویم اما این اتفاق نیفتاد و مشکلات خیلی زود آغاز شد.»

متهم به قتل ادامه داد: «شب حادثه با شوهرم بیرون رفته بودیم. وقتی سوار ماشین بودیم با هم مشاجره کردیم و تیمور به من سیلی زد، از این کار او به‌شدت ناراحت شدم. رفتارهایش مرا به ستوه آورده بود، به‌همین‌دلیل تصمیم گرفتم او را بکشم و به این وضعیت پایان بدهم. وقتی به خانه رسیدیم، من چند قرص خواب‌آور در چای حل کردم و به تیمور دادم. او بعد از خوردن قرص‌ها به خواب عمیقی فرو رفت. وقتی احساس کردم زمان برای اجرای نقشه‌ام مناسب است، چاقویی برداشتم و با آن چند‌ضربه به تیمور زدم اما احتمال دادم او هنوز زنده باشد به‌همین‌دلیل شالی را دور گردنش پیچیدم و فشار دادم.»

زن جوان در ادامه اعترافاتش گفت: «بعد از اینکه از مرگ تیمور مطمئن شدم جسد را به زیرزمین خانه بردم، چاله‌ای کندم و آن را دفن کردم، بعد هم به خانواده شوهرم گفتم تیمور گم شده است. بعد از آن با اصرار خواهرشوهرم، پلیس را باخبر کردم و برای اینکه ماموران به من مشکوک نشوند، خودم مرتب پرونده را پیگیری می‌کردم اما بالاخره دستم رو شد.»

کارآگاهان بعد از شنیدن اعترافات مرضیه به خانه او رفتند و جنازه شوهرش را پیدا و به پزشکی‌قانونی منتقل کردند. همچنین زن جوان صحنه جنایت را بازسازی کرد و جزییات آن را یک‌بار دیگر شرح داد. بنابر این گزارش، متهم در‌حال‌حاضر در بازداشت به‌سر‌می‌برد و پرونده بعد از تکمیل تحقیقات مقدماتی به دادگاه کیفری استان خراسان‌رضوی فرستاده خواهد شد تا مرضیه پای میز محاکمه برود و مجازات او تعیین شود.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۳/۱۱/۵

خبرگزاری تسنیم: مدیرکل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان ضمن تشریح آخرین جزئیات ترور مدیر یک مدرسه در سراوان، گفت: انگیزه و هویت ضارب مشخص و از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی تحت تعقیب و پیگیری قرار دارد.

علیرضا نخعی ضمن تائید ترور مدیر یک مدرسه در سراوان، اظهار داشت: متاسفانه هر از گاهی اقدامات کور و درگیری طایفه‌ای منجر به کشته شدن برخی از چهره‌های فرهنگی و سایر اقشار در منطقه می‌شود.

وی با بیان اینکه گره‌زدن این ترور را به مسائل تروریستی از سوی این اداره‌کل قویاً تکذیب کرد و افزود: مشاهده می‌شود با توجه به فضای امنیتی که به دلیل مسائل حادث شده در منطقه به وجود آمده است، عده‌ای تلاش دارند همسو با بیگانگان و دشمنان قسم‌خورده نظام، مسائل بروز یافته ‌در استان را به مسائل امنیتی ارتباط دهند.

مدیرکل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان گفت: هر چند ضایعه از دست دادن همکاری فرهنگی و خدوم بسیار سخت است اما اطلاعات موثق ما حاکی از آن بوده که فرد ضارب که ‌متواری است به دلایل قومی و طایفه‌ای مبادرت به این اقدام کرده است.

نخعی عنوان کرد: هویت ضارب مشخص و از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی تحت تعقیب و پیگیری قرار دارد.

 


 

نویسنده: zakaria - ۱۳٩۳/۱٠/٢۱

خبرگزاری فارس: در پرونده آزار جنسی و مرگ یک دختر 4 ماهه آمریکایی،‌ مادر کودک این هفته از سوی دادگاهی که این هفته برگزار شد، مجرم شناخته شد.

خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که دادگاه آمریکایی «جسیکا لین هاول» 26 ساله ساکن میسوری را در پرونده آزار جنسی و قتل دختر 4 ماهه وی مجرم شناخت و به 25 سال زندان محکوم کرد.

در دسامبر 2012 بود که مرگ یک کودک خردسال خبرساز شد. تحقیقات اولیه نشان داد که مادر وی عامل مرگش بود. با پیگیری پرونده و روند تحقیقات مشخص شد وی از معشوقه خود خواسته بود کودک خردسالش را آزاد جنسی دهد.

اسناد منتشرشده دادگاه هم نشان می‌داد که این نامادر آمریکایی با انتشار پیامهایی به معشوقه‌اش، از او درخواست شرم‌آور آزار جنسی کودکش را خواستار شده بود.

به گزارش آسوشیتدپرس، علت مرگ کودک خردسال، خفه کردنش بوده که در تلاش برای پایان دادن به صدای گریه او صورت گرفته است. قرار است معشوقه وی نیز ماه مارس در پرونده قتل این خردسال دادگاهی شود.

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

نوشته های دختر کبریت فروش

دارم واسه کنکور ارشد بهمن ماه میخونم....

دوباره امتحانات پایان ترم شروع شد...!

سلام دوستان.

امتحانات پایان ترمم از شنبه 14 دی شروع شده!

 اولین امتحانم مهندسی زلزله بود.... یعنی اصلا خوب نبود!ناراحت اون همه خونده بودم ولی سرجلسه وقت کم آوردم با اینکه سوالارو می تونستم حل کنم! گریهامروز امتحان روش های اجرایی داشتیم؛همون درسی که ارائه داشتم.از خود راضی دیشب اصلا نخوابیدم...خمیازه استاد نامرد 400صفحه از یک کتابو مشخص کرده بود و تا لحظه آخر داشتم می خوندم و از شانسم یه قسمت کوچولو رو برای خودم حذف کردم که استاد دقیقا ازهمون تیکه یک سوال داده بود و درنتیجه اون سوالو نتونستم جواب بدم!ناراحتگریه

امتحان بعدیم شنبه اصول مهندسی سد هستش و اون هم کلی اسلایده که نخوندم!یعنی کلا تو فرجه ها فقط دوتا از درسارو تونستم بخونم!ناراحت

جمعه قبل از امتحان زلزله آزمون هم داشتم ؛ اون روز آزمونمو اصلا خوب ندادم چون یک هفته درسای کنکورو گذاشته بودم کنار! ناراحتبعد آزمون خیلی حالم گرفته بود و تا خوابگاه دلم فقط گریه میخواست ، از این شهرو دانشگاه و دوستای نامردم دیگه خسته شدم! ناراحتاز دوستای دانشگاهم بقدری نامردی دیدم که فقط منتظرم خرداد سال دیگه ترم8 هم تموم بشه و از این شهر فرار کنم!نگران

راستی مامانم 5شنبه 5 دی اومد خوابگاه قلبو شب موند پیشم و جمعه صبح با اتوبوس برگشت... خیلی اون روز خوشحال شدم که مامانم رو دیدم ماچ، عصرش بردم تو بازار چرخوندمش و یه عالمه خرید کردیم! خجالتیه بافت خوشگل سوسنی رنگ هم خریدم...خیلی نازه.... مژهجمعه صبح که مامانم رفت یکدفعه دلم بدجور گرفت! نگراناه زود این امتحانای لعنتی تموم شه برم خونه... خسته شدم از خوابگاه!گریه

شب یلدای امسال هم مثل 3 سال گذشته تو خوابگاه بودم و با چندتا از بچه های سوییت که مونده بودن رفتیم خرید کردیمو خوردیمو عکس گرفتیم....نیشخند شب خوبی بود....نیشخند

دیشب بالاخره اینجا هم برف اومد....مژه و بالاخره برف امسال هم تو خوابگاه دیدم! امروز صبح که رفتم دانشگاه چندتا عکس گرفتم تا تاریخ برف اومدن امسال هم یادم بمونه...!چشمک

تا 28 دی امتحان دارم و انشالا بعد از امتحانم سریع میرم خونه و یک لحظه بیشتر هم نمی مونم تو این خوابگاه....ناراحت

واسم دعا کنین ؛ هم برای امتحانای پایان ترمم و هم کنکور ارشد 16 بهمنم... فعلا خداحافظ

**********************

محبت را از پسر بچه ای آموختم که وقتی باران می بارید ،

دستاشو به سمت آسمان دراز کرد و گفت :

خدایا گریه نکن ؛ درست میشه...!

************

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۱٢:۵۶ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (11) ]

 


خسته ام .... خیلی خسته !

سلام دوستان... بالاخره فرصتی پیدا کردم برای خاطره نوشتن! دلم واسه وبلاگم خیلی تنگ شده...!ناراحت

خیلی این روزا سخت می گذره... درس خوندن ... استرس هدر رفتن وقتم ... خسته ام! خیلی خیلی خسته...!گریه

لحظه شماری می کنم هرچه زودتر کنکور بگذره و ترم دیگه یکم بخوابم!!!ناراحت 5صبح بیدار شدن واقعا سخته....آخولی دیگه عادت کردم!ناراحت چاره ای ندارم! کلاسا و درسای این ترمم واقعا نمیذارن اونجور که میشه واسه کنکور بخونم!نگران

هفته پیش میان ترم درس زلزله داشتم....استاد سوالای سختی آورده بود،ناراحت البته منم اونجور که باید نخونده بودم ( بیشتر واسه درسای کنکور وقت گذاشته بودم!)یول

شنبه 30 آذر امتحان آزمایشگاه مقاومت مصالح دارم ( باید 5شنبه برم اون خوابگاه و با هم گروهیم بخونم)؛ چشمکخوبه حداقل امتحان یکی از این درسای ترم میره!ناراحت تقریبا اکثر کلاسارو تموم کردیم جز یکی دوتا که هفته دیگه آخرین جلسه شونه!نیشخند

از ارائه ی اون هفته ام بگم ( درس روش های اجرایی)، خیلی خوب بود....لبخند برای اولین ارائه واقعا گل کاشتم! استاد که خیلی راضی بود....مژه( البته نکته مهم همون رضایت استاده!نیشخند) ولی انصافا روی اسلایدا و جمع آوری مطالب خیلی وقت گذاشته بودم ؛ از خود راضیچندبارم برای بچه های اتاق ارائه داده بودم که استرسم از بین بره! بچه های کلاسمون هم اولین بار بود ارائه دادن منو میدیدن و ( جالب بود ) که همه گوش میدادن!!! بالاخره مشکلم با ارائه دادن هم حل شد!خجالت

از تاسوعا عاشورا دیگه نرفتم خونه...مامانم همش می پرسه کی میای ؟ گریهدلم میخواد واسه فرجه ها برم ولی هم کتابایی که بخوام ببرم زیاده و هم میشناسم خودمو که خونمون درس نمی خونم!خلاصه تا 28 دی ماه باید بمونم همین جا تو خوابگاه...گریه

هفته پیش اینقد احساس خستگی میکردم که دو شب واقعا حالم بد بود!ناراحت واقعا خسته بودم .... کمبود خواب پیدا کرده بودم بدجور...خمیازهاز ساعت 10 شب به بعد نمی تونستم بیدار بمونم و مثل جنازه ها از اتاق مطالعه میومدم بالا !!!افسوس اصلا انرژی هیچ کاری نداشتم!ناراحت

پ . ن : بخدا زیاد نمی خونم بیشتر وقتام هدر میره ولی بقدری که استرس دارم اصلا از همون یه ذره استراحتمم نتیجه ای نمیگیرم!ناراحت

فقط جمعه های بعد از آزمونم روز استراحتمه که همونم اینقد این ترمکا میان سوال نقشه می پرسن که شب میشه!نگران نمونه اش همین جمعه که بخدا کلی برنامه داشتم آخرم به هیچ کدومشون نرسیدم...!ناراحت ولی دوست دارم بهشون کمک کنم!مژه

خلاصه روزام داره به سرعت میره....تو رو خدا واسم دعا کنید....ناراحت

فعلا خداحافظ ... قول میدم سر فرصت به همتون سر بزنم....چشمک

**************************

گاهی دلم میخواد، وقتی بغض می کنم،

خدا از آسمان به زمین بیاد ، اشکهامو پاک کنه،

دستمو بگیره و بگه : " اینجا آدما اذیتت می کنن؟!! بیا بریم....ناراحت

*********************

[ ۱۳٩٢/٩/٢۴ ] [ ۶:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (4) ]

 


درس درس درس!!!

سلام دوستان.

ایام محرم و عزاداری امام حسین (ع) رو به همگی تسلیت میگم...

این روزا سخت درگیر درسای دانشگاه و خوندن برای ارشدم.... یولخیلی روزای سختیه! ناراحتخیلی هم زود داره میگذره و شدیدا استرسی شدم! به قدری که تصمیم گرفتم صبحا از 5 صبح بیدار بشم و درس بخونم! بیدارم میشم ها!ناراحت واسه کنکور هم ثبت نام کردم البته بعدازکلی دردسر!لبخند

آزمون های آزمایشی شرکت کردم و تا الان دوتا آزمون دادم!یولهفته آینده 8آذر هم آزمون سومه!نگران

درسای این ترم حالمو بهم میزنن! نگرانهم کلی کار ازت میکشن این استادا ( انگار نه انگار کنکور داری!!!)؛ هم میان ترماشون هست و هم حضور درکلاساشون!!!ناراحت واقعا اعصابم داغون شده!آخ

2شنبه هفته پیش برای درس روش های اجرایی ساختمان از ساعت
8تا12 رفتیم بازدید از کارخانه ساخت اسکلت فلزی و ساختمان های درحال ساخت!نیشخند 2شنبه این هفته برای این درس بنده ارائه دارم!
موضوع ارائه ام که خود استاد بهم پیشنهاد داده " کاغذ دیواری و نحوه اجرای آن" هست...عینکاین اولین باره که تو این 4سال دانشگاه میخوام ارائه بدم و خیلی هم استرس دارم...! نگرانوقتی همیشه مسئولیت ارائه رو به بقیه اعضای گروه میدادم نتیجه ش همینه!چشمک

تعطیلات قربان تا غدیر که بچه های خوابگاه رفتن و من تنهامونده بودم درس بخونم؛ واقعا اون روزای آخر از تنهایی افسرده شده بودم! وقتی عیدغدیر رفتم خونه به اندازه کافی انرژی گرفتم و برگشتم خوابگاه!مژه مامانم از مکه اومده بود قلبو یه عالمه واسم سوغاتی آورده بود! دلم خیلی براش تنگ شده بود!ماچ

چون اون دفعه مامانم رو خیلی کم دیده بودم به همین خاطر تاسوعا عاشورا هم اومدم خونه!قلب البته دلیل دیگه ش این بود که اومدم شله زرد نذری که هرسال مامانم روز عاشورا درست میکنه رو بخورم!چشمک کلی پای دیگ موقع هم زدن دوستامو دعا کردم...خجالت

این ترم دلخوشیم گپ زدن با ترمکامونه...لبخند آخه خیلی بعضیاشون بچه هستن... ترمک عمرانیه اتاقمونو که خیلی دوست دارم و خیلی هواشو دارم...اونم
خیلی بامن جور شده!قلب یکی دیگه از ترمکای عمرانمون وقتی دلش میگیره میاد پیش من
دردودل میکنه... اون یکی سوال داره فقط منو میشناسه و مدام برای نقشه هاش میاد
پیشم!!!یولخلاصه ماجرایی دارم با این ابرترم بودن و این ترمکا....نیشخندولی بچه های قدردانی هستن خداروشکر...مژه بعضی وقتا یاد خودم میفتم که اون اولا چقدر حضور اون ترم بالایی اتاقم برام مفید بود و بعدها شده بود مثل خواهربزرگم!خجالت

برام دعا کنید....فقط 2ماه دیگه وقت دارم البته دی امتحانای پایان ترمه که من درسای این ترمو اصلا نخوندم هنوز! ناراحتخدا به دادم برسه!!!گریه

فعلا خداحافظ

******************

بهترین دوست خداست، او آنقدر خوب است  که

اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته
گلی تقدیمتان می کند...

و خوب تر از آن است که اگر دسته
گلی به آب دادیم،

دسته گل هایش را پس بگیرد...

**************

 

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢۴ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (7) ]

 


ترم بالایی بودن عجب حس خوبیه!!!

سلام دوستان.

بالاخره وقت پیدا کردم بیام نت!  دلم واسه وبلاگم خیلی تنگ شده بود!خجالت

امشب اومدم خوابگاه دانشگاه چون تولد بهترین و تنها دوست صمیمیم بود! دیشب کادوشو خریدم! یه لباس خیلی خوشگل!خجالت

همین دوستم؛ هفته اول یک شب اومد خوابگاه پیشم موند و دوباره مثل پارسال با کادوی تولدی که واسم خریده بود سوپرایزم کرد!قلب

مهر هم شروع شده با بدبختیاش و ترم 7 شدن! ناراحتچرا بدبختی؟! چون این ترم مثلا اومدیم درسای راحت برداشتیم؛ استادای نامرد نصف نمره رو میذارن واسه پروژه! یعنی تمام درسام تحقیق و پروژه دارم!گریه والا نمیدونم چجوری برای ارشد میخوام بخونم با این وضع!سوال

من از 29 ام اومدم .شب اول تختمو چیدم و وسایلمو مرتب کردم...لبخند هفته اول کلاسا تشکیل نشد و ماهم هی میرفتیم دانشگاه و مجبورا برمیگشتیم!عصبانی

درسای این ترمم : آزمایشگاه مقاومت مصالح – مهندسی زلزله و باد – مهندسی ترافیک - اصول مدیریت و ساخت – روش های اجرایی ساختمان – پروژه راهسازی – اصول مهندسی سد – تاسیسات مکانیکی و برقی – نرم افزارهای عمران.

این ترم همون خوابگاه بیرون موندم چون ترم پیش واقعا راحت بودم! و نمره هامم خوب شد. یولحالا امسال تمام ورودی های جدید اومدن و ما تو این خوابگاه حکم ترم بالایی رو داریم! عینکوای که عجب حس خوبیه!نیشخند

هم اتاقی های این ترمم خیلی خوبن....یک ترم 8 صنایع ، یک ترم 9 عمران و یک ترم اولیه عمران! یعنی از همون روز اول که این دختر ترم اولیه اومده تو اتاقم بهش حس خواهری پیدا کردم!مژه میشه گفت خیلی دوسش دارم! هم کوچولویه و هم چون خودم خواهر ندارم اینجوریم!خجالت خیلی ترم بالایی بودن جالبه!!!نیشخند

جمعه 5 مهر با بچه های اتاق رفتیم کوه!از خود راضی جاتون خالی خیلی خوش گذشت! کلی هم عکس خنده دار و قشنگ گرفتیم! این ترم قراره جمعه ها اگه تونستیم حتما بریم بیرون از شهر و تفریح! لبخند

4شنبه هفته پیش رفتم خونه....راستش خودم نمیخواستم برم ولی بابام گفت بیا دلمون واست تنگ شده!مژه ولی خیلی خوش گذشت... 5شنبه صبح رفتم خونه خاله ام و عصر رفتم خونه مامانجونم و از اونجا دخترعموهام اومدن دنبالمون و رفتیم پارک....چشمک و جمعه صبحم که بلیط برگشت داشتم.

تقریبا دارم میخونم برای ارشد ولی هنوز به اون خوبیه یک ماه تابستونم نشده! ساعت مطالعه ام پایین اومده بدجور! ناراحتو جمعه 26 مهر آزمون دارم!ناراحت

قراره تعطیلات قربان تا غدیر نرم خونه و تو خوابگاه درس بخونم!یول

واسم دعا کنید... فعلا خداحافظ.

******************

ارزش بودن هر عزیزی را همیشه از اندیشه ی یک لحظه نبودنش می توان فهمید!

" مخصوص مامان گلم که خیلی دلم براش تنگ شده"ماچ

*****************

[ ۱۳٩٢/٧/۱۶ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (10) ]

 


تابستون...درس....کار .... و تولدم

سلام دوستان.

دیروز تولدم بود... وارد 22سالگی شدم!هوراروز خوبی بود...داداشم با کادوش مثل پارسال سوپرایزم کرد....یک دونه داداش که بیشتر ندارم!ماچ امسال تبریکایی که گرفتم متفاوت بود! دوتا دوستم ( دوست دوران دبستان و دوست صمیمی دوران دبیرستانم؛ که مثل خواهرمه) یک شب جلوتر پیام تبریک فرستادن ، اونم بلافاصله پشت سرهم و بدون اینکه همدیگرو بشناسن!تعجب اول فکر کردم حواسشون نبوده زودتر تبریک گفتن؛ ولی بالافاصله پیام دادن تولدتو پیشواز رفتم!!!نیشخندخیلی خوشحالم کردن!خجالت شب تولدمم دوباره تبریک گفتن! خداروشکر دوستای خوبی دارم.مژه دوستی که طرح ضیافت باهاش آشنا شدم و فقط یکبار تاریخ تولدمو پرسیده بود وقتی تولدمو تبریک گفت واقعا تعجب کردم که اینقدر خوب یادش مونده! خجالتچندتا از دوستای دانشگاهمم تبریک گفتن.ممنونم ازشون...

و یک دوست عزیزی دارم که دیشب فهمیدم هرگز منو فراموش نمیکنه! خجالتچون دیر تبریک گفت فکر کرده بودم یادش رفته ،ولی وقتی پیام دادوگفت گوشیم خراب شده بود و با سختی شمارتو پیدا کردم؛ بقدری خوشحال شدم که انگار بهترین کادوی تولدو گرفتم!مژه چون این نشون داد که چقدر برام ارزش قائله!!!خجالت ازت ممنونم دوست خوبم....قلب

هنوز دوست صمیمیم که مثل خواهرمه و اولین نفر تبریک گفت نیومده خونمون چون مسافرته...مژهآخه تنها دوستمه که هرسال میاد خونمون و فقط مادونفر واسه هم کادو میگیریم! قلبدلم براش تنگ شده!

کلا هفته خیلی خوبی بود..... چون شنبه هم "روز دختر" بود و یه عالمه پیام تبریک گرفته بودم...!خجالتحتی بیشتر از تولدم( چون تاریخ تولدمو که همه نمی دونن!) اون شب کسانی واسم پیام فرستادن که اصلا انتظارشو نداشتم!!!تعجب امسال بیشترین تبریک روز دخترو گرفتم...خجالتواسه همین خیلی خوشحال شدم!

خب حالا از تابستونی که تنها یک هفته دیگه ازش باقی مونده بگم....اصلا تابستون خوبی نبود!ناراحت

ماه اولش که درگیر پروژه متره بودم تا آخر تیر!آخ از اول مرداد هم شروع کردم به درس خوندن تا آخرماه!یول فکر میکردم تا آخر شهریور حداقل می تونم درس بخونم ولی ماه شهریورم بدجور بهم ریخت! بعد از عروسی دختر دایی مامانم که انصافا خیلی خوب بود و خوش گذشت ؛ اون مهندسی که واسه متره میرفتم پیشش کمکم کنه ،علاوه بر آموزشگاه عمران یک دفتر نظام مهندسی داره ؛ بهم زنگ زدوگفت برم نقشه هایی که بنیاد مسکن فرستاده واسش متره کنم و اگه کارم خوب باشه کاراشو میده انجام بدم!متفکر خلاصه دوباره درگیر محاسبات متره شدم!( کاری که ازش بدم میاد!)آخولی یاد گرفته بودم باید چکار کنم! چشمکحالا هم گفته برو اتوکد فونداسیوناشو بکش! خلاصه از درس خوندن افتادم!ناراحت ولی برم دانشگاه تمام تلاشمو می کنم و خوب درس میخونم!یول

بخاطر همین از یه طرف استرسی شدم واسه کنکور و ناراحتم که خوب نخوندم ناراحتو از طرف دیگه بدم نمیاد هنوز که دانشجویم کاری هم در این کنار انجام بدم!خجالت

راستی تو امتحان رانندگی هم قبول شدم!!!هورا بالاخره منم گواهینامه گرفتم!نیشخند

 29 یا 30 شهریور هم میرم دانشگاه! دلم که اصلا تنگ نشده!!!ناراحت

واسم دعا کنید.....خداحافظ

پ . ن: از تمام دوستان وبلاگم ممنونم که با وجود اینکه من خیلی وقته فرصت نکردم بهشون سر بزنم ، منو تنها نذاشتن! امیدوارم بتونم جبران کنم....مژه

***************************

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم؛

مهم این ست که در بخشایش ما چه اندازه عشق وجود دارد...

********************

[ ۱۳٩٢/۶/٢٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (5) ]

 


تعطیلات...درس خوندن...سخت نیست!

سلام دوستان. امیدوارم تابستون و تعطیلات خوبی رو تا الان گذرونده باشید.

پست قبلی گفته بودم بعد از تحویل پروژه متره دوباره میام؛ ولی فرصت نشد...ناراحت

از پروژه متره بگم...خوب بود! با مامانم جمعه شب حرکت کردیم و شنبه صبح ( 29 تیر) رسیدیم. کلی با مامانم راه رفتم؛ تو همون نصف روز تمام کارامو انجام دادم و پیش استادمم رفتم! حضور مامانم خیلی خوب بود! چون استاد کمتر سوال پرسید و بیشتر با مامانم حرف زد!!!نیشخند آخه می ترسیدم چیزی بپرسه و منم بلد نباشم! چشمکظهرم ساعت 1:30 سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم! اون روز واقعا خسته شدیم... هفته بعدش استاد نمره هارو زد و من 19 شدم! عینکخیلی خوشحال بودم چون اصلا فکر نمیکردم بتونم کاملش کنم، حتی میخواستم ناقص تحویلش بدم و فقط نمره پاسی رو بگیرمناراحت چون واقعا وقتم رو گرفته بود!

خلاصه تیر هم اینگونه به پایان رسید با تمام مدت پای لب تاپ بودن، عدد تایپ کردن و محاسبه کردن! کمرم شکست دیگه! ناراحتولی الان یک ماه میشه دیگه پای لب تاب و اینترنت نیومدم!چشمک

از فردای روز تحویل متره شروع کردم به درس خوندن! یولنسبت به کنکور کارشناسی که اولین کنکور بود و خیلی درس خوندن برام سخت بود؛ الان اصلا از درس خوندن خسته نمیشم! لبخندبرعکس تازه اگر وقتم هدر بره خیلی حرص میخورم که نتونستم بیشتر بخونم!ناراحت شاید چون الان می دونم اگه تلاشم بیشتر باشه نتیجه بهتری می گیرم! چشمک

برای تیر ماه که صرف متره شد خیلی افسوس میخورم! می تونستم خیلی جلوتر بیوفتم!ناراحت

امسال عید فطر خونه مامانجونم بودیم....خیلی خوش گذشت...لبخندیک هفته رفتیم خونشون. یعنی یک هفته تفریح و حیف شدن وقت مطالعه!!!نیشخند مهمونی ، شهربازی ، خرید و بازار و ....خجالت

امروز ظهر با دوست صمیمیم بعد از مدت ها رفتم استخر، اونم دوتا سیانس پشت سرهم....یعنی 3 ساعت!مژه ولی حسابی خوش گذشت!!!نیشخند

شنبه عروسی دختر دایی مامانم دعوتیم... یک عروسی دیگه هم تو شهریور دعوت شدم! مجلس عقدیه دوستم که تو طرح ضیافت پارسال باهاش دوست شدم و یک ماه پیش رفته بودم خونشون!مژه

هفته دیگه امتحان تو شهری رانندگی دارم! بعد از یکسال میخوام برم امتحان بدم! نگرانآخه پارسال بخاطر دانشگاه امتحان تو شهری موند!ناراحت واسم دعا کنید!

باید از این یک ماه باقی مونده حسابی استفاده کنم و درسارو جلو ببرم!یول 10 شهریور هم انتخاب واحدمونه! ترم 7!آخ

پست بعدی انشالا... مخصوص تولدمه! 19 شهریور!هورا

واسم خیلی دعا کنید.... فعلا خداحافظ

*************************

باز باران بارید

خیس شد خاطره ها،

آفرین بر دل ابری هوا؛

هرکجا هستی باش ، آسمانت آبی

و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی...

" به یاد یکی از بهترین دوستانم "

*****************

[ ۱۳٩٢/۵/۳۱ ] [ ٧:۳۶ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (12) ]

 


بهترین خاطره تابستونم...با نیکا و ویانا

سلام دوستان.امیدوارم حال همگی خوب باشه...

بازم دیر اومدم!  راستش وقت خاطره نوشتن نداشتم! بدجور درگیر پروژه متره بودم!ناراحت

دیشب بهترین شب تابستون من شد! داییم شام خونه ما دعوت بودن. بعد از 6ماه نیکا کوچولو رو میدیدم! چقدر جیگر شده بود!  با اون موهای فرفریش!قلب دختر دایی کوچولوی من 1سال و دوماهش شده ...ماچ خیلی بامزه راه میرفت و وقتی حرف میزد دلت میخواست گازش بگیری!ماچ الهی قربون مرسی گفتناش بشم....مژه فضولی شده بود واسه خودش....همین که پاش رسید خونه در عرض 10 دقیقه تمام دکور خونه عوض شد! بخاطر اینکه باید تمام وسایلو از جلو دستش جمع میکردی!نیشخند وقتی خاله ام هم اومد، ویانا و نیکا خیلی باهم جور شدن...خیلی بامزه باهم بازی میکردن!لبخند با کلی بدبختی تونستیم چندتا عکس خوشگل 3تایی ( من و نیکا و ویانا) بگیریم؛خجالت مگه میشد از نیکای فضول عکس گرفت!کلافه فقط حیف یادم رفت ازش فیلم بگیرم!ناراحت آخه امروز رفتن و دیگه معلوم نیست دفعه بعدی که میبینمش کی باشه! ناراحتما 3 تا نوه دختر...من 21ساله، ویانا 3ساله و  نیکا 1ساله... خیلی تفاوت زیاده نه؟چشمک من عاشق این 2تا وروجکم!!!قلب

وای تیر داره تموم میشه...چه زود! ناراحتشاید باورتون نشه با اینکه الان تابستونمه ولی من هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشدم تا محاسبات متره رو انجام بدم خمیازهو اکثر روزا میرفتم پیش یک مهندسی تا ببینه چکار کردم و چکار باید انجام بدم!ناراحت دیگه حالم از متره بهم میخوره!!! ولی راستش استادمون بهمون قشنگ درس نداده و من وقتی میرفتم پیش این مهندس تازه می فهمیدم باید چکار کنم....ناراحت دوباره علاقه ام به رشته ام رو پیدا کردم! مژهدیگه آخرای محاسباتمم و شنبه انشالا می برم تحویلش میدم!

کتابایی که واسه کنکور سفارش داده بودم 2هفته ست رسیده و من بدجور مشتاق خوندن اونام...باورتون میشه؟! یولنمیدونم آیا تو 2ماه میتونم خوب واسه کنکور بخونم؟! چون از مهر درگیر درسای دانشگاه میشم! ناراحتخیلی دوست دارم ارشد حتما قبول بشم...لبخند این متره هم بدجور وقت همه بچه هارو گرفته! اونم تابستونی که باید واسه کنکور بخونیم...!کلافه

5تیر تولد یکی از دوستای دانشگاهم بود... با پیام بهش تبریک گفتم ....

6 تیر تولد مامان عزیزم بود....هوراقربونش بشم.ماچخودم سوپرایزش کردم چون اینقدر سرش شلوغ بود که واقعا یادش رفته بود!مژه

11تیر هم تولد یک دوست بود که تو دلم بهش تبریک گفتم چون دیگه نیست...چون تبدیل شده به یک خاطره!

چندروز پیش رفته بودم خونه دوستم که تو طرح ضیافت پارسال باهاش دوست شدم... چقدر خوش گذشت...خیلی دلم واسش تنگ شده بود!خجالت

روز اول ماه رمضان بدجور دلم واسه طرح ضیافت پارسال تنگ شده بود...ناراحتچقدر اون طرح خوب بود...2هفته ی عالی....و دوستای خوبی که پیدا کردم! سحر بیدار شدنای به یاد موندنی! ناراحتتجربه واقعا خوبی بود! خوشحالم که این طرحو رفتم... چشمکامسال فکر کنم برگزار نشد و منم دیگه درس عمومی نداشتم که بخوام بردارم...یادش بخیرلبخند

از سریال های ماه رمضان فقط " دودکش " رو میبینم؛ خوب بازی میکنن! نیشخنددلم میخواست " خروس" رو هم ببینم ولی چون میخوام درس بخونم وقت نمیشه!یول

پ . ن : نمیدونم این پرشین بلاگ چش شده که من هر قالبی واسه وبلاگم میذارم چند روز بعد میام میبینم باز نمیشه و بهم ریخته! تا حالا 3بار قالب عوض کردم! اعصابمو داغون میکنه!

فعلا خداحافظ...انشالا هفته دیگه دوباره میام...میخوام اینجا یکم درد و دل کنم! خجالتبعد از تحویل پروژه متره!

*********************

زانو نخواهم زد...

حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قدم باشد؛ مگر در برابر خداوند

" کوروش کبیر "

******************

[ ۱۳٩٢/۴/٢۳ ] [ ۶:٢۴ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (24) ]

 


بالاخره اومدم ....

سلام دوستان. من بالاخره اومدم....مژه

22 خرداد آخرین امتحانم بود... بعد از اون سریع رفتم ترمینال...تو اتوبوس حالم بدجوری گرفته بود؛ مثل افسرده ها شده بودم!ناراحت فقط لحظه شماری میکردم برسم خونه!

خیلی امتحانات سخت و خسته کننده ای داشتم این ترم!ناراحت این اواخر دیگه واقعا کم آورده بودم!نمی دونم چرا هرچی تلاش میکنم به اون اندازه نتیجه نمیگیرم!ناراحت واقعا ناامید شدم دیگه!

هفته دوم امتحانا که امتحان بتن2 و فولاد2 داشتم اگه بدونید چقدر حرص خوردم واسه این دوتا امتحان مخصوصا فولاد2!ناراحت با اینکه خیلی واسش خونده بودم ولی از بس از استاده می ترسیدم چون بدجور سوال میده میخواستم حذفش کنم ولی دانشگاهمون حذف اضطراری رو برداشته و فقط میشه حذف پزشکی کرد با گواهی بیمارستان!ناراحت 2روز واسش تعطیل بودیم و من هردوشب گریه کردم مخصوصا شب دوم که میخواستم یک بلایی سرخودم بیارم و نرم سرجلسه! ناراحتشب آخر واقعا از استرس حالم بد بود! گریهبچه های سوییت کلی دلداریم دادن تا آرومم کردن و فرداش با ناامیدی کامل رفتم سرجلسه ولی تقریبا خوب نوشتم! بخدا خیلی این استاده نامرده و میان ترمی گرفت که دهن همه بچه ها باز مونده بود! تعجبترم پیش همین استاد معدل همه رو خیلی پایین آورد با اون 9واحدی که باهاش داشتیم!ناراحت

باید تا 12تیر پروژه متره رو انجام بدم و برگردم واسه تحویلش! خیلی سخته!ناراحت

بعد از اون باید بشینم واسه کنکور ارشد بخونم!یول تصمیمموگرفتم! باید حتما قبول بشم!لبخند

راستی این تابستون باید امتحان تو شهری رانندگی رو هم بدم!عینک یکسال از آموزش تو شهریش گذشته! یعنی هیچی یادم نیست و باید برم با مامانم دوباره از نو تمرین کنم که رد نشم!!!نگران دلم واسه استخر رفتنم خیلی تنگ شده!مژه

1خرداد دخترداییم ( نیکا کوچولو) یک سالش شد....دلم واسش یک ذره شده!قلب آخه من فقط 6ماهگی و 7ماهگی از نزدیک دیدمش! این خیلی واسم سخته ! الهی قربونش بشم....ماچمگه من چندتا دختر دایی دارم؟! یعنی میشه این تابستون ببینمش؟!ناراحتدلم واسه دختر خاله جیگرمم ( ویانا کوچولو) لک زده بود!ماچ دلم واسه بلبل زبونی هاش یه ذره شده بود!مژهوقتی نوه بزرگ و تک نوه دختری باشی همینه!!!لبخند

10خرداد تولد دوست عزیز و خواهر گلم بود...قلبکه وسط امتحانم بود و فقط تونستم با تلفن بهش تبریک بگم ولی دیشب رفتم خونشون و کادوی تولدشو دادم! مژهخیلی خوش گذشت؛دلم واسش تنگ شده بود!

بخاطر اینکه یکم از حال و هوای امتحانات و خستگی دربیام 5شنبه هفته پیش یک سریال کره ای 16 قسمته رو شروع کردم و جمعه تمومش کردم! خجالتسریال " رشته فروشی گل پسر" که سریال بدی نبود و قشنگ بود....خیلی وقت بود سریال ندیده بودم!نیشخنددوباره انرژی گرفتم!

شنبه رفتم پیش دخترعموم....خیلی خوش گذشت! از بس زنگ زد اصرار کرد، اولین نفر بود که رفتم خونشون!مژه

فعلا منتظر نمره هامم، ناراحتبرام دعا کنین... خداحافظ

*****************

اگر خداوند از دادن گردن به ما قصدخاصی داشته باشد؛

قطعا این بوده که سرمان را بالا بگیریم!

***********

[ ۱۳٩٢/۳/۳٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (3) ]

 


امتحانات پایان ترم نزدیک ست!!!

سلام دوستان . قرار بود پست بعدیم بعد از امتحانات ( 18 خرداد) باشه ؛ ولی دیدم نمیشه خاطراتم رو ثبت نکنم!چشمک

دیشب جشن فارغ التحصیلی بچه های عمران و صنایع 88 دانشگاهمون بود. خیلی خوش گذشت! یعنی عالی بود! کلی با بچه ها عکس گرفتیم. سال دیگه نوبت ماست که جشن بگیریم....مژه خانواده هامون میان... اون شب چه شبی بشه...! نیشخندراستی دیشب شب آرزوها بود.... مژههم واسه خودم و هم واسه دوستام خیلی دعا کردم....انشالا همه به آرزوهاشون برسن....لبخند

دیروز و پریروز ( 25 و 26 اردیبهشت) دوتا میان ترم داشتم! ناراحتیعنی میشه گفت دوهفته کامل فقط درس میخوندم!یول امتحان 4شنبه ( سازه های فولادی 2) با اینکه خیلی خونده بودم استاد نامردی کرد مثل همیشه و سوالایی آورده بود که همه غافلگیر شدیم از بس سخت بود! اصلا امتحانمو خوب ندادم!ناراحت بعد از امتحان از شدت ناراحتی گریه ام گرفته بود!گریه حتی ظهر خوابم نمیبرد از ناراحتی! واقعا از دست این استاد دیوونه شدم!ناراحت ولی امتحان 5شنبه ام رو خوب دادم چون استادش هم خوب درس میده و هم امتحانش با اینکه سخت بود ولی من چون جزوه شو واقعا فهمیده بودم تونستم امتحانشو حل کنم!لبخند

خلاصه دیشب بعد از دوهفته با آرامش و بدون استرس خوابیدم خوابو صبح ساعت 10 بیدار شدم ! لبخندامروز اصلا درس نخوندم و فقط استراحت کردم!نیشخند

از فردا دوباره درس خوندن شروع میشه....ناراحت چون از 4شنبه 1خرداد امتحانات پایان ترمم شروع میشه! ناراحت 4شنبه اولین امتحان متره ست و 5شنبه هیدرولوژی مهندسی (درسی بسیار چرت و مزخرف).یول گفته بودم تا 18 خرداد امتحانام تموم میشه ولی یک تغییری ایجاد شد و شاید تا 22خرداد طول بکشه! ناراحتفقط خداکنه این ترم به خوبی تموم بشه! واقعا ترم اعصاب خورد کنیه!نگران

دفعه قبل گفته بودم شاید تابستون کارآموزی بردارم ولی پشیمون شدم! چشمکمیخوام فقط درس بخونم!یول تمام کتابایی که واسه کنکور لازم داشتم به عمه ام سفارش دادم از نمایشگاه کتاب واسم بخره.مژه برای آزمون آزمایشی هم تصمیم داشتم ثبت نام کنم ولی داییم گفت فقط 3آزمون آخر رو برو بده...مژه 1شنبه که نتایج کنکور ارشد بچه های ترم بالاییمون اومده بود خیلی جو بدی بود! ناراحتمیگفتیم سال دیگه این موقع نتایج ما اومده!نگران

راستی اون سمینار ارشدی که رفتم واقعا خیلی خوب بود... استرسم کمتر شد با حرفای دکتر تقی زاده.نیشخند فرداش میان ترم بتن2 هم زیاد بد نبود...خوب بود!یول

واسم خیلی دعا کنید که امتحانامو خوب بدم. فعلا خداحافظ

پ . ن : متن زیر قسمتی از جملات یادگاری دوستمه که تو دفتر خاطراتم واسم نوشت...خجالت

****************

آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد

مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد

و دل هوایت را می کند حتی اگر دور باشد !

****************

[ ۱۳٩٢/٢/٢٧ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (9) ]

 


دلم واسه نوشتن تنگ شده بود...!

سلام دوستان ... دلم نیومد نیام وبلاگم! چشمکدلم واسه نوشتن تنگ شده بود!نیشخند

پیشاپیش از همینجا "روز مادر" رو به همه مادرا مخصوصا مامان عزیز خودمماچ تبریک میگم... همچنین "روز معلم" رو هم به معلمای زحمت کش ، مامان خودم و خاله هام قلبتبریک میگم! ( نمی تونم واسه اون روز برم خونه!)ناراحت

4شنبه ( روز مادر ) امتحان میان ترم سازه های بتن آرمه2 دارم...ناراحت از 4شنبه صبح شروع کردم به خوندن و تموم کردم فقط باید روشون تسلط پیدا کنم! یولروز قبلش (3شنبه) میخوام برم سمینار آمادگی کنکور ارشد!نیشخندزنگ زدم و جا رزرو کردم! 22 و 25 اردیبهشت هم میان ترم دارم....سازه های فولادی!استرس

هفته پیش (27 فروردین) رفتم خونمون!لبخند اون 10 روز اینقدر دیر گذشته بود که انگار یک ماهه اینجا بودم!خجالت خونه خیلی بهم خوش گذشت! کاملا پر انرژی برگشتم خوابگاه! نیشخندآخه یه اتفاقایی افتاد که واسم جالب بود تاحدودی!چشمک تازه کلی با مامانم رفتیم بیرون، دخترخاله ام رو دیدم ، روز آخرم رفتیم بیرون از شهر! جاتون خالی خیلی خوب بود!لبخند

راستی باغچه حیاط خونمون خیلی خوشگل شده بود! قلبکلی ازش عکس گرفتم! پراز گل شده بود؛ گل یاس و انواع رزهای رنگارنگ ( صورتی ، قرمز ، زرد ، نارنجی و حتی سفید)! قلبهرموقع میرفتم تو حیاط فقط میرفتم گل هارو بو می کردم!مژه طوری شده بودم که وقتی اومدم دانشگاه بدجور دلم برای بوی اون رزها تنگ شده بود!ناراحت

شنبه 24 فروردین ارائه ماشین آلات( اسکریپر) داشتیم. 5شنبه و جمعه حسابی درگیر درست کردن پاورپوینت بودم! ناراحتبا دوستم که میخواست ارائه بده اول مبحثو میخوندیم بعد تصمیم میگرفتیم چی تو اسلاید بذاریم!یول ولی عجب پاوری شده بود! خیلی خوشگل شده بود!خجالتاستادم خیلی خوشش اومده بود!چشمکخلاصه اون روز به خوبی تموم شد.... از این درس خیلی خوشم میاد...عینکواقعا وقتی اسم ماشینی رو یاد میگیرم و عکسشو میبینم لذت میبرم! برای اولین باره نسبت به درسی این طوری شدم!لبخند

3شنبه این هفته دوستم رفت خونشون...امروز صبح اومد. دیشب تو اتاق تنها بودم! اون 3تا هم اتاقی ارشدی هم نبودن! دیشب کلی با بچه های سوئیت ( ترم 2 هستن) میخندیدیم و مسخره بازی درمیاوردیم!خجالتواقعا خوش گذشت! اصلا تنها بودنو حس نکردم! چشمکمن خیلی زود با بقیه گرم میگیرم به همین خاطر اینا با من خیلی راحتن! و واقعا دخترای خوبی هستن! لبخندنشده شبی از ماجراهایی که یکیشون تو دانشگاه انجام میده نخندم! نیشخندیادش بخیر ماهم یک زمان ترم 2 بودیم! ولی به شدت اینا شلوغ نبودیم بخدا!مژه

3شنبه شب که دوستم رفت خیلی دلم گرفت ؛ناراحت یک ماجرای بدم واسم اتفاق افتاد که واقعا حالم بدجور بهم ریخت... گریهدلداری ها و حرفای یک دوست خوبم اون شب حالمو بهتر کرد!لبخند مثل همیشه ازش ممنونم! خجالتواقعا تلفنش و حرفاش آرومم کرد...

قراره بعد از امتحان بتن همکلاسیم برام متره توضیح بده و بهم یاد بده باید چکار بکنم! از درس متره خوشم اومده ولی گفتم که نقشه ام خیلی سخته!یول و واقعا توش موندم!ناراحت

راستی یه تصمیمایی گرفتم! شاید این تابستون کارآموزی هم بردارم!عینک فقط میترسم وقت نکنم کامل درس بخونم ( اخه کتابارو واسه تابستون بردم خونه)! یولولی دوست دارم عملی و از نزدیک با کارای عمرانی آشنا بشم تا درسارو بهتر بفهمم!مژه

احتمالا پست بعدی رو بعد از امتحانات (18 خرداد ) می نویسم! ناراحتچون واقعا دیگه وقت نیست! برام دعا کنید....مژه

********************

معلم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت .

خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود .

دانای عشق روزت مبارک . .قلب

************

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

سلام دوستان . قرار بود پست بعدیم بعد از امتحانات ( 18 خرداد) باشه ؛ ولی دیدم نمیشه خاطراتم رو ثبت نکنم!چشمک

دیشب جشن فارغ التحصیلی بچه های عمران و صنایع 88 دانشگاهمون بود. خیلی خوش گذشت! یعنی عالی بود! کلی با بچه ها عکس گرفتیم. سال دیگه نوبت ماست که جشن بگیریم....مژه خانواده هامون میان... اون شب چه شبی بشه...! نیشخندراستی دیشب شب آرزوها بود.... مژههم واسه خودم و هم واسه دوستام خیلی دعا کردم....انشالا همه به آرزوهاشون برسن....لبخند

دیروز و پریروز ( 25 و 26 اردیبهشت) دوتا میان ترم داشتم! ناراحتیعنی میشه گفت دوهفته کامل فقط درس میخوندم!یول امتحان 4شنبه ( سازه های فولادی 2) با اینکه خیلی خونده بودم استاد نامردی کرد مثل همیشه و سوالایی آورده بود که همه غافلگیر شدیم از بس سخت بود! اصلا امتحانمو خوب ندادم!ناراحت بعد از امتحان از شدت ناراحتی گریه ام گرفته بود!گریه حتی ظهر خوابم نمیبرد از ناراحتی! واقعا از دست این استاد دیوونه شدم!ناراحت ولی امتحان 5شنبه ام رو خوب دادم چون استادش هم خوب درس میده و هم امتحانش با اینکه سخت بود ولی من چون جزوه شو واقعا فهمیده بودم تونستم امتحانشو حل کنم!لبخند

خلاصه دیشب بعد از دوهفته با آرامش و بدون استرس خوابیدم خوابو صبح ساعت 10 بیدار شدم ! لبخندامروز اصلا درس نخوندم و فقط استراحت کردم!نیشخند

از فردا دوباره درس خوندن شروع میشه....ناراحت چون از 4شنبه 1خرداد امتحانات پایان ترمم شروع میشه! ناراحت 4شنبه اولین امتحان متره ست و 5شنبه هیدرولوژی مهندسی (درسی بسیار چرت و مزخرف).یول گفته بودم تا 18 خرداد امتحانام تموم میشه ولی یک تغییری ایجاد شد و شاید تا 22خرداد طول بکشه! ناراحتفقط خداکنه این ترم به خوبی تموم بشه! واقعا ترم اعصاب خورد کنیه!نگران

دفعه قبل گفته بودم شاید تابستون کارآموزی بردارم ولی پشیمون شدم! چشمکمیخوام فقط درس بخونم!یول تمام کتابایی که واسه کنکور لازم داشتم به عمه ام سفارش دادم از نمایشگاه کتاب واسم بخره.مژه برای آزمون آزمایشی هم تصمیم داشتم ثبت نام کنم ولی داییم گفت فقط 3آزمون آخر رو برو بده...مژه 1شنبه که نتایج کنکور ارشد بچه های ترم بالاییمون اومده بود خیلی جو بدی بود! ناراحتمیگفتیم سال دیگه این موقع نتایج ما اومده!نگران

راستی اون سمینار ارشدی که رفتم واقعا خیلی خوب بود... استرسم کمتر شد با حرفای دکتر تقی زاده.نیشخند فرداش میان ترم بتن2 هم زیاد بد نبود...خوب بود!یول

واسم خیلی دعا کنید که امتحانامو خوب بدم. فعلا خداحافظ

پ . ن : متن زیر قسمتی از جملات یادگاری دوستمه که تو دفتر خاطراتم واسم نوشت...خجالت

****************

آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد

مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد

و دل هوایت را می کند حتی اگر دور باشد !

****************

[ ۱۳٩٢/٢/٢٧ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (9) ]
دلم واسه نوشتن تنگ شده بود...!

سلام دوستان ... دلم نیومد نیام وبلاگم! چشمکدلم واسه نوشتن تنگ شده بود!نیشخند

پیشاپیش از همینجا "روز مادر" رو به همه مادرا مخصوصا مامان عزیز خودمماچ تبریک میگم... همچنین "روز معلم" رو هم به معلمای زحمت کش ، مامان خودم و خاله هام قلبتبریک میگم! ( نمی تونم واسه اون روز برم خونه!)ناراحت

4شنبه ( روز مادر ) امتحان میان ترم سازه های بتن آرمه2 دارم...ناراحت از 4شنبه صبح شروع کردم به خوندن و تموم کردم فقط باید روشون تسلط پیدا کنم! یولروز قبلش (3شنبه) میخوام برم سمینار آمادگی کنکور ارشد!نیشخندزنگ زدم و جا رزرو کردم! 22 و 25 اردیبهشت هم میان ترم دارم....سازه های فولادی!استرس

هفته پیش (27 فروردین) رفتم خونمون!لبخند اون 10 روز اینقدر دیر گذشته بود که انگار یک ماهه اینجا بودم!خجالت خونه خیلی بهم خوش گذشت! کاملا پر انرژی برگشتم خوابگاه! نیشخندآخه یه اتفاقایی افتاد که واسم جالب بود تاحدودی!چشمک تازه کلی با مامانم رفتیم بیرون، دخترخاله ام رو دیدم ، روز آخرم رفتیم بیرون از شهر! جاتون خالی خیلی خوب بود!لبخند

راستی باغچه حیاط خونمون خیلی خوشگل شده بود! قلبکلی ازش عکس گرفتم! پراز گل شده بود؛ گل یاس و انواع رزهای رنگارنگ ( صورتی ، قرمز ، زرد ، نارنجی و حتی سفید)! قلبهرموقع میرفتم تو حیاط فقط میرفتم گل هارو بو می کردم!مژه طوری شده بودم که وقتی اومدم دانشگاه بدجور دلم برای بوی اون رزها تنگ شده بود!ناراحت

شنبه 24 فروردین ارائه ماشین آلات( اسکریپر) داشتیم. 5شنبه و جمعه حسابی درگیر درست کردن پاورپوینت بودم! ناراحتبا دوستم که میخواست ارائه بده اول مبحثو میخوندیم بعد تصمیم میگرفتیم چی تو اسلاید بذاریم!یول ولی عجب پاوری شده بود! خیلی خوشگل شده بود!خجالتاستادم خیلی خوشش اومده بود!چشمکخلاصه اون روز به خوبی تموم شد.... از این درس خیلی خوشم میاد...عینکواقعا وقتی اسم ماشینی رو یاد میگیرم و عکسشو میبینم لذت میبرم! برای اولین باره نسبت به درسی این طوری شدم!لبخند

3شنبه این هفته دوستم رفت خونشون...امروز صبح اومد. دیشب تو اتاق تنها بودم! اون 3تا هم اتاقی ارشدی هم نبودن! دیشب کلی با بچه های سوئیت ( ترم 2 هستن) میخندیدیم و مسخره بازی درمیاوردیم!خجالتواقعا خوش گذشت! اصلا تنها بودنو حس نکردم! چشمکمن خیلی زود با بقیه گرم میگیرم به همین خاطر اینا با من خیلی راحتن! و واقعا دخترای خوبی هستن! لبخندنشده شبی از ماجراهایی که یکیشون تو دانشگاه انجام میده نخندم! نیشخندیادش بخیر ماهم یک زمان ترم 2 بودیم! ولی به شدت اینا شلوغ نبودیم بخدا!مژه

3شنبه شب که دوستم رفت خیلی دلم گرفت ؛ناراحت یک ماجرای بدم واسم اتفاق افتاد که واقعا حالم بدجور بهم ریخت... گریهدلداری ها و حرفای یک دوست خوبم اون شب حالمو بهتر کرد!لبخند مثل همیشه ازش ممنونم! خجالتواقعا تلفنش و حرفاش آرومم کرد...

قراره بعد از امتحان بتن همکلاسیم برام متره توضیح بده و بهم یاد بده باید چکار بکنم! از درس متره خوشم اومده ولی گفتم که نقشه ام خیلی سخته!یول و واقعا توش موندم!ناراحت

راستی یه تصمیمایی گرفتم! شاید این تابستون کارآموزی هم بردارم!عینک فقط میترسم وقت نکنم کامل درس بخونم ( اخه کتابارو واسه تابستون بردم خونه)! یولولی دوست دارم عملی و از نزدیک با کارای عمرانی آشنا بشم تا درسارو بهتر بفهمم!مژه

احتمالا پست بعدی رو بعد از امتحانات (18 خرداد ) می نویسم! ناراحتچون واقعا دیگه وقت نیست! برام دعا کنید....مژه

********************

معلم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت .

خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود .

دانای عشق روزت مبارک . .قلب

************

[ ۱۳٩٢/٢/٧ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (5) ]
دوباره شروع دانشگاه...!

سلام دوستان. سال نو مبارک...هورا

راستش تو تعطیلات عید اصلا اینترنت نیومدم!ناراحت

عید امسال خوب بود... زیاد برنامه های تلویزیون رو دنبال نکردم یعنی میشه گفت اصلا نگاه نکردم! شاید چندقسمت آخر پایتخت2 یا همه خانواده من رو دیدم چشمکوگرنه عادت تلویزیون واقعا از سرم پریده!ناراحت البته میشه گفت برنامه های عیدشون دیگه جذابیتی مثل سالای قبل نداشت!متفکر

4 فروردین تولد داداشم بود.هورا امسال 16ساله شد. تولدش وقت خوبیه ها ...هم عیدی میگیره هم کادو تولد....!نیشخند

امسال خیلی دلم هوای دوران بچگیمو کرد...مژهیادم میاد وقتی کوچیک تر بودم آرزوهایی داشتم که واقعا دلم بهشون خوش بود! نیشخندچرا بزرگ شدن اینقد سخته؟!ناراحت عیدایی که پیک بهاری داشتیم، استرس حل کردنشون....دلم واسه همش تنگ شده! دلم برای مدرسه رفتن تنگ شده...خجالت

امسال عید مامانجونم اینا مهمون ما بودن. عید امسال زمان بیشتری رو با ویانا کوچولو گذروندم! خیلی شیرین و بلبل زبون شده!ماچ وقتی میاد خونمون اینقدر باهم کلنجار میریم که خسته میشیم! عاشق اینم که بغلش کنم و باهم بچرخیم....وقتی سرشو میذاره رو شونه هام واقعا دوست داشتنی میشه!قلب

راستی امسال باید از یک دوست خیلی خوبم تشکر کنم که همیشه خوشحالم کرده و همینکه به یادم هست واقعا ممنونشم.خجالت

4شنبه 14فروردین رفتم خونه دوست صمیمیم. خیلی خوش گذشت....هم قبل از عید دیدمش و هم قبل از اینکه دوباره برگردم دانشگاه! تمام خاطراتمونو واسه هم تعریف کردیم! واقعا جای خواهر نداشتمه! خیلی دوسش دارم...قلب

از شنبه 17فروردین اومدم دانشگاه. چون عصرش کلاس ماشین آلات و روسازی داشتم! دوباره دانشگاه وبدبختی هاش شروع شد ! ناراحتباید برم دنبال کارای متره، درست کردن پاورپوینت اسکریپر برای ارائه درس ماشین آلات که هفته آینده نوبت ماست ناراحت( هرگروهی باید درباره یکی از ماشین های ساختمانی ارائه بده، گروه ما باید درباره اسکریپر توضیح بده که منم چون با ارائه دادن مشکل دارمنیشخند کارای درست کردنش بامنه و ارائه ش با اون دوتا!) و مطمئنا میان ترما هم شروع میشه و باید با اون وضع برنامه امتحانیم اینارو خوب بدم! یولبرنامه امتحانیمونم بخاطر انتخابات  جلو کشیده شده!دیگه فرجه نداریم!تا 31اردیبهشت باید بریم کلاس و از 1خرداد هم امتحانا شروع میشه!تعجببدبختم!

امسال 7ومین سالیه که این وبلاگو دارم... سال 86 داییم این وبلاگو واسم درست کرد؛ اصلی ترین دلیلی که وبلاگمو دوست دارم پیدا کردن دوستای خوبمه! مژهآشنا شدن با عزیزانی که همیشه برام عزیز میمونن...خجالت

راستش بعدازاین پست ممکنه دیر به دیر بیام....ناراحت کارایی واسه انجام دادن دارم که شاید فرصت نکنم زود بیام! پس منو فراموش نکنید.چشمک

نمیدونم امسال چه اتفاقایی پیش رو دارم ولی امیدوارم همش خوب باشه...مژه واسم دعا کنید...

*********************

اگر عشق عشق باشد ؛

زمان حرف احمقانه ایست...

" فروغ فرخزاد"

**************

[ ۱۳٩٢/۱/۱٧ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (8) ]
اومدم خونه...تعطیلات عید شروع شد!

سلام دوستان. ببخشید باز دیر اومدم! دلیلش فقط تنبلی خودم بود! آخه اصلا حوصله نوشتن نداشتم!ناراحت

بعد از یک ماه (23 بهمن) که رفته بودم بالاخره 3شنبه شب (22 اسفند) اومدم خونه و تا 17 فروردین هستم!نیشخند

واقعا این روزای آخر دیگه خیلی دلم تنگ شده بود و خسته شده بودم! ناراحتهنوزم دوشنبه ها بدترین و خسته کننده ترین روز هفته ست! هر هفته پدرمون تو همین یکروز درمیاد با اون وضع کلاساش! آخواقعا سنگینه !

واسه متره باید هرکسی یک نقشه میاورد تا استاد امضاش کنه و از این به بعد روی همون کار کنیم. من به عمه ام گفتم واسم یک نقشه بفرسته. اونم فایل اتوکدشونو واسم فرستاد. منم رفتم پرینت گرفتم... اون روز که استاد داشت توضیح میداد وقتی نقشه منو دید گفت نقشه ات یکم سخته یول( آخه هم خاموت گذاریه و هم 4طبقه ست) ولی بهتره چون متره رو خوب یاد میگیری!!! می ترسم از اینکه توش کم بیارم! ناراحتچون گروهی نیست!

جمعه هفته پیش با دوستم روزه گرفتیم، خجالتمن واسه سحری عدس پلو درست کردم و واسه افطار یک سوپ خوشمزه که واقعا محشر شده بود! آخه سوپ دفعه اول واقعا یک تجربه شدنیشخند و این دفعه همه چیزش اندازه بود و تقریبا 3ساعت روی گاز بود و خیلی خوشمزه شده بود! خلاصه جاتون خالی!چشمک 5شنبه واسه نهار کدو با گوجه درست کردیم و شامم کوکو. شبش با دوستم رفتیم دعای کمیل اون دانشگاه دیگه آخه یکی از دوستان دوران دبیرستانم خیلی اصرار داشت یک دفعه دعای کمیل دانشگاهشون برم...لبخندخوب بود. 4شنبه هم با دوستم رفتیم نمایشگاه بهاره، بعدش یک دوری زدیم و یک بستنی خوردیم و برگشتیم خوابگاه!از خود راضی

 جمعه (18 اسفند) تولد یک دوست خیلی خوبم بود... هوراکه بهش خیلی مدیونم. منم تولدشو بهش تبریک گفتم. روز خوبی بود....لبخند

راستی هم اتاقی های جدیدمونم اومدن. 4تا کارشناسی ارشدی هستن. دونفرشون اول هفته ها کلاس دارن و دونفر دیگه آخرهفته ها. خلاصه این دوتا میان ، اون دوتا میرن . درواقع همیشه تو اتاق 4نفره هستیم و فقط اسما 6نفره ایم!نیشخند خیلی دخترای خوبی هستن. همینا تصمیم ارشدو تو کله ی من جدی کردن!!!مژه

گفته بودم یکبار دوستم از اون خوابگاه 3شنبه اومد پیشم؛ هفته بعد باز هم 3شنبه بهم پیام داد کلاس نداری بیام اونجا چون حوصله ام سر رفته! منم گفتم بیا! و اونم از ساعت 1 اومد تا 7 باهم بودیم؛ کلی حرف زدیم و کلی کلیپ نگاه کردیم! نیشخندخیلی دوسش دارم!قلب ترم پیش یک شب دلم واسه یک عزیزی خیلی تنگ شده بود، میخواستم فقط گریه کنم!گریه وقتی فهمیدم دوستم بیداره رفتم کنار تختش و بهش گفتم دلم واسه یک نفر خیلی تنگ شده! پرسید کی؟ دید دارم گریه میکنم! منو برد رو تختش و کنارش دراز کشیدم و باهاش دردودل کردم! تو تاریکی اشکامو پاک میکرد؛ صدام اینقد میلرزید که دستامو گرفت تو دستاش و میگفت دختر دیوونه!نگران بعد از اینکه حرفام تموم شد چنددقیقه ساکت بود؛ میگفت مهسا تو چه دلی داری که همچین چیزی رو این همه مدت تو دلت نگه داشتی!دل شکسته واقعا تعجب کرده بود! خلاصه اون شب برای اولین بار راز دلمو به یکی گفتم!ناراحت

4شنبه هفته پیش عصرش تنها رفتم خونه خاله ام، دلم واسه ویانا کوچولو یه ذره شده بود.ماچ یه عالمه با خاله ام دردودل کردمخجالت (خیلی با این خاله ام صمیمی هستم و از تمام اسرار من باخبره. چون خواهری ندارم این خاله ام مثل خواهر بزرگترمه!)خجالت

جمعه صبح اتاقمو تمیز کردم،نیشخند بابام امسال یک باغ کوچیک خریده و من هنوز ندیده بودمش ظهرش همگی یک سر رفتیم باغو به من نشون دادن و کلی با داداشم عکس گرفتیم ! خیلی خوشگل شدن عکسامون!چشمک

دیروز عصر رفتم خونه دوست صمیمیم...کلی باهم حرف زدیم و خندیدیم!دلم واسش خیلی تنگ شده بود...لبخند

جدیدا یک سریال کره ای رو تموم کردم..." باران عشق" واقعا قشنگ بود. قلبخیلی از دیدنش لذت بردم. خجالتباید سریالامو تموم کنم که دیگه از تابستون سریال بی سریال!ناراحت

راستی واسه ارشد یک فکرایی کردم! لبخندتصمیم گرفتم از تابستون شروع کنم!یول فقط نمیدونم اون همه کتابواز اونجا چطوری با خودم بیارم و باز ببرمشون! تصمیم دارم برم کتابخونه درس بخونم تا از کتابای اونجا هم استفاده کنم! من باید ارشد حتما قبول بشم! عینکخودم دوست دارم برم گرایش مهندسی زلزله....چشمکآخه گرایش سازه خیلی سخته و چندتا گرایش دیگه هم هستن که دوسشون ندارم! فقط امیدوارم بتونم تصمیممو عملی کنم! منظورم خوندنه!نیشخند

فعلا خداحافظ....

پ.ن : پیشاپیش سال 92 رو به همتون تبریک میگم.هورا انشالا سال خوبی واسه همه باشه...

**********************

همیشه با نفس تازه راه باید رفت

و فوت باید کرد

که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ

" سهراب سپهری "

*************

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۶ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (9) ]
اولین پست ترم 6....

سلام دوستان.

ترم 6 هم شروع شد....من 23 بهمن اینجا بودم.ناراحت فقط کلاس بتن2 چرخشی 3شنبه ام تشکیل شد! از 3شنبه صبح با دوستم رفتیم دنبال کارای خوابگاه و مشکلات انتخاب واحدم! خداروشکر انتخاب واحدم درست شد. 4شنبه بعدازظهر اومدیم خوابگاه جدید بیرون از دانشگاه...فعلا که خداروشکر از خوابگاهم راضی هستم!نیشخند

جمعه شب همون هفته با دوستم رفتیم پارک نزدیک خوابگاه و تاب بازی کردیم! خیلی خوب بود! لبخندخیلی وقت بود تاب بازی نکرده بودم! مژهخریدم کردیم و برگشتیم خوابگاه. آخه 5 شنبه عصر میخواستیم بریم بیرون که از صبحش هوا ابری شد بعد بارون اومد ، بعد تگرگ و بعدشم یک برفی شروع شد و هوا به شدت سرد شد تعجبکه جرات نکردیم پامونو از خوابگاه بیرون بذاریم! خلاصه قسمت نبود بریم بیرون!!!ناراحت شب اول خوابگاه جدید تو اتاق فقط من و دوستم بودیم (البته هنوزم 2نفره ایم!) و با اینکه از 8صبح درحال دوندگی بودیم و واقعا خسته بودیم؛ از ساعت 12:30 که برقو خاموش کردیم تا 3بیدار بودیم!آخ آخرشم با یک رعد و برق وحشتناک که فکر کردیم زلزله ست صدامون دراومد!نگرانچون هرکدوممون فکر میکردیم اون یکی خوابه، حرف نمیزدیم! درنتیجه بلند شدیم رفتیم روی تراس ؛ هوا سرد بود و داشت بارون میومد! بعدش که اومدیم دراز کشیدیم خوابمون برد!خواب شب وحشتناکی بود( فکر کنم چون جامون عوض شده بود)! ولی همین بیرون رفتن کار دستم داد و سرماخوردم! ناراحتچون صبح که از خواب بیدار شدم گلوم درد میکرد! و تا امروزم هنوز کامل خوب نشدم!

از شنبه 28 بهمن به طور جدی کلاسامون شروع شده. این ترم برعکس ترم پیش که همش 3واحدی داشتیم و کلاس زیاد داشتیم؛ این ترم بیشتر 2واحدی داریم و فقط دوشنبه هام از 8 صبح تا 6عصر کلاس دارم و واسه رفت و آمد سرویس خوابگاه زیاد مشکل ندارم! شنبه ها عصر 4 تا 8 شب کلاس دارم ، یکشنبه ها از 8صبح تا 2ظهر کلاس دارم و 3شنبه ها هم فقط یک کلاس صبح... برنامه بدی نیس!یول

4شنبه و 5شنبه ها هم بیکارم. خیلی خوبه واسه اینکه برم خونمون!!!چشمک

دوشنبه هفته پیش واقعا روز سختی بود! از 8صبح که رفتیم دانشگاه پشت سرهم کلاس داشتم!یعنی پدرم دراومد! بتن 2 – فولاد2 – متره با اینکه 1واحدیه ولی استادمون خیلی سخت گیره و ساعت بعد از کلاسشم خالی کرده و به جای اینکه یک ساعت درهفته کلاس داشته باشیم 2ساعت پشت سرهم متره داریم! که 10نمره واسه پروژه گذاشته که توی کلاس باید روش کار کنیم و گروهی هم نیس( تک نفره ست)!!!– بعدشم مهندسی پی! همه بچه ها هلاک شده بودن! واقعا گیرایی همه پایین اومده بود!آخ حال منم زیاد خوب نبود، اون روز تب داشتم. همینکه کلاس پی تموم شد سوار سرویس شدم و برگشتم خوابگاه!شب خیلی حالم بد بود!ناراحت

راستی هفته پیش یک شب خدابهم خیلی رحم کرد! پاهامو شسته بودم و حواسم نبود کف سوئیت سرامیکه و داشتم میدویدم که سر خوردم و پخش زمین شدم!تعجب خدا رحم کرد سرم به زمین نخورد!نگران ولی دست راستم خیلی درد گرفت هنوزم یک کم درد میکنه! خلاصه بی دقتیه خیلی بدی کردم!!!

3شنبه ظهر بهترین دوستم تو خوابگاه قبلیم (هم اتاقیه ترم پیشم) اومد این خوابگاه و تا شب بود. قبول نکرد شب این خوابگاه واسه خواب بمونه... عصر با دوستم بردیمش پارک نزدیک خوابگاه و کلی باهم بازی کردیم...چشمک بعد یک کم تو خیابونا راه رفتیم و باهم رفتیم روی پل هوایی و کلی اون بالا جیغ کشیدیم و خندیدیم....خجالت خیلی شب خوبی شد...خداروشکر بهش خوش گذشت! الان که این خوابگاهم دلم فقط واسه اون تنگ میشه!ناراحت

4شنبه عصر با دوستم رفتیم کتاب خریدیم.یول 5شنبه عصر باهم رفتیم بیرون و کلی دور زدیم و خوش گذشت! با اینکه حالم هنوز خوب نشده بود یک بستنی هم خوردمنیشخند!!!

آشپزیمم که جاتون خالی خیلی خوب شده!خجالت دیگه بدون هیچ استرسی غذا درست می کنم! توی تمام غذاهامم پیاز میریزم!!!چشمک

حرف از پیاز شد! این دفعه وقتی رفته بودم خونه مامانجونم، خاله ام و مامانجونم خیلی تعجب کردن دیدن من بالاخره پیاز میخورم!!! خیلی جالب بود! شبی که فهمیدن واقعا خنده دار بود کارای خاله ام!چشمک

از تولد ویاناجونم بگم....قلبعالی بود! خیلی خوش گذشت. ویانا کوچولوی من 3ساله شد...ماچنسبت به 2سال پیش حالا بهتر میفهمید و به خودشم خیلی خوش گذشت...کلی ازش فیلم و عکس گرفتم!قلب الهی چقدر ناز شده بود.... البته من یک کوچولو پام سوخت! گریهفشفشه ای که دستم گرفته بودم یک ذره اش افتاد رو فرش ومنم نفهمیدم و پامو روش گذاشتم! خلاصه یه ذره کف پام سوخت!!! خلاصه فقط بلا سر خودم میارم تا دلتون بخواد!ناراحت

یک دوست خیلی خوب دارم که واقعا ازش ممنونم... خجالتهمین که همیشه به یادم هست واسم خیلی ارزش منده! لبخندپیاماش اکثر اوقات غافل گیرم میکنه...واقعا ازش ممنونم!

خلاصه این ترم تا الان که خوب بوده...خوابگاهم خیلی خوبه و تا الان که واقعا آرامش داشتم....لبخندفقط از برنامه امتحانی این ترمم خیلی می ترسم چون هم ترم کوتاهه و هم درسا سنگین و هم اینکه تو دو روز 2تا امتحان اختصاصی باهم دارم...میترسم از این 4تا امتحان اولم!ناراحت

واسه ارشد خیلی مرددم! یولنمی دونم باید چکار کنم! درسا سخته...مشکل اصلی اینه که نمی دونم چطوری باید تو خوابگاه واسه کنکور درس بخونم!سوالاز کی باید بخونم؟ چطوری باید شروع کنم ؟ دارم دیوونه میشم!ناراحت

خلاصه واسم دعا کنید.... دیگه دانشگاه واسم خسته کننده شده...ناراحتچون خیلی سخت میگذره! آرزوم اینه که یک سال باقی مونده هم زود تموم بشه!ناراحت

*****************************

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شن ها بخشید.

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

نرسیده به درخت، کوچه باغی است

که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

" سهراب سپهری"

****************

[ ۱۳٩۱/۱٢/۵ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (13) ]
خاطرات یک هفته ی پروژه و...

سلام دوستان.

دیروز انتخاب واحد کردم... سازه های بتن آرمه2 – سازه های فولادی2 – روسازی راه – ماشین آلات ساختمانی - مهندسی پی – هیدرولوژی مهندسی – متره و برآورد پروژه و....

دیگه خسته شدم....خیلی درسا سخته! ناراحت23 بهمن شروع ترمه و من باید برم دنبال کارای مشکلات انتخاب واحدم! ولی اصلا دلم نمیخواد برم!ناراحت بعضی استادا خیلی نامردی میکنن!عصبانی بخدا این ترم هرچی امید پیدا کرده بودم دوباره از دست دادم؛ با نمره هاشون و قضاوتاشون که تو یاد گرفتی یا نه! کم آوردم دیگه!گریه

خب از خاطرات اون یک هفته که واسه پروژه مونده بودیم شروع میکنم!

گروه ما 3نفره بود. من و 2تا دوستم. از 3بهمن هر روز صبح ساعت 8 اون دوستم از خونشون میومد خوابگاه تا 7شب می موند. ما تا حالا پروژه ای انجام نداده بودیم و تازه هنوز بتن1 و فولاد1 رو خونده بودیم.ناراحت باید یک ساختمان 6طبقه با سقف کامپوزیت یکی برای فولاد یکی برای بتن طراحی میکردیم! یولاز روی یک نمونه پروژه که از اینترنت گرفته بودیم جلو میرفتیم! اول حساب میکردیم عددای اون پروژه چطور بدست اومده باز مال خودمونو حساب میکردیم! متفکربدبختی اینجا بود که دوبار تو محاسبات آخرش میفهمیدیم اشتباه رفتیم و دوباره تمام از اول باید میرفتیم! آخپدرمون دراومد! استاد لطف کرده بود گفته بود باید پروژه رو مکتوب بهش تحویل بدیم یعنی شب آخر تا صبح بیدار بودیم و 100 صفحه مرتب A4 براش نوشتیم!ناراحت ما گروه اول اسم نوشته بودیم که زود تحویل بدیمو بیام خونه هامون! شب آخر خیلی سخت گذشت؛ منکه شونه ام درد گرفته بود ازبس نوشتم!ناراحت ساعت 4صبح برگه های من که تموم شد یک لحظه رفتم روی تخت دراز کشیدم درد شونه ام آروم بشه همونطورکه صدای دوستمم میشنیدم خوابم برده بودخواب 6بیدار شدم میبینم اون دوتاهم خوابشون برده(اونا 5خوابیده بودن)! پاشدم رفتم دنبال گوشیم میگشتم زیر کاغذا و وسایلا!ناراحت چای درست کردم و تا 8ونیم تمام کارامونو کردیم؛ وسایلمونو جمع کردیم و با آژانس رفتیم دانشگاه!خمیازه

آخه خوابگاه دانشگاه تا 5بهمن باز بود و مامجبور شدیم و از 5بهمن بریم خوابگاه بخش خصوصی بیرون از دانشگاه. ناراحتولی خوابگاهش خیلی خوب بود(طبقه پنجم) و واقعا اونجا راحت بودیم. یک سوئیت خالی ( آخه بچه ها رفته بودن خونه هاشون) فقط من و دوستم بودیم و آرامش داشتیم!لبخند البته دوشب آخر اون یکی رو هم نذاشتیم بره خونه چون باید فشرده کار میکردیم!ناراحتباورتون نمیشه تا 8بهمن درگیر پروژه فولاد بودیم و مال بتنو فقط تو 24 ساعت انجام دادیم!تعجب از کلی مهندس راهنمایی گرفتیم تا تونستیم تموم کنیم! ناراحتخیلی سخت گذشت....واقعا شب آخر دلم میخواست گریه کنم!گریهگروه های دیگه 5بهمن رفتن خونه هاشون که موقع تحویلش برگردن(باید موقع تحویل تمام اعضای گروه حضور میداشتن) و فقط منو دوستم مونده بودیم...

تو اون یک هفته تمام آشپزی بامن بود؛ یعنی خودم اینو از بچه ها خواستم!نیشخنداگه بدونین تو این یک هفته عجب غذاهایی درست کردم؛ ماکارونی ، عدس پلو و...نیشخندنکته مثبتش این بود که من همیشه از پیاز بدم میومد نگرانولی تو تمام غذاهام پیاز ریختم وآخرش دوستم واقعا تعجب کرده بود که بالاخره عادتمو کنار گذاشتم!تعجبحتی کوکوهایی که مامانم وقتی پیاز میریخت من به زور میخوردمو خودم درست کردم با پیاز و خیلی خوشمزه شده بود!چشمکبیچاره مامانم چقدر حرصش دادم سر غذاخوردنم!!! ناراحتولی دیگه این عادت بدو کنار گذاشتم! تعریف نشه ولی دوستم بهم گفت مهسا برم خونه دلم واسه غذاهات تنگ میشه!خجالت

این ترم تصمیم گرفتم امتحانی بیام این خوابگاه.چشمک(یعنی از خوابگاه داخل دانشگاه بیام بیرون) البته با دوستم!نیشخند واقعا ترم پیش بهم سخت گذشت! درسته تو دانشگاه بودن خیلی خوبه ولی....

دوشنبه شب که رسیدم خونه با خیال راحت تا 10صبح تونستم بخوابم!خواب روز عید با مامانم رفتم خونه یکی از همکاراش که جشن داشتن. عصرشم باهم رفتیم استخر.چشمکخیلی خوش گذشت.نیشخندفرداش دخترعموم اومد خونمون و کلی باهم حرف زدیم.لبخند

گفته بودم جمعه 13بهمن مراسم عقدیه دوست صمیمیم بود.بهترین دوستم که از 5سال پیش باهم آشناشدیم. مژهروز قبلش رفتم یک لباس خیلی خوشگل خریدم. خیلی اون شب ناز شده بود.ماچوقتی باشوهرش وارد سالن شد بغض گلومو گرفته بود!ناراحتاولین بار بود همچین حسی داشتم!یعنی مثل این بود که عروسیه خواهرمه و داره ازم دور میشه!گریه ولی بعدش رفتم کنارش نشستم و باهاش حرف زدم و آروم شدم.خجالت اون شب کلی باهاش عکس گرفتم آخه مادوتا مثل خواهریم واسه هم!مژهدرسته اون یک خواهر بزرگتر داره ولی منکه خواهری ندارم!ناراحت

باورم نمیشه ما اینقدر بزرگ شدیم.....دلم واقعا برای دوران قبل دانشگاه تنگ شده!ناراحتچرا ما آرزوی بزرگ شدن داریم؟!بزرگ شدن کجاش خوبه؟!ناراحتفقط غم آدم بیشتر میشه....شادی هاش کوتاهتر...گناهاش بیشتر...دلم خیلی گرفته!!!ناراحت

تو این یک هفته تعطیلی سریال کره ای " شکارچی شهر" رو دیدم. دیروز تمومش کردم 20قسمت بود.خیلی قشنگ بود...خیلی! واقعا لذت بردم...لبخند

راستی بالاخره بعداز 2ماه دختر خاله عزیزوکوچولومو دیدم.ویاناجونم دیروز اومده بود خونمون! دلم براش یک ذره شده بود!قلب بهم میگه مهساجون دلم برات تنگ شده بود!کلی باهاش بازی کردم!قربونش بشم....ماچعجب زبونی درآورده! شنبه 21بهمن تولد 3سالگیشه...لبخند.کوچولوی من 3سالش میشه! وای چقدر زود گذشت...تعجب

ببخشید خاطراتم خیلی طولانی شدعینک....فعلا

********************

همیشه عاشق تنهاست.

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند.

" سهراب سپهری"

**************

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۶ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (15) ]
امتحاناتم تموم شد...آخ جون!

سلام دوستان. بالاخره اومدم....بعد از امتحانات پایان ترم بسیار سختم!!!یول

امیدوارم حال همتون خوب باشه... وای که چقدر دلم برای خاطره نوشتن تنگ شده بود!خجالت

الان تو خوابگاه توی اتاقم تنها هستم! همه رفتن خونه هاشون! چرا من نرفتم؟ چون 9بهمن باید پروژه بتن و فولاد رو تحویل بدیم و هنوز هیچیشو انجام ندادیم!ناراحت دوستم اتاق کناریه. از فردا قراره شروع کنیم. 3نمره اجباری و درصورت تحویل ندادن نمره میان ترم هم صفر میشود = جمله ی استادمون!ناراحتخوابگاه خالی شده و فقط ما دخترای عمران موندیم...گریه

امروز آخرین امتحانم ( راهسازی ) رو به عنوان اولین امتحانم خوب دادم!لبخند باورتون نمیشه تمام امتحانارو استادا اینقدر سخت گرفتن که واقعا نگران نمره هاشونم! مخصوصا بتن1 و فولاد1 و تحلیل2 که با یک استاد داشتیم و واقعا هرسه رو خیلی سخت گرفت! آخفولاد 2تا سوال داده بود که اطلاعات سوال دوم توی جواب سوال اول بود و افتضاح دادمش! بتن اصلا یادم نمیاد ولی اونم 2تا سوال بود و سخت...! تحلیل رو دیگه نمی تونم دربارش توضیحی بدم!!!ناراحت واقعا این 9واحد با اینکه قسم میخورم هر3رو خیلی خوب فهمیدم و اصلا با امتحان استاده نمیشه اینو فهمید( واقعا فهمیدمشون و هنوزم میتونم مسئله ازشون حل کنم!) معدلمو حسابی میاره پایین! ناراحتنامردی کرد استاد این ترم! هیدرولیکم زیاد خوب نبود ( امروز نمره زده بود) و خداروشکر پاسش کردم!چشمک الان فقط نگران اون 9واحدم که خیلی حرص میخورم با اینکه اون همه خوندم اصلا اون نتیجه ای که میخواستم رو نمیگیرم! اه اه! آخخداروشکر بالاخره تموم شد این ترم سخت!

فرجه ها اصلا از خوابگاه بیرون نرفتم وخیلی خوب خوندم؛ تمام درسامو یک دور کردم و همه رو خلاصه بندی کرده بودم... یولولی چه فایده! فقط شب دوم با اون دوست خوبم ( تنها امیدم) رفتیم بیرون و کلی دور زدیم و آخرم ذرت مکزیکی خوردیم و برگشتیم...چشمکآخه هردومون عاشق ذرت مکزیکی هستیم.مژه

بخدا همش درس خوندم این ترم؛ هر صبح ساعت 7:30 بیدار میشدم ،صبحانه میخوردم و میرفتم اتاق مطالعه.یول فقط موقع نهار و شام میومدم که با دوستم بریم سلف. ولی چه فایده این همه درس خوندم و کو اون نتیجه ای که انتظار داشتم؟!ناراحت ولی از فردا میتونم بدون استرس حداقل ساعت 9 از خواب بیدار بشم....خوابدلم لک زده برای خواب صبح آخه باشروع امتحانا 6 بیدار میشدم نه 7:30.خمیازه

توی این 3هفته امتحانات 3بار گریه کردم...گریه نه واسه درس... به خاطر هم اتاقیام! هر3بار حس تنهایی شدیدی کردم... نگرانمخصوصا اولین بار شب قبل از اولین امتحانم گریه ام بند نمیومد که اینقدر آیت الکرسی خوندم تا خوابم برد! دلم خیلی شکسته بود! عاشق بیدار شدن برای نمازای صبح بودم چون با صدای اذان بیدار میشدم و دلم آروم میشد که خدا لایقم میدونه، بیدارم میکنه؛خجالت درواقع اگه من خواب بمونم نماز بچه های اتاقم قضا میشه چون من باید بیدارشون کنم!ناراحت

دلم برای خونمون خیلی تنگ شده!ناراحت دیروز عصر خواب مامان و بابامو دیدم...دلم برای ویانا کوچولومم خیلی تنگ شده.قلب الهی قربونش بشم تازه حالش خوب شده . یک هفته حسابی مریض بوده که حتی بردنش بیمارستان؛ اینقدر براش تو شبای عزاداری دعا کردم تا حالش خوب بشه! آخه من عاشق این کوچولویم( واقعا نگرانش بودمناراحت)خداروشکر حالش خوب شده.لبخند

شبای عزاداری میرفتیم مراسم دانشگاه. شب شهادت امام رضا واقعا دلم گرفته بود و کلی گریه کردم! گریهخیلی دلم میخواست مشهد حرم امام رضا می بودم!

دیروز دایی بزرگم زنگ زد و یه عالمه از شیرین کاری های نیکا کوچولو تعریف کرد واسم...میگفت یاد گرفته دست بگیره بلند بشه ؛ الهی قربون اونم بشم...ماچاون که حسابی دوره...!

توی امتجانا یکم آشپزیمم تقویت شد!نیشخند آخه 5شنبه و جمعه ها شام نداشتیم و من تو 3هفته شام های رنگارنگی درست میکردم...کوکو سبزی ، کوکو سیب زمینی و هویچ ، عدسی و....از خود راضیراستی یک بار تو فرجه ها اومدم سوپ درست کردم... اگه بدونین چه سوپ خنده داری شد! نیشخندولی مهم اینه که یاد گرفتم مقدار برنجی که توی سوپ میریزن اون مقداری نیست که برای دمی استفاده میشه!خجالت به قول بچه ها دمی آبکی درست کردم!!!خنده آخه یادم رفته بود همینو از مامانم بپرسم! مثلا میخواستم برای 2نفر درست کنم ولی به اندازه 10نفر شد!نیشخند ازنظر خودم که به جز برنج زیادش بقیه ش خوب بود...همه گفتن خوشمزه شده فقط برنجش زیاده! تجربه باحالی شد...مژه وقتی به مامانم گفتم چقدر برنج ریختم مرده بود از خنده ؛ میگفت من نیم پیمانه برنج میریزم مهسا اون همه برنج چه خبر بوده!!!خجالت

راستی مراسم عقدیه دوستمم 13 بهمنه. چه جوری واسه اون آماده بشم؟!نگران آخه تو امتحانا حسابی لاغر شدم و دلم تنگ شده برای غذاهای خوشمزه مامانم...تا یک هفته دیگه هم که نمیرم خونه تا مامانم بهم برسه...!ناراحت

وای این ترمم تموم شد و ترم دیگه میشم ترم 6....عینک چه زود گذشت! شروع ترم جدیدمون 23 بهمنه. 21 بهمن تولد ویانا کوچولومه...قلب از 10بهمن که میرم خونه تا 23 بهمن خیلی کمه....خیلی نامردیه که الان ما باید یک هفته بیشتر بمونیم!ناراحت

فعلا میرم بخوابم.... بازم میام. موفق باشید همگی.

**********************

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است.

گاه در بستر بیماری من ،

حجم گل چندبرابر شده است.

" سهراب سپهری "

**************

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (9) ]
خاطراتم....و شروع فرجه ها

سلام دوستان. امیدوارم حال همتون خوب باشه...

دیروز (2شنبه 4دی) کلاسامون تموم شد؛ یعنی آخرین جلسه ی کلاسای ترم 5. شبش بیشتر دوستام رفتن خونه هاشون. البته اکثرا شنبه یا یکشنبه برمیگردن. از امروز فرجه هامون شروع شده.

دفعه قبل نوشته بودم که شاید 3شنبه برم خونمون، بله 28 آذر رفتم و 3تا کلاس فولاد1 ، تحلیل2 و بتن آرمه 1 4شنبه رو دودر کردم!نیشخند خوب تاحالا غیبت نکرده بودم و یه جلسه غیبت واسه هرکدوم اشکالی نداره! نیشخندآخه نمیخواستم فرجه ها برم خونه چون خونمون درس نمیخونم ( یعنی خودمو میشناسم که اونجا درس نمیخونم!)نیشخند بیچاره مامانم دیشب که زنگ زده بود هرچی اصرار کرد برم من قبول نکردم! الهی...قلبماچ

3شنبه که رفتم تا جمعه خونه بودم .خیلی خوش گذشت. 4شنبه صبحش که تو خونه تنها بودم ( مامانم مدرسه ، بابام سرکار و داداشم مدرسه) ولی عصرش زن داییم اومد خونمون و کلی با نیکا کوچولو بازی کردم! خجالتدرواقع هدف اصلیم واسه رفتن به خونه دیدن این کوچولو بود!مژه گفته بودم که داییم خودش برگشته بود و زن و بچه اش مونده بودن ، و این هفته داییم میاد دنبالشون.... بهترین موقعیتم بود واسه دیدنش! کوچولوی من از دفعه قبل که دیده بودمش یه ماه بزرگتر شده بود و خواستنی تر...یه عالمه بغلش کردم و باهاش میچرخیدم مثل یه عروسک بود تو بغلم!ماچخجالتالهی قربونش بشم.... ولی نتونستم این دفعه ویانا کوچولو رو ببینم آخه خاله ام رفته بود خونه مامانجونم.دلم براش خیلی تنگ شده.ماچ 5شنبه صبح با دخترعموم و مامانم رفتم استخر، خیلی خوب بود.از خود راضی عصرش دوست صمیمیم که مثل خواهرمه از ساعت 4 تا 7شب اومد خونمون و کلی باهمدیگه حرف زدیم! و شب یلدا رفتیم خونه مادرجونم. جای آقاجونم خیلی خالی بود...خدا بیامرزشون.

شنبه هفته پیش سرماخوردم...افسوسراستش صبحش رفته بودم توی حیاط خوابگاه با تلفن صحبت کنم و یکم طولانی شد، منم لباس گرمی تنم نبود!از بس کله شقم!نگران و عصرشم بعد از کلاسم از ساعت 5تا 7 رفتم استخر ولی بعد از استخر خوب گرم پوش کردم و برگشتم خوابگاه ولی همون صبح کار دستم داد و شب حسابی حالم بد شد و تب کردم!ناراحت یکشنبه با همون حال مریضم رفتم ایروبیک و خلاصه حالم افتضاح شده بود! خلاصه هنوز حالم خوب نشده و مدام سرفه میکنم! ولی دیگه دارم خوب میشم!

از فردا میخوام شروع کنم به درس خوندن. این ترم باید حسابی بخونم چون درسا واقعا سختن...یول امتحانات پایان ترمم از 17 دی شروع میشه تا 2بهمن. اولین امتحانم مهندسی سیستم ها ست و آخریشم راهسازی.

دلم میخواد زود این ترمم تموم بشه و برم خونمون. دیگه واقعا خسته ام از دانشگاه! وقتی فکرشو میکنم میبینم راهنمایی و دبیرستان با چه شوق و ذوقی آرزوی اومدن به دانشگاه رو داشتم و فکر میکردم درسای دانشگاه خیلی آسون تره ناراحتولی حالا میبینم که درسای دانشگاه خیلی سخت تره!یول

میخوام یه چیز دیگه هم اینجا تو وبلاگ شخصی خودم بنویسم! آخه بعدا اینا واسم خاطره میشن. یکشنبه هفته پیش ظهر که تب داشتم و تو تختم بودم یکدفعه بهترین دوستم( همون که مثل خواهرمه) پیام داد که مهساجون من عقد کردم. اون لحظه حالمم واقعا بد بود و فک کردم داره باهام شوخی میکنه! ولی داشت راست میگفت. اینجا اعتراف میکنم اشک تو چشمام جمع شد و زدم زیر گریه!گریه چون روز تولدم که اومده بود خونمون کلی باهم قرار گذاشته بودیم! چون اون واقعا برام مثل خواهر نداشتمه! اون روز سرکلاس راهسازی اصلا تو حال خودم نبودم!تا آخرشب حالم خیلی گرفته بود.حتی مامانم که بهم زنگ زد کلی جلوی خودمو گرفتم که گریه نکنم ولی مامانم فهمید ناراحتم چون کاملا بابغض حرف میزدم! گریههنوز که هنوزه باورم نمیشه اون عروس شده باشه! میدونید چرا گریه کردم چون حس کردم دیگه اونجوری باهم دوست نیستیم و از این به بعد زیاد به من توجه نمیکنه! اولین بار بود اینطوری میشدم! واقعا حس میکردم خواهرم از کنارم دور شده. ناراحتخودشم میگه خیلی یکدفعه ای همه چی درست شده و انگار قسمت باشه یک دفعه ...

پست بعدیم فک کنم یا توی امتحانا باشه یا بعدش...با اینکه تو خوابگاه اینترنت داریم ولی شاید باورتون نشه من اصلا وقت نمیکنم بیام! ناراحتهمونطور که دیگه از تلویزیون کاملا جدا شدم! ناراحتروزای دانشگاه واقعا زود میگذرن...حتی از وقتی از خونمون اومدم بیرون نرفتم! مگه کاری یا خریدی داشته باشم که از دانشگاه برم بیرون وگرنه همش تو خوابگاهم!ناراحت

واسم دعا کنید امتحانامو خوب بدم و این ترم به خوبی و خوشی تموم بشه!یولفعلا خداحافظ

میخوام اینجا برای یه عزیزی آرزوی موفقیت کنم. عزیزی که هنوز خاطراتش هرشب واسم مرور میشه....ناراحتالبته همیشه واسش آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم...لبخند

*****************************

گاهی آنکه سراغی از تو نمیگیرد؛ دلتنگ ترین برای دیدنت است.

و از شکاف چشمانش به نبودنت خیره میشود.

همیشه آنکه تو، او را نمی بینی، نامهربان نیست.

********************

[ ۱۳٩۱/۱٠/۶ ] [ ۱٢:۳۵ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (15) ]
بالاخره میان ترم ها تموم شد! آخ جون....

 سلام دوستان. شرمنده این دفعه هم بخاطر میان ترما دیر اومدم...ناراحت

خب اینم از خاطراتم البته تا جایی که یادمه!ناراحت

من بالاخره دختر داییم رو دیدم ( نیکا کوچولو ).لبخند اولین بار (تاسوعا وعاشورا که رفته بودم خونه) صبح وقتی بغل زن داییم بود رفتم که بغلش کنم؛ وقتی تو لحظه اول دیدمش تو دلم ننشست و نمی خواستم بگیرمش نگران( چون بعد از 6ماه برای اولین بار یکدفعه می دیدمش!)، وقتی بغلش کردم، تو10دقیقه اول به قدری عاشقش شدم که دیگه نمیخواستم ازش جدا بشم! ماچیه کوچولوی آروم و بی سروصدا که کاری به هیچ کس نداشت( برعکس دخترخاله ام که خیلی بازیگوش و بلبل زبونه!)نیشخند. رو زمین درازش می کردی و میرفتی اصلا صداش درنمیومد! با خودش بازی میکرد!قلب الهی قربونش بشم! ماچدوست داشتم لپای کوچولوشو گاز بگیرم ازبس شیرین بود! خجالتازش فیلم گرفتم واسه خودم تا هرموقع دلم براش تنگ میشه ببینمش! باهاش عکسم گرفتم...مژه آخ جون!خدایا چقدر الان دلم براش تنگ شده!ناراحت داییم برگشت سرکارش ولی زن و بچه اش یک ماه موندن؛ ولی چه فایده که من بخاطر میان ترما اینجا بودم و نتونستم بیشتر از 2روز ببینمش! گریهیعنی دفعه بعدی که می بینمش کی میشه؟!ناراحت

مامانم بخاطر من که میخواستم روز عاشورا برگردم، روز تاسوعا شله زرد درست کرد و موقع هم زدنش واسه همه دوستام و عزیزانم دعا کردم. مژهجاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود! چشمکروز عاشورا برگشتم خوابگاه ناراحتچون دوشنبه آزمایشگاه هیدرولیک داشتم. و عصرش کلاس تحلیل2 و فولاد1. درنتیجه شب شام غریبان خوابگاه بودم و با دوستام رفتیم مراسم دانشگاه و شمع روشن کردیم وخیلی گریه کردم چون دلم خیلی گرفته بود!گریه

5شنبه 9آذر میان ترم تحلیل2 داشتیم . خیلی واسه این امتحان خوندم و تمام مسئله های کتاب دکترطاحونی رو حل کردمیول ولی استاد یه سوال همون اول داده بود که خیلی سخت بود!درنتیجه استرس گرفتم و 3تا سوال دیگه رو نمی دونم چطوری حل کردم فقط میدونم بعد امتحان حالم بدجوری گرفته بود! من اصلا عادت ندارم بعداز امتحان جواب سوالارو چک کنم در نتیجه اصلا نمیدونم چطوری دادم! هفته بعد 15آذر میان ترم فولاد1 داشتم و واسه اونم خیلی خوندم؛ حتی با دوستم روز قبل از امتحان مسئله های کتاب دکتر ازهری رو 2دور حل کردیم! یولامتحانشم نمیدونم چطور دادم ولی راضی نبودم ازش! شنبه 18آذر امتحان مهندسی سیستم ها داشتم که واقعا چه درس چرندیه! اه اه! آخصد رحمت به فولاد و بتن خودمون! بخدا!نیشخند دیروزم 22 آذر میان ترم بتن آرمه1 که خیلی خوب بود...چشمک دوتا 4شنبه پشت سرهم پدرمون دراومد؛چون میرفتیم امتحان وبعد سر3تا کلاس بتن1 و تحلیل2 و فولاد1 درست پشت سرهم( 6ساعت بلافاصله پشت سرهم)!ناراحتخسته کننده ترین روز هفته! و آخ جون بالاخره میان ترم ها تموم شد! لبخند3هفته وحشتناک و 7:30 صبح بیدار شدنای سخت واسه درس خوندن! بخدا دلم برای خوابیدن تا 9 صبح تنگ شده!خواب

شنبه بعد از میان ترم مهندسی سیستم با دوستم رفتیم نمایشگاه کتاب. خیلی خوب بود. فقط یه مدتیه خیلی سختیه رشته ام رو حس میکنم و واقعا تو فولاد و بتن و تحلیلش موندم و میشه گفت کم آوردم! نگرانو تو نمایشگاه کتاب که کتابای گرافیک و معماری رو دیدم بعد از نمایشگاه از رشته ام پشیمون شده بودم و دوست داشتم برم معماری ناراحت( آخه روحیه من خیلی به هنر نزدیکه و عاشق نقاشی و ... کارای هنری بودم و هستم و عمه ام و یکی از دوستامم قبلا 3- 2 ترم اول بهم میگفتن تو چرا اومدی عمران؟!تغییر رشته بده! منم موقع انتخاب رشته کنکور اول عمران دانشگاه هارو زده بودم بعد معماری هاش. ولی از بچگی عاشق عمران شده بودم بخاطر عمه ام و کارش. غرور و شغل اونو دوست داشتم!)عینک هنوزم عمرانو دوست دارم ولی واسه دختر واقعا سخته! الان سختیش خیلی آشکار شده! درسا تخصصی شده و سخت! یولناراحتخدا بهم رحم کنه! البته یه دوست خیلی خوب دارم که هرموقع دلم گرفته یا ناراحتم حالمو خوب میکنه؛ واقعا ازش ممنونم.لبخند

دیروز هوا خیلی قشنگ و البته سرد وهمش بارونی بود؛خجالت زیر بارون 2بار رفتیم دانشگاه که خیس آب میشدیم وقتی میرسیدیم! البته یه هفته ست اینجا هوا یه جوریه...!مژه بعد از امتحان که بارونم قطع شده بود با بچه هامون ( دخترامون) کلی عکس گرفتیم.نیشخند خیلی قشنگ شدن! عکسای یادگاری از ترم 5....لبخند

امروز صبح بالاخره تا ساعت 9 بدون استرس خوابیدم! خوابعصرم کلاس ایروبیک دارم که خیلی دوسش دارم!مژهتمرکزم خوب شده و واقعا واسه روحیه ام موثر بوده!خجالت

به آخرای ترم 5 هم دارم نزدیک میشم ! ناراحتاصلا باورم نمیشه ترم دیگه میشم ترم 6 و فقط دوترم میمونه ؛یول 4سال دانشگاه هم تموم میشه! واقعا عمر خیلی زود میگذره!

دلم برای نیکا( دخترداییم) و ویانا( دخترخاله ام) حسابی تنگ شده...قلبعاشقشونمماچ. دلم واسه مامانمم تنگ شده!قلب راستی من تصمیم گرفتم از 3شنبه برم خونمون تا جمعه یا شنبه... یعنی بعداز 2سال شب یلدا خونه باشم!آخ جون...مژه واسم دعا کنید...موفق باشید همگی. فعلا بای

***********************

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

غرق ابهامند.

" سهراب سپهری"

************

[ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ] [ ۱٠:۴٢ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (14) ]
دیدن دختر دایی کوچولوم بعداز 6ماه!!!

سلام دوستان. فکر کنم این دفعه تو دیر اومدن رکورد زدم!نیشخند ولی بخدا اصلا وقتش پیش نمیومد!

همین اول این ایام رو به همه تسلیت میگم... دانشگاه ماکه هرشب مراسم عزاداری داره و من ودوستم هرشب اونجاییم!لبخند

بریم سراغ خاطرات !چشمک

بالاخره دارم به آرزوم میرسم!مژه آرزوی دیدن دختر دایی کوچولوم که 2 روز دیگه 6ماهش تموم میشه!ماچ داییم 10 روز مرخصی گرفته و اومده و منم آخر هفته فقط بخاطر دیدن دخترش دارم میرم خونه!قلب واسه 4شنبه شب بلیط گرفتم؛ اول میرم خونه مامانجونم و بعد خونه خودمون...

این ترم درکنار کلاسای درسی، تفریحی ( ولی جدی دنبالش میکنم) کلاس ایروبیک میرم که دانشگاه واسمون گذاشته. به این نتیجه رسیدم که واقعا ورزش روح آدمو سرحال میکنه!خجالت بعد از شنا با ایروبیک خیلی حال میکنمنیشخند! شنبه هفته پیش که کلاس چرخشی بتن آرمه رونداشتیم با دوستم دونفری رفتیم استخر. خیلی خوش گذشت.لبخند بعد از تاسوعا عاشورا هم قراره یکبار با دوستان دسته جمعی بریم استخر!چشمک

این ترم، از اول ترم همش تو خوابگاه مهمونی داشتیم! یا تولد یا عروسی!خجالت آخریشم قبل از شروع محرم بود. اول تولد یکی از همکلاسی های خودم (عمران ) بود که با بچه ها بدون اطلاع خودش براش گرفتیم و حسابی ترکوندیم!نیشخند بعد تولد دوتا ترم بالایی خودمون ( عمران ) آخه تولدشون باهمه و من مسئول خرید هدیه برای یکیشون شده بودم و خیلی پرماجرا بود.تعجب با یکی از دوستام رفته بودم و قبل از خرید دستگاه کارت عابر بانکم رو خورد!ناراحت درنتیجه با دوستم پولای تو کیفمونو روهم گذاشتیم و اونو خریدیم و خیلی صرفه جویانه برگشتیم خوابگاه!نیشخند بدبختی این بود که فرداش روز بیکاریم بود و مجبور بودم برم دنبال کارتم! مشکل اصلی اینجا بود که کارت مال بابام بود ( کارت خودم تاریخ انقضاش گذشته بود و تو ایام قربان تا غدیر که خونه بودم از اونجا درخواست مجدد دادم و درنتیجه وقتی کارتم اومده بود اینجا بودم و مامانم برام گرفتش.) خلاصه با نشون دادن شناسنامه و کلی منت کشی مسئول بانک کارتمو داد!نیشخندبلافاصله رفتم پول برداشتم؛ آخه دیشب از یه لباسی خوشم اومده بود سریع رفتم واسه خودم خریدمش!!!خجالت

از تولدا که بگذریم؛ خیلی از بچه های ورودی خودمون یا بالاتر این ترم عروس شده بودن و همش مهمونی اونا بود! خلاصه خوابگاه دخترا هرشب برنامه داشت!خجالت

3شنبه هفته پیش انتخابات شورای صنفی بود.نیشخند 2تا دختر از ورودی ما ( معدن و IT ) کاندید شده بودن که من با معدنیه بیشتر رفیق بودم، درنتیجه روز بیکاریم که باید حسابی درس می خوندم درگیر رای جمع کردن برای اون بودیم!نیشخند شبش هم با دوستان رفتیم کرسی ازاد اندیشی! خوب بود چون کلی خندیدیم!نیشخند بهترین دوست من تو خوابگاه که براش کادو تولد خریده بودم و مثل خواهرمه رشته اش معدنه. هم ترم 3 هم اتاقی بودیم و هم این ترم. بودنش درکنارم برام مایه دلگرمیه!قلب راستی این یکی دوستمم که کاندید بود دوم شد وجمعه مارو نهار مهمون کرد!چشمک این از نهار جمعه و واسه شام جمعه هم پسرای معدن بمناسبت شب اول محرم سالاد الویه درست کردن و تمام خوابگاه خواهران و برادرانو شام دادن...چشمک این برنامه ی هرساله! درنتیجه جمعه حسابی درس خوندم چون بیکار بودم....یول

شنبه اولین میان ترمم رو خیلی خوب دادم.یول هفته دیگه میان ترم تحلیل2 – هفته بعدش فولاد1 – هفته بعدش مهندسی سیستم و بتن آرمه1 . هیدرولیک و راهسازی هم میان ترم نداریم و آخرترم پدرمون درمیاد!ناراحت من از فولاد و بتن خیلی می ترسم!نگران این ترم واقعا دارم درس میخونم؛ حتی شده در حد مرور درس جلسه قبلی...یولمن تو تصمیمی که گرفتم موفق میشم نه؟!مژه

4شنبه شب دارم میرم خونه و یکشنبه یا دوشنبه برمیگردم. اخه مامانم نذر داره وتاسوعا یا عاشورای هرسال شله زرد درست میکنه. میخوام موقع درست کردنش خونه باشم!لبخند

ببخشید زیاد حرف زدم. موفق باشید همگی... راستی برام دعا کنید میان ترمامو خوب بدم! فعلا خداحافظ

****************************

سفر مرا به زمین های استوایی برد.

چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد :

وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت.

" سهراب سپهری "

**************

[ ۱۳٩۱/۸/٢٩ ] [ ۱٠:۵٧ ‎ق.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات (20) ]
  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

سلام دوستان. من بالاخره اومدم !!!نیشخند

یکی از دوستان نوشته بود چرا اینطوری خداحافظی کردم؟! نکنه دیگه نمیخوام بیام؟!نیشخندنه خیالتون راحت ؛ من عاشق وبلاگمم و تاجایی که بتونم حفظش میکنم !چشمک

ببخشید یکم دیر اومدم ، آخه از 31 شهریور که رفتم خوابگاه دیگه تو اینترنت نیومدم! ناراحتدیشب که رسیدم خونه اولین کارم سر زدن به وبلاگم بود و ذوق کردم وقتی دیدم این همه نظر دارم! ممنون دوستان خوبم.خجالت

راستش 5شنبه اولین سالگرد فوت آقاجونم ( بابای بابام ) هستش و منم بیشتر به همین خاطر اومدم خونه. باورم نمیشه یکسال بدون آقاجونم گذشت...ناراحتدلم خیلی براشون تنگ شده. گریهخدا بیامرزشون.

این ترم برنامه ی کلاسام طوریه که صبح ها اصلا کلاس ندارم ( مخصوصا 8صبح که راحت می تونم بخوابم!) و تمام کلاسام ساعت 2 ، 4 و 6 بعدازظهره! 3شنبه ها و5شنبه ها اصلا کلاس ندارم و بیکارم! نیشخندالبته بجاش پشت سرهم بودن کلاس های بتن آرمه و تحلیل2 و سازه فولادی روزهای 4شنبه واقعا خسته کننده ست!آخ هفته اول واقعا آخرین کلاسو هیچی نفهمیدم!خمیازه آخه دیگه بعداز بتن و تحلیل کی کشش داره فولادو بفهمه!ناراحت خدا بخیر کنه این ترم با این درسا! ترم بالاییمون میگه فولاد سخته!نگران

خب از روز اولی که رفتم خوابگاه واستون بگم. زیاد خوب نبود! ناراحتبعد از کلی مکافات و حرص و جوش خوردن اتاقمو عوض کردم... و الان واقعا از اتاقم راضی هستم.چشمک بعد از 4ترم تخت بالا بودن؛ این ترم اومدم تخت پایین و... خوبه !ولی همه دوستام از تصمیمم تعجب کردن چون میدونستن من از تخت پایین بدم میاد!نیشخند

هفته پیش رفتم آموزشگاه ماهان؛ میخواستم منابع ارشد کنکور رو بگیرم. یولیکی از مشاوراش نشست کلی واسم حرف زد. لبخندچون هنوز خیلی از درسارو نخوندیم فعلا قصد ثبت نام نداشتملبخند ولی 16 مهر یک همایش موفقیت دارن که میخوام برم.از خود راضی

راستی 31شهریور که رفتم خوابگاه ، همون دوست عزیزم که مثل خواهرمه و از دوستای صمیمی دانشگاهم بهتره از شیراز واسه من کادوی تولد آورده بود! تعجبدوتا مجسمه خوشگل کوچولو با یک گوی خوشگل و ناز که عاشقشم! قلبواقعا سوپرایز شدم با کارش! مژهامروز میخوام با مامانم برم بیرون و واسش یه کادوی خوشگل بگیرم آخه 16مهر تولدشه و من خیلی بهش مدیونم.خجالت

شروع ترم خوبی داشتم...از خود راضیمخصوصا با یک اتفاق که همون شب اول ( 1مهر) واسم افتاد!خجالت دوتا از هم کلاسی هامونم که مهمانی گرفته بودن اومده بودن دانشگاه تا کارای انتقالیشونو درست کنن ، و همگی از دیدنشون و احوالپرسی باهاشون خوشحال شده بودیم.لبخند

پریروز دوستم که صنایع 87 بود و فارغ التحصیل شده بود واسه کاراش اومده بود دانشگاه، وقتی دیدمش خیلی خوشحال شدم لبخندو بعداز کلاس بردمش اتاقم و تمام ماجراهای این چند روزم رو براش تعریف کردم!مژهدلم واسش خیلی تنگ شده بود!

دیروز تو راه یه دفعه تصمیم گرفتم تا 1شنبه بمونم.چشمک آخه شنبه دوتا کلاسم تشکیل نمیشه و فقط مهندسی سیستم داریم که نمیرم و یکشنبه صبح هم هیدرولیک داریم که نمیرسم ولی واسه کلاس راهسازی که ساعت 4 بعدازظهره میرسم. دیگه دوتا کلاسو نرم اشکالی نداره!نیشخند درنتیجه به دوستم پیام دادم تا که بره غذاهای شنبه و یکشنبه منو کنسل کنه! لبخندولی مامانم خیلی خوشحال شد وقتی فهمید من تا یکشنبه میمونم...مژه

امسال دانشگاهمون رشته عمران و معدن دیگه ورودیه دختر نگرفت و ورودیه 91 عمرانی ها فقط پسر بودن! در نتیجه ماها آخرین دخترای عمران دانشگاهمون شدیم!از خود راضی تازه این ترم واقعا حس میکردم ترم بالایی شدم! مژهخیلی حس خوبیه...نیشخندامسال دخترای ورودی 90 اومدن خوابگاه دانشگاه و خیلی بچه های باحالی هستن و من با اکثرشون دوست شدم... لبخندواسه همین اینکه ترم بالایی باشی و درباره همه چی ازشون بیشتر بدونی، خیلی خوبه!نیشخند وقتی فکر میکنم سال دیگه ، آخرین سال دوره کارشناسیمه و ماهم فارغ التحصیل میشیم دلم میگیره...ناراحتباید از دوستام جدا بشم و...خیلی سخته!گریه

3شنبه امتحان سازه بتن آرمه دارم ( حتما میگید اول ترم و امتحان؟!!!) استادمون خیلی نامرده! میخواد تا صفحه 172 کتاب مقررات ملی ساختمان مبحث نهم رو امتحان بگیره! ناراحتاصلا حس خوندن ندارم ولی چون تصمیم گرفتم این ترم معدلمو ببرم بالا چاره ای نیس جز درس خوندن! یولواسم دعا کنید آخه درسای این ترمم واقعا سختن!نگران

البته چون هفته اول زیاد درسی نداشتیم و کلاسا اکثرا کنسل شد، نشستم سریال کره ای " گرگ و میش " که دوستم واسم آورده بودو نگاه کردم خجالتو خیلی قشنگ بود و بازم پاش گریه ام گرفتگریه آخه فیلمش خیلی جدی و اکشن بود ( عاشقانه نبود!) ولی آخرین فیلمی بود که این ترم نگاه کردم.چشمک

خب واسه شروع فک کنم زیاد حرف زدم!نیشخند قول میدم زودتر بیام ( البته اگه وقت پیدا کنم) فعلا خداحافظبامن حرف نزن

*********************

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

" سهراب سپهری "

*************



موضوع مطلب : دانشگاه / خوابگاه / خاطره / سریال گرگ ومیش


آخرین خاطره ی تابستونم...
۱۳٩۱/۶/٢٧ :: ۳:٢۴ ‎ب.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان . این پست آخرین خاطره ی تابستون 91 منه !خجالت

جمعه یا 1مهر میرم خوابگاه و شروع دانشگاه و ترم 5 .لبخند راستش دیگه دلم تنگ شده واسه دانشگاه و دوستام !لبخند

این تابستون کلاس شنا و تعلیم رانندگی رفتم ، چشمکطرح ضیافت برداشتم ( درس های انقلاب و اخلاق ) که حالا هم خاطرات خوبی ازش دارم ، هم هردو درسو 20 شدم و هم دوستان خوبی پیدا کردم...!مژه

امسال تولد خاطره انگیزی داشتم .... و بزرگ شدم ؛مژه یعنی یه تصمیم جدی گرفتم بعد از فهمیدن یه حقیقت !چشمک

چند روز پیش که مامانم داشت کتابای داداشمو چسب میزد و اسمشو می نوشت ، نشسته بودم و کتابارو ورق میزدم . حسابی دلم واسه اون روزا و اون دوران تنگ شده بود! نگرانیادش بخیر دوم دبیرستان و بهترین خاطره ام ، شیرین ترین و صادقانه ترین احساساتم !!!قلب

دیشب دایی بزرگم چندتا عکس دیگه از دخترکوچولوش واسم فرستاد ؛ الهی! ماچچقدر حرص می خورم که 4ماهش داره تموم میشه ولی من هنوز بوسش نکردم ! ناراحتکوچیکترین نوه دختر و منم بزرگترین!قلب

من یه دخترخاله ی 2ساله دارم و یه پسر عموی 2 ساله ( البته پسرعموم مهرماه و دخترخاله ام بهمن ماه 3 ساله میشن ) ولی  کلی باهم فرق دارن! تعجبدخترخاله ام اینقدر شیرین و قشنگ حرف میزنه ولی برعکس پسرعموم فقط جیغ جیغ میکنه و هنوز خوب صحبت نمیکنه ، هنوز تازه یکم یاد گرفته حرف زدنو !ناراحت هردوشونو دوس دارمقلب ولی دخترخاله ام یه چیز دیگه ست! ماچعاشقشم ! ماچشاید چون بالاخره منو از تک نوه دختر بودن درآورده ! مژهواقعا پسرا خیلی شر هستن ! نیشخندپسرعموی من که یه آتیش پاره ی به تمام معناست!شیطان این تابستون روزای زیادی رو با دخترخاله ام گذروندم...

از کلاس رانندگی بگم ... در حال پیشرفت هستم!نیشخند البته بعد از اینکه 5شنبه حسابی خراب کردم و دعوا شدم ! ناراحتاکثرا یادم میره دنده رو یک کنم ؛ پارو زود از روی کلاج برمیداشتم درنتیجه ماشین خاموش میشد !!! نیشخندبنابراین جمعه بیچاره شدم! ناراحتنتونستم حداقل جمعه رو خوب بخوابم چون با بابام از 9 تا 12 رفتم تمرین ! همش کلاج و ایست رو تمرین کردم تا خوب شدم!ابرو عصرش با اینکه خودمو زدم به خواب تا دیگه تمرین نرم ،چشمک ساعت 7 بازم بابام بردم تمرین تا 8:15 !ناراحت شب واقعا هم خسته بودم و هم دلم میخواست گریه کنم !گریه آخه هر روز باید صبح زود بیدار بشم !!!خواب خلاصه فردا آخرین جلسه ایه که میرم ؛لبخند یک جلسه تمرینم و امتحان آیین نامه اصلی و تو شهری رو وقتی از دانشگاه برگشتم ( شاید یک هفته ی قربان تا غدیر ) میدم.یول

5شنبه هفته پیش با اینکه کلی دعوا شده بودم و ظهر که اومدم خونه خسته بودم ، با دوست صمیمیم قرار گذاشته بودیم ساعت 2ظهر بریم استخر.لبخند اولش حس میکردم شنا کردنو فراموش کردم چون یه هفته هر صبح رفته بودم رانندگی !ناراحت ولی بعدش خوب شدم ! حسابی با دوستم خوش گذشت چون هرکاری میکردیم دونفری بود و باهاش یکم دردو دلم کردم و حالم خوب شد !چشمک

3شنبه هفته پیش رفتم خونه عموی بزرگم. دخترعموم ازم خواسته بود واسش فیلم بریزم... نیشخندو البته اونم یه سریال کره ای واسه من ریخت که واقعا از دیدنش لذت بردم!نیشخند سریال " انتخاب ستاره ها " واقعا قشنگ بود...قلب آخرین سریال کره ای شد که دیدم البته چندروز قبلش سریال " چرا به خانه ام آمدی؟ " رو دیده بودم که اونم خوب بود! واقعا عاشق این سریالا شدم !خجالت البته فیلم های خارجی هم میبینم ولی اینا احساساتمو بیشتر درگیر میکنن !مژه

این تابستون هرهفته خاطراتم رو مینوشتم ولی وقتی برم دانشگاه فکر نکنم دیگه به این اندازه وقت کنم! درسای این ترمم : راهسازی تحلیل سازه2هیدرولیک و آزمایشگاهسازه های بتن آرمه 1سازه های فولادی 1مهندسی سیستم هاآزمایشگاه خاک و یک درس عمومی. باید این ترم حسابی درس بخونم .یول این یه قول به خودمه !از خود راضی البته یه دلیل خاص دیگه هم داره...!

از همه دوستانم که تو این 3ماه تنهام نذاشتن ممنونم.مژه واسم دعا کنید. فعلا خداحافظبامن حرف نزن

پ . ن : دوست ندارم زیاد خاطرات ناراحت کننده ام رو اینجا ثبت کنم؛ یه دفتر دارم تا شب هایی که دلم میگیره با خدا دردودل میکنم ( از 4سال پیش دارمش!)!مژه فقط خواستم اینو بگم که فکر نکنید من خاطرات بد ندارم ! واقعا بعضی شبا به قدری دلم میگیره که حتما باید با خدا حرف بزنم!گریه

اگه درحق کسی بدی کردم یا با اشتباهام واسش دردسر درست کردم، تورو خدا منو ببخشه...ناراحت

***********************

من اناری می کنم دانه به دل می گویم :

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار. اشک می ریزم.

مادرم می خندد.

" سهراب سپهری "

**************



موضوع مطلب : خاطره / دانشگاه / سریال انتخاب ستاره ها / سریال چرا به خانه ام آمدی


تولد 20 سالگیم...
۱۳٩۱/۶/٢٠ :: ۱٢:٢۵ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان .

دیروز تولد 20 سالگیم بود ... هورا و تبدیل شد به یک تولد خاطره انگیز !مژه

چون.... شنبه شب اولین نفری که بهم پیام تبریک تولدمو داد مامانم بود ! ساعت 23:50 !لبخندعاشقشمقلبماچ

همین که ساعت 12 شب شد؛ دوست صمیمیم که مثل خواهرم شده یه پیام خیلی قشنگ برام فرستاد و تبریک گفت .قلب بلافاصله بعداز اون دوستی که تو خوابگاه از ترم3 هوامو خیلی داره و هروقت گریه میکردم یا حالم بد بود اون دلداریم می داد یه پیام تبریک خیلی قشنگ فرستاد!قلب من نمیدونستم اونم تاریخ تولد منو میدونه و خیلی سوپرایز شدم و بهش اینو گفتم که چقدر خوشحالم کرده! خجالتبعد از اون 2تا دوست دانشگاهم پیام تبریک فرستادن که زیاد ازشون خاطره خوب ندارم ولی تبریکشون خوشحالم کرد! چون نشون میداد یادشون بوده و این برام خیلی ارزشمند بود !قلب

ولی باید یه اعترافی بکنم!ناراحت من شب تولدم گریه کردم...! یواشکی موقع خواب! گریهچون یه چیزی روی دلم خیلی سنگینی میکرد ... چون قلبم منتظر بود ... دل شکستهمنتظره فقط یه اولین تبریکه واقعی بعداز این همه سال از ...ناراحت آرزویی که براورده نشد...گریه

فرداش 8صبح ( یکشنبه 19 شهریور) که برای کلاس رانندگی از خواب بیدار شدم به دلایلی کلاسم کنسل شد و خوشحالم کردچشمک چون رفتم تو اینترنت و دیدم تو دوتا سایتی که عضوم همه ی دوستام بهم تبریک گفتن!!! حتی تو وبلاگمم پیام تبریک داشتم! خیلی خوشحال شدم که همین تبریک کوچیک ولی ارزشمندو از دوستانم میدیدم!خجالت این یعنی واسم ارزش قائل شده بودن!قلب دوستان دانشگاه ، دوستان وبلاگم و ... از همتون ممنونم! خیلی زیاد!خجالت

از یه دوستم خیلی ممنونم که واسه دومین سال تولدمو بهم تبریک گفت...مژه تبریک اون درکنار بقیه خیلی ارزشمند بود! چون خیلی بهم محبت کرده! ممنون دوست عزیزم.خجالت

عصرش دوست صمیمی و خواهر نداشته ام ( اولین دوستی که بهم تبریک گفت) که 4ساله هر سال واسه هم کادو میگیریم؛ از ساعت 5 تا 8 اومد خونمون.قلب برام یه خرس بزرگ و پشمالو با یه بسته بزرگ شکلات کادو گرفته بود!خجالت باهم کلی حرف زدیم و کلی خندیدیم! خیلی دلم واسش تنگ شده بود!ماچ

امسال اولین سالی بود که داداشم تنهایی رفته بود واسم یه ادکلن کوچیک خیلی خوشگل و خوش بو خریده بود!قلب وقتی هدیه شو دیدم خیلی ذوق کردم ... کارش خیلی واسم ارزش داشت! حتی پیام تبریکشم خوشگل بود!ماچ داداشم امسال میره کلاس دوم دبیرستان...مژه

کادوی مامانم ، کادوی مامانجونم ، کادوی خاله ی کوچیکم که اومد خونمون ، تولدت مبارک گفتنای دخترخاله کوچولوی عزیزمماچ و اینکه اومده بود بغلم و برای اولین بار وقتی داداشم بغلش کرد میگفت میخوام برم بغل مهساجون و از بغلم جدا نمیشد!!!قلب تبریک خاله ی بزرگم و حتی پیام تبریک دوتا پسرخاله ی کوچیکم این تولدو برام خاطره انگیز کردن! حتی بابام وقتی یه کیک تولد که شکل قلب بود آورد خونه و هممونو غافل گیر کرد جالب ترش کرد!قلبهورا

راستی اون دوست جدید طرح ضیافت که باهاش صمیمی شدم هم بهم تبریک گفت! باورم نمیشد اون تاریخ تولدمو که فقط یه بار بهش گفتم یادش مونده باشه...لبخند دوسش دارم چون بامحبته...قلب

واقعا روز خیلی خوبی بود... خجالتو همیشه تو خاطرم میمونه! امسال بیشترین تبریک تولدو داشتم...آخ جون!مژه

راستی شنبه اولین جلسه کلاس رانندگی خیلی جالب بود!چشمک با کلاج گرفتن خیلی مشکل داشتم!نگران پارک کردنم معرکه بود و نزدیک بود دور میدون بزنم به یه ماشین دیگه!!!نیشخند خلاصه رانندگیم حرف نداشت!!!نیشخند وقتی از ماشین پیاده شده بودم بدنم بی حس شده بود از بس ترسیده بودم و به صندلی چسبیده بودم!!! نیشخنداز ساعتش متنفرم...هرصبح ساعت9 تا 11! ناراحتآخه روزای باقی مونده ی تعطیلات دلم میخواد بخوابم!!!ناراحت

ببخشید طولانی شد! میخواستم خاطره ی این تولدمم اینجا کامل ثبت کنم! فعلا خداحافظبامن حرف نزن



موضوع مطلب : تولد / دوست / دخترخاله ام / عشق


واقعا دل به دل راه داره ها !
۱۳٩۱/۶/۱۵ :: ۸:۴۴ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

یکی از یاران امام رضا (ع) که نامش حسن ابن جهم بود می گوید به امام رضا (ع) گفتم : ما را از دعا فراموش نفرمایید .

امام فرمود : آیا فکر می کنی که تو را از دعا فراموش می کنم؟ آیا تصور تو اینست که من تو را دعا نمی کنم؟

با خودم فکر کردم که این بزرگوار برای شیعیانش دعا می کند، من هم که ازشیعیانش هستم، پس برای من دعا می کند. لذا به حضرت عرض کردم : من فکر نمی کنم که شما ما را از دعا فراموش کنید.

فرمود: ازکجا فهمیدی که تو را از دعا فراموش نمی کنم؟ عرض کردم: من شیعه ی شما هستم، شما هم برای شیعیانتان حتما دعا می کنید، پس برای من هم دعا می کنید.

حضرت فرمود:  آیا راه دیگری به نظرت می رسد که از آن کشف کنی من تورا دعا می کنم؟

گفتم: نه، راه دیگری به نظرم نمی رسد.

حضرت فرمود: هروقت خواستی بفهمی که من درباره ی تو چگونه هستم، نگاه کن به وضع خودت، ببین من در دل تو چگونه ام. به دل خودت مراجعه کن! ببین وضع من در دل تو چگونه است؟ از آن کشف کن که وضع تو هم در دل من به همان کیفیت است. یعنی اگر تو به من محبت می ورزی، بدان که من هم به تو محبت می ورزم. اگر من را دعا کنی، بدان که من هم تو را دعا می کنم. یعنی ببین که توی دلت، من برایت چه جایگاهی دارم و از اون نتیجه بگیر که تو هم پیش من در همون جایگاهی.

******************

پ . ن : سلام دوستان. این دفعه بجای خاطره این داستان رو نوشتم. چند روز پیش اینو یه جایی خوندم و خیلی ازش خوشم اومد!مژه

فردا نوبت انتخاب واحده ورودیه ماست.لبخند انتخاب واحده ترم 5 . این ترم فقط درس!!!یول

چندروز پیش هم گروهیه دومینوم پیشنهاد داد واسه مسابقات آبان ماه ساری یه تیم بدیم؛ ولی خانواده ام چون راه دوره، اجازه نمیدن برم! ناراحتدرنتیجه با اینکه خیلی دوست داشتم شرکت کنم ولی نمیتونم برم! قهربی خیال!چشمک

از شنبه کلاس آموزش رانندگی تو شهرم شروع میشه، یکشنبه هم ( 19 شهریور ) تولدمه. هورافعلا تا اون روز خداحافظ

*******************

هر آدمی که می رود ،

یک روز ..

یک جایی ..

به یک هوایی ..

بر می گردد !

همیشه یک چیزی ، برای جاماندن هست !

حتی ؛

یک خاطره !فرشته

*************



موضوع مطلب : مذهبی / خاطره / آموزنده / دانشگاه


خاطرات در هم و برهم من...
۱۳٩۱/۶/۸ :: ٩:۵۴ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان. با اینکه اصلا حس نوشتن نداشتم ولی چون دوست دارم خاطراتم رو اینجا ( وبلاگ شخصی خودم ) ثبت کنم؛ بازم اومدم !لبخند

دیروز صبح با دوست صمیمیم قرار گذاشتیم بریم استخر. خیلی خوش گذشت...مژهبالاخره کلاس شنامم تموم شد!از خود راضی

وقتی برگشتم دوست جدیدم که تو طرح ضیافت باهاش صمیمی شده بودم و مواظبم بود بهم زنگ زد حالمو پرسید...( اون دوسال ازم بزرگتره و بازم یه خواهر دیگه پیدا کردم!لبخند) از اینکه باهاش صحبت کردم شاد شدم! قلبواسه نهار به مامانم کمک کردم پیتزا درست کردیم و واسه عصرانه هم قطابای خوشمزه ای درست کردیم... مژهمواد داخلشون شکر و گردو و دارچین بود که لای خمیر میریزی و می پیچونی، تو روغن سرخ می کنی و تو پودر قند می غلطونیشون...چشمک خیلی خوب بود!خجالت

چندروز پیش با مامانم رفتم حرم امام رضا (ع). لبخندخیلی خوب بود، واسه همه دوستام دعا کردم...دلم گرفته بود و با امام رضا کلی دردودل کردم.گریه

2شنبه عصر خاله ام اومد خونمون. یه عالمه با دخترخاله ام بازی کردم...خجالت حالا بهم میگه مهسای خوب و مهربون! خجالتهرکار کردم بهم بگه مهسا خانوم یا مهسا جون فقط اصرار داشت اینو بگه!قلب الهی قربونش بشم...عزیز دل منه!ماچ اینقدر باادب و شیرین حرف میزنه که از حرف زدن باهاش خسته نمیشی! واقعا اگه اون نبود نمیدونم باید باکی خودمو شاد میکردم! ناراحتعاشق اینم که تو بغلم بگیرمشو باهاش بچرخم و بوسش کنم...بغلماچ

همونطور که هفته پیش گفته بودم چندروز رفته بودم خونه مامانجونم. 4شنبه رفتیم شهربازی . چون یه مدتی شده بود که بخاطر دانشگاه شهربازی نیومده بودم ( حدودا چندماه) دیگه شجاعت سوار شدن وسائل ترسناک رو نداشتم! تعجبولی رفتم سوار جدیدترین وسیله شدم! تنهایی!نیشخند آخه من که دختری همسن خودم توخانواده مامانم ندارم! داداشم و پسرخاله هامم که هنوز کوچیکن؛ اسم اون وسیله اسکیت بود! خیلی ترسناک بود! نیشخندخیلی اون بالا جیغ زدم ولی به هیجانش می ارزید! واقعا خوش گذشت! پسرخاله ام که سوم راهنماییه با داداشم سوار یه وسیله شدن که داداش کوچیکش که کلاس چهارم ابتداییه نمیتونست سواربشه! طفلکی خیلی گریه کرد بنابراین مامانش بلیط یه وسیله دیگه رو براش گرفت و اونم گفت با من سوارش میشه!چشمک خلاصه با پسرخاله کوچیکم سوار وسیله موردعلاقه ی دوران بچگیم شدم! خجالتاون شب با خاله هام خیلی خوش گذشت! همگی بستنی خوردن ولی من هوس ذرت مکزیکی کرده بودم و تنهایی ذرت مکزیکی خوردم که خیلی چسبیدنیشخند( منظورم ذرته نه تنهایی خوردن!!!) 5شنبه رفتیم بازار. منم یه مانتوی خوشگل خریدم. خیلی نازه! عینکخلاصه این چندروز خیلی خوش گذشت...از دیدن داییمم خیلی خوشحال شدم!قلب

6شهریور تولد دوست صمیمی دوران دبستانم بود.هورا ولی من از بس حواسم پرت بود دسته گل به آب دادم!ناراحت 4ام داشتم یه برنامه تلویزیونی میدم که یه لحظه زیرنویس تلویزیونو دیدم و اشتباهی فکر کردم فرداش 6امه! درصورتی که 5ام بود! و صبح 5ام به دوستم تولدشو تبریک گفتم!!! نگرانسرمیز نهار موقع اخبار متوجه شدم که فرداش تولدش بوده! از ناراحتی اشتهام کور شد!ناراحت برای درست کردنش فرداش (6ام – روز تولدش) پیام دادم: روز تولدت مبارک! بیچاره هردودفعه تشکر کرد! خیلی خجالت زده شدم! خجالتمن هیچ وقت تاریخ تولد دوستام و کسایی که واسم ارزشمندن فراموش نمیکنم...قلب

این تابستون فکر کنم تو دیدن سریالای کره ای رکورد زدم! آخه 3 روزه یه سریال دیگه رو هم تموم کردم!نیشخند از این سریال هم چیزای خوبی یاد گرفتم!چشمک ولی سو تفاهم نشه! ناراحتاین سریالارو ترم پیش بچه ها تو خوابگاه واسم ریختن! دارم فیلمای لپ تاپم رو نگاه میکنم تا پاکشون کنم و لپ تاپم خالی بشه!چشمک از اول ترم باید حسابی درس بخونم و معدلم رو ببرم بالا واسه ارشد!یول پس باید از روزای آخر تعطیلاتم نهایت استفاده رو بکنم!!!نیشخند

راستی دیروز نمرات طرح ضیافتم اومد. خیلی ذوق کردم وقتی نمره معادل سازی شده واسه درس های " انقلاب و اخلاق" هردو 20 شده بودن...یولاینم عالی تموم شد...خاطرات 2هفته ی طرح ضیافت...لبخند

کاش هفته های باقی مونده از تابستونم به خوبی بگذرن...با آرزوی موفقیت و شادی برای همه مژه...فعلا خداحافظ

*********************************

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور،

مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند..

" سهراب سپهری "

**********************



موضوع مطلب : خاطره / دخترخاله ام / امام رضا / تولد


خاطرات خوب و بد تابستون من...
۱۳٩۱/۵/۳۱ :: ٩:٠۳ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان عزیز. عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم...هورا

چه زود گذشت...! حالا فقط یه ماه از تعطیلات تابستون مونده !ناراحت

بالاخره با اون وضع کلاسای من یه فرصتی پیش اومده بریم خونه مامانجونم ؛ امروز میریم و تا شنبه اونجا میمونیم! آخه دایی کوچیکم اومده و من خیلی وقته ندیدمش ، دلم براش تنگ شده!قلب وقتی داییم باشه خونه مامانجونم بهم خوش میگذره! آخه بدون اون خونشون خیلی ساکته! تازه خاله کوچیکمم آخر هفته میاد خونشون و شاید باهم بریم یه جای هیجان انگیز!!! از خود راضیمطمئنم خیلی خوش میگذره...

من تو امتحان مقدماتی آیین نامه قبول شدمیول ( گفته بودم که 4شنبه امتحان دارم) و از 18شهریور تا 10روز آموزش رانندگی تو شهرش شروع میشه( وقت من 9 تا 11 صبحه).  پس تا اون روز بیکارم! 19 شهریورم که تولدمه! هوراولی صبحش به همین دلیل نیستم!

شب عید شب بدی بود واسم! قبل از خواب چون قرار بود فردا با خانواده بریم نماز عید چادرم رو آماده کردم و یه عالمه هم پیام تبریک از طرف دوستام واسم اومده بود که خوشحال بودم ؛ ولی ساعت 4 صبح حالم خیلی بد شد یه دفعه گلاب به روتون بالا آوردم! سبزخیلی حالم افتضاح شده بود! بدنم میلرزید و دست و پاهام یخ کرده بود! اشکمم دراومده بود ( آخه ترسیده بودم)! نگرانمامانم منو برد پیش خودش و کنار مامانم خوابیدم( الهی قربون مامانم بشم همش دستشو میذاشت رو پیشونیم ببینه تب دارم یا نه و دستای یخمم میگرفت تو دستای گرمش)! ماچخلاصه صبحم حالم اصلا خوب نبود و....و نتونستم برم نماز! حیف شد! ناراحتنمیدونم دیشبش چی خورده بودم که این طوری بهم ریخته بودم! سبزخلاصه دیروز ( روز عید ) اصلا حالم خوش نبود وهمش تب داشتم!

بحثو عوض کنم! 4شنبه بعد از اینکه از امتحان اومدم نشستم پای لپ تاپم و یه سریال کره ای دیگه رو شروع کردم!!! نیشخندسریال " تو زیبایی" که خیلی قشنگ بود ولی به پای اون فیلمای دیگه نمیرسه! خلاصه این فیلمم که 16 قسمت بود جمعه تمومش کردم! از این فیلما یه نتیجه گرفتم! مژهاینکه اگه کسی رو دوست داشتی قبل از اینکه دیر بشه بهش بگو و صبرنکن! وگرنه وقتی در قلبشو به روی یکی دیگه باز کنه و از دستت بره فقط خودتی که رنج میکشی...!قلب

من عاشق بچه های کوچولویم! اگه فیلمی پخش بشه که محورش بچه ها باشن 100%  نگاش میکنم!خجالت تنها سریال ماه رمضانی که امسال نگاه کردم " خداحافظ بچه " بود...! قسمتای اول که همش بچه رو ازشون میگرفتن بغض میکردم! گریهحتی گاهی اشکمم درمیومد! از این فیلم لذت بردم بخاطر: تیتراژ قشنگش ، محبت و عشقی که بین این زوج تو فیلم نشون دادن و بچه ای که میومد ومحبتشو میذاشت و میرفت! خیلی دردآور بود!!!

چندروز پیش به داداشم گفتم تمام آلبومای " رضا صادقی " رو برام دانلود کنه! مخصوصا آلبوم " وایستا دنیا "! آخه عاشق آهنگ بی خداحافظیشم... وقتی آلبومشو گوش دادم خیلی خوشم اومد! بعضی آهنگاش واقعا قشنگن! به آهنگای رضا صادقی فقط به یه دلیل خاص علاقه مند شدم! خاطراتی دارم که نه میتونم فراموش کنم و نه میتونم بذارمشون کنار! ناخداگاه یادم میاد و گاهی اشکم رو درمیارن!دل شکسته

ببخشید زیادی چرت و پرت گفتم! واسم دعا کنید. فعلا خداحافظ...

***************************

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است. گاه گاهی قفسی می سازم

با رنگ، می فروشم به شما،

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است،

دل تنهایی تان زنده شود.

" سهراب سپهری "

************************



موضوع مطلب : خاطره / رضا صادقی / سریال توزیبابی / عید


من برگشتم... با خاطرات طرح ضیافت!
۱۳٩۱/۵/٢۳ :: ۸:۴٧ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان.نماز و روزه هاتون قبول باشه. من از طرح ضیافت برگشتم ، با کلی خاطره...نیشخند

چون جمعه بلیط داشتم خاله ام روز قبلش اومد خونمون. همش سربه سر دخترکوچولوش میذاشتم، خوشم اومده بود لجشو درمیاوردم. نیشخندداشتم غلغلکش میدادم که اونم کم نیاورد و شروع کرد به غلغلک دادن من و خلاصه رو فرش افتاده بودیم به جون هم! خنده ام گرفته بود و فرار میکردم از دستش! خندهبعد بردمش تو حیاط تا باغچه مونو آب بدم ولی همش باهم آب بازی کردیم و خیسش کردم! چشمکباهاش توپ بازی کردم و دستای کوچولوشو میگرفتم و باهم می چرخیدیم!مژه خیلی دونفره باهم خوش گذروندیم... تو این 2هفته دلم براش خیلی تنگ شده بود.قلبماچ

جمعه ( 6 مرداد) ظهر رسیدم خوابگاه ؛ کلی دوندگی کردم و کارتمو گرفتم و با 3نفر دیگه هم اتاقی شدم. ازهمون اول باهاشون صمیمی شدم. دخترای خیلی خوبی بودن مخصوصا یکیشون. بعد از افطار افتتاحیه بود و از صبح شنبه کلاسا شروع شد. ساعت 11تا 12:30 سیاسی داشتم؛ 14 تا 15:30 قرآن و 16 تا 17:30 اخلاق. خیلی سخت بود زیر آفتاب داغ از خوابگاه بری دانشگاه سرکلاس! ناراحتبعد از کلاسا هم تا شب کلاسای فوق برنامه داشتیم. مثل پاتوق که 3تا حاج آقا تو محوطه خوابگاه صحبت میکردن. یا برنامه های پخش فیلم و نقد اونا. بازدید از مرکز توانبخشی و خانه سالمندان؛ مناجات های شبانه و جزخوانی قرآن ، مسابقات ورزشی ، کلاس های طب اسلامی و کلاس هایی با موضوعات مختلف و... خیلی خوب بود! فقط ساعت کلاساش سخت بود واسم!ناراحت سحر میرفتیم سلف و سحری میخوردیم و موقع افطارهم افطاری. صبحا تا 10 خواب بودیم و بعد دوباره شروع کلاس تا شب!خلاصه اصلا وقت استراحت نداشتم! بااینکه لب تابمو برده بودم ولی فقط 3 بار وقت کردم روشنش کنم!ناراحت شب های احیا و قدر از ساعت 21:30 تا سحر مسجد دانشگاه مراسم بود و فضای خیلی خوبی بود. من خیلی این فضاهارو دوست دارم.لبخند

5شنبه 19 مرداد ساعت 14 تا 16 امتحانش بود که خیلی باحال بود! اخه تا حدودی که سوالارو از استادا کش رفته بودیم از خود راضیو فقط شب قبل وقت خوندن داشتیم که من فقط 3ساعت خوابیدم تا همون جزوه ی 3درس رو تموم کنم!یول خداروشکر هر 3تا امتحانو خوب دادم و انشالا نمره های خوبی هم به جای درسهای انقلاب و اخلاقم بگیرم!چشمک

اتفاقا و ماجراهای جالبی داشتم! مثل خوابیدن سر کلاس قرآن اونم ردیف اول جلوی استاد!خوابنیشخند اخه واقعا نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم و به دستم تکیه میدادم و میخوابیدم!چشمک با تمام بچه های نهاد دوست شده بودم مخصوصا دونفری که تو کلاس خودم بودن و همیشه کنار هم بودیم. دوبار از خوابیدنم سرکلاس عکس گرفتن!!! خجالتهمسن خودم بودن هردوتاشون. دلم براشون تنگ شده! ( بچه های نهاد، نماینده کلاسا و مسئول انجام کارها بودن. این دو دوست منم یکی نماینده و دیگری خبرنگار نشریه ضیافت و مجری برنامه ها بود.) خیلی خوب و فعال بودن . روز آخر باهم عکس گرفتیم. مژه( این دوتا دانشجوی همین دانشگاه میزبان بودن ولی من دانشجوی اون دانشگاه دیگه.) بچه ها از تمام دانشگاه های استان شرکت کرده بودن مثل پیام نور ، آزاد ، کارودانش، علوم پزشکی ، دانشگاه میزبان و دانشگاه ما ( صنعتی ).

یه شب خیلی حالم بد شده بود. طوریکه موقع سحر اصلا نمی تونستم از تخت بیرون بیام! سرماخورده بودم و تب داشتم.سبز همین هم اتاقیم که خیلی دوسش دارم سحری منو از سلف گرفت و اومد خوابگاه واسم چای نبات درست کرد و بلندم کرد بهم داد.خمیازه اون روز بچه ها نذاشتن روزه بگیرم.ناراحت اتفاقا تو اختتامیه یکی از قرعه کشی های کربلا به همین دوستم افتاد...خیلی صادقانه محبت داشت. واقعا حقش بود.لبخند خلاصه شب های خوابگاه ( البته همون چندساعتی که تو خوابگاه دور هم بودیم) خیلی خوش گذشت. خیلی باهم شوخی می کردیم و میخندیدم.نیشخندروزای آخرم باهم یه عالمه عکس یادگاری گرفتیم .از اینکه تو این طرح شرکت کردم خیلی خوشحالم.مژه

تو این 2هفته واسه چندتا از دوستای دانشگاهم اتفاقای بدی افتاد. مادر هم گروهیه دیگه ی دومینوم فوت کردن همین طور برادر هم گروهیه پل ماکارونیم و دایی یکی از هم کلاسیهام.ناراحت واقعا وقتی خبر فوتشون رو از بچه ها می شنیدیم خیلی ناراحت میشدیم! وقتی بهشون زنگ میزدم و تسلیت میگفتم خیلی دلم میگرفت. مخصوصا کمبود مادر خیلی دردآوره! شب اختتامیه هم یکی از پسرای دانشگاهمون که تو طرح شرکت کرده بود شب احیای 19ام بعد از عزاداری و خوردن سحری، دیگه صبح بیدار نمیشه. وقتی این خبرو از طرف پسرا بهمون دادن ؛ همه بچه ها شوکه شدن!تعجب آخه بنده خدا این ترم فارغ التحصیل شده بود و فقط 4 واحد عمومیش مونده بوده که تو این طرح برداشته بوده! واسه خانواده اش خیلی سخت گذشته وقتی زنگ زدن که از شهرشون بیان دنبال جنازه پسرشون! خدا رفتگان همه رو بیامرزه....ناراحت

بالاخره جمعه ظهر 20 مرداد برگشتم خونه و از 14 تا 18 از شدت خستگی و کم خوابی افتادم و خوابیدم!خواب

از شنبه کلاس تعلیم و رانندگیم شروع شده و هرروز ساعت 18 تا 20 میرم کلاس تئوری تا 4شنبه که باید امتحان مقدماتیشو بدم و انشالا قبول بشم برم سراغ رانندگی!!!از خود راضی دلم واسه کلاس شنا خیلی تنگ شده بود که (دیشب)یکشنبه بعد از افطاردوباره رفتم و خیلی خوب بود!لبخند

اینم از خاطرات 2هفته ای که نبودم عینک... دیگه ببخشید اگه زیادی طولانی شد! فعلا خداحافظ

*************************

فرشتهزندگی خالی نیست.

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد.فرشته

" سهراب سپهری "

****************



موضوع مطلب : خاطره / دخترخاله ام / دانشگاه / مرگ


من رفتم...تا دوهفته نیستم!
۱۳٩۱/۵/۳ :: ۸:۳۶ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان عزیز. دیره اما فرارسیدن ماه رمضان رو به همه تبریک میگم... من ماه رمضان رو خیلی دوست دارم مخصوصا دم افطار موقعی که میرم تو حیاط تا اذان رو گوش کنم! گوش دادن به اذان آرومم میکنه....خجالت

دیگه کم کم دارم آماده میشم واسه رفتن به طرح ضیافت! یولجمعه میرم و تا دوهفته نیستم. ولی وقتی برگشتم اینجا تمام خاطراتم رو مینویسم!مژه

خب از تابستونی بگم که مثل برق داره میگذره و تموم میشه! پارسال این موقع بود که تیممون برنده اولین دوره مسابقات دومینو کشوری شده بود! و من بعد از سالها کسی رو پیدا کردم که خیلی دلم میخواست دوباره باشه... خوشحالم کنه و بمونه...! ولی نمی دونم چی شد که...ناراحت

پریشب یاد اون روزا افتاده بودم و خوابم نمی برد و دوباره گریه ام گرفته بود! خیلی حالم گرفته بود! گریهنمیدونم چکار کنم که بخاطرش اینقدر عذاب نکشم! ساعت 1ونیم به دوستی که همیشه دلداریم میده یه پیام دادم و اون این پیامو بهم داد که :" فراموش کن آنچه را که نمیتوانی بدست بیاوری و بدست بیاور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی" پرسیدم بالاخره فراموش کنم یا بدستش بیاورم؟! گفت : " ببین کدوم عقلانی تره؟ " گفتم : چیزی که بخاطرش دلگیرم ؛ نه می تونم فراموش کنم، نه می تونم بدستش بیارم!دل شکسته

عاشقی فقط رنج و عذابه!نگران اونی که واقعا عاشق شده باشه مثل اینکه چیزی جز اشک ریختن...دیوونه شدن...شکستن غرورش... نصیبش نمیشه!  این چیزیه که هم تو واقعیته و هم تو تمام فیلمایی که می بینم!!! ناراحتدیگه قاطی کردم! چرا دیگران فکر میکنن با سرد برخورد کردن میتونن کاری کنن که طرف مقابل کمتر اذیت بشه؟! به نظرم اینطوری طرف مقابلشون بیشتر اذیت میشه، روحش عذاب میکشه... و هیچ کس حالشو درک نمیکنه....چرا ؟!چرا عشق اینطوریه؟!!!ناراحت

شما اگه عاشق شدین یا کسی رو عاشق کردین سعی کنید تا آخر پاش بمونین و هرگز تسلیم موانع نشید! توروخدا حرمت عشق رو نگه دارید!قلب

هفته ای که گذشت؛( قبل از ماه رمضان ) چندتا غذای دیگه هم خوب یاد گرفتم! مثل خورش بادمجون و قیمه...!!!چشمک

شنبه دخترخاله ام که اومد خونمون دیدم آبله مرغون گرفته!نگران دست و پاهاش ریخته بیرون...مخصوصا کف پاهاش! الهی...دلم براش سوختناراحت آخه 4شنبه نیومد خونمون چون تب داشت و عصر که رفتیم خونشون همش گریه میکرد! من وقتی اول راهنمایی بودم وسط امتحانات نوبت اول آبله مرغون گرفتم( از داداشم که کلاس اول بود و گرفته بود) و خیلی وحشتناک بود!گریه یادمه امتحان عربی داشتم و رفتم تو آزمایشگاه ( جدا از بچه ها) امتحان دادم!خوبه این کوچولو الان گرفته که بعدا راحته!

5شنبه عصر رفتم خونه عموی بزرگم. دخترعموم امسال کنکور داده؛ لب تابمو بردم تا واسش سریال های کره ای و چندتا فیلم بریزم.خجالت مامانش شب شام دعوت بودن. مادوتا تو خونه تنها شدیم و تا 11ونیم که اونجا بودم کلی باهم خوش گذروندیم! از خود راضیشام درست کردیم و فیلم دیدیدم! خواهرش نوه اوله که پارسال ازدواج کرد( 3سال ازمن بزرگتره). من نوه دومم ازطرف خانواده بابام.عینک

این روزا اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم! خسته شدم از فکر کردن و آخرسر مایوس شدن! ناراحتپازل ذهن و دلم بهم ریخته ! دل شکستهنمیدونم چی رو باور کنم چی رو باور نکنم!!!

تو این دوهفته که نیستم دلم برای وبلاگم خیلی تنگ میشه...ولی شما نظر بذارین! نیشخندفعلا خداحافظ

**************************

فرشتهنگاه مرد مسافر به روی میز افتاد :

چه سیب های قشنگی !

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال !

" سهراب سپهری "فرشته

***********************



موضوع مطلب : خاطره / دخترخاله ام / عشق / عاشقی


خاطرات تابستونم...
۱۳٩۱/۴/٢۵ :: ۸:۱۴ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان تابستون شروع شد،من سعی می کنم زودتر بیام و خاطراتم رو بنویسم!

دیروز دست گلی به آب دادم که نگو!نیشخند مامانم موقع درست کردن نهار صدام زد که برم کمکش و همون موقع همکارش زنگ زد و چون داشت باتلفن حرف میزد حواسش نبود که منم تو غذا ( ماکارونی داشتیم ) دارم آب میریزم و اونم (یکمی!!!) آب ریخت؛چشمک بعدسالاد درست کردم چون سالاد درست کردن تخصص منه! و جاتون خالی موقع خوردن وقتی در قابلمه باز شد دیدم ماکارونی ها خمیر شده و بهم چسبیدن!!!نگران بابام بخاطر من چیزی نگفت ولی می گفت همینم باید از ماکارونی های سلفتون بهتر باشه! و همه به زور یکم خوردن!چشمک داداشم که فقط 3 قاشق خورد و گفت من سیرم! خلاصه تمام زحمتای مامانم رو خراب کردم!!! ناراحتبه جاش مامانم شام خوشمزه ای درست کرد و من دیگه جرات نکردم واسه شام درست کردن دخالت کنم!نیشخند

البته فکر نکنید من آشپزیم اینقد افتضاحه !مژه از وقتی اومدم خونه یه بار خورش قورمه سبزی درست کردم ؛ یه بار مرغ و چندبارم شام درس کردن با من بود!لبخند ولی باید بیشتر تمرین کنم دیگه!!!نیشخند واسه همین گفتم باید خیلی چیزا این تابستون از مامانم یاد بگیرم! البته این تابستون بیشتر میخوام به مامانم تو کارای خونه کمک کنم!از خود راضی

این روزا کارم شده سر زدن به سایت دانشگاه و دیدن نمره هام!ناراحت تا الان که نمره ها با اون تلاش من نمیشه گفت خوب ولی بدم نبودنیول ولی دوشنبه به خاطر نمره مکانیک خاکم خیلی گریه کردم، آخه خیلی درحقم نامردی شد،گریه حتی یکی از همکلاسی هام ( همون هم گروهیه دومینو و ارائه تکنولوژی بتن) وقتی دید حال من اونقدر بده واسم زنگ زد به استاد و باهاش صحبت کرد! وقتی زنگ زد بهم بگه استاد چی گفته فقط گریه میکردم ،کلی حرف زد تا آرومم کرد!ناراحت جمعه پیام داد و پرسید بهتر شدین؟! میخواست بگه نمره تکنولوژی بتن رو زدن و من رفتم دیدم 19 شدم...خیلی خوشحال شدم! ولی کاری که همکلاسیم برام کرد واقعا واسم ارزش داشت! همون طور که گفتم از ترم 2 خیلی کمکم میکنه. منم تاجایی که بتونم باید لطفاشو جبران کنم!خجالت

واسه اینکه از فکر نمره ها و گریه ام بیرون بیام نشستم و یک سریال کره ای دیگه رو شروع کردم ! ( سومین سریال کره ای که میدیدم)  سریال " دخترم ( My Girl) " که 16 قسمت بود و همین که اولین قسمتشو دیدم ادامه دادم و فردا شب تمومش کردم! درعرض 2روز!نیشخند خیلی قشنگ بود با اینکه به پای " پسران فراتر از گل " نمیرسه ولی ازش خوشم اومد! حتی پاش گریه هم کردم! آخه نمیتونم نامردی در عشق رو تحمل کنم واسه همینم واسه عشقی که تو این فیلم بود و به پایان نرسید خیلی اشکم دراومد! گریهبعد رفتم و تمام آهنگای این فیلمم دانلود کردم و هروقت گوش میدم یاد اون لحظه ها و اشکای بازیگر موردعلاقه ام میفتم و جیگرم کباب میشه! نگرانخاله ام وقتی این حرفو بهش زدم زد زیر خنده و گفت واسه فیلم جیگرت کباب میشه؟! خب چکار کنم که نمیتونم جلوی احساساتم رو نگیرم و درگیر فیلم میشم؟!ناراحت

دیروزعصر خاله ام اومده بود خونمون، من ظهرا پای لب تابمم و یا آهنگ نگاه میکنم یا فیلم ویا کارای دیگه ( ولی پای اینترنت نیستم- داداشم پای کامپپیوتر و اینترنته!) ولی ساعت 4خیلی خسته بودم و خوابیدم؛ وقتی دخترخاله ام اومد تو اتاقم ازصداش یکم بیدار شدم ولی ازرو تختم پایین نیومدم، صداشو شنیدم که میگفت مامان برم مهساجون رو بیدار کنم؟ واسه اونم شده بیدارشدم ولی گفتم بیا دستم رو بگیر بکش تا بلند شم دستم رو با دستای کوچولوش کشید منم نشستم! قربونش بشم.قلب اومده رو پاهام نشسته و مورچه ای که کف دستش مرده بود نشونم داده و میگه مهساجون مورچه بنده خدا رو نگاه کن! اینقدر به این جمله اش خندیدم که نگو! خندهتا شب کلی سربه سرش گذاشتم و جیغشو درمیاوردم! حتی به خاله ام گفتم دلم میخواد یه بار بگیرم این دخترتو بزنم!!! از خود راضیداداشم باهاش شوخی میکرد، بهش گفتم بیا بغلم تا باهم فرار کنیم و اونم اومد تو بغلم ووقتی از دست داداشم فرار میکردیم اینقدر شیرین میخندید که دلتو می برد! این کوچولو نفس منه!ماچ با بازی کردن باهاش از یه خاطره تلخ دور میشم! واسه همین این کوچولو فرشته نجات روزاییه که روحم ناراحته!فرشته عاشقشم... روزای زوج صبح ها که خاله ام باید بره مدرسه از ساعت 9 این کوچولو رو میاره خونه ما....درنتیجه این تابستون مادوتا دخترخاله خیلی باهمیم!چشمک

از وقتی فیلم " پسران فراتر از گل" رو دیدم عاشق شنا شدم! چشمکواسه همین امسال رفتم کلاس شنا! منم که با علاقه به حرفای مربیش گوش میدم و با انگیزه یاد میگیرم! یولامروز صبح باید میرفتم ولی واسه اینکه کسی خونه نیست ( بابام سرکاره – داداشم کلاس زبان و مامانمم یکشنبه ها از 8 تا 12 نیست!) عصر میخوام برم. خیلی شنا کردن رو دوست دارم چون روحم آروم میشه !مژه

واسه اینکه از فکر کردن به یه مسئله ای بیرون بیام که باعث میشد هرشب گریه کنم سعی میکنم سرخودمو همش گرم کنم! گریهواسه همین با فیلم دیدن فکرمو ازش دور میکنم ( ولی هرگز نمی تونم لحظه ای ازفکرش بیام بیرون!) مخصوصا با فیلم دیدن و گریه کردن پای اونا بیشتر یادش میفتم!ناراحت

از وقتی رفتم دانشگاه از تلویزیون دور شدم و منی که اکثر فیلمارو میدیدم دیگه الان تلویزیون نگاه نمیکنم! تعجبتنها سریالی که هرگز کنارش نذاشتم حتی تو دانشگاه "پرستاران" بوده و تنها فیلمیه که جمعه ها بخاطرش میشینم پای تلویزیون! مژهاگه به سریال های کره ای علاقه مند شدم بعداز دیدن سریال " پسران فراتر ازگل " که ترم 3 دیدمش و بخاطر داستان های قشنگشونه!!!خجالت

ببخشید زیادی حرف زدم...فعلا کافیه ...خیلی زود دوباره میام....بامن حرف نزن

************************

و عشق ، تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس.

" سهراب سپهری "

*****************



موضوع مطلب : خاطره / دخترخاله ام / سریال دخترمن / شنا


بالاخره ترم4 هم تموم شد...و من دوباره اومدم!
۱۳٩۱/۴/۱٩ :: ۸:۱٩ ‎ق.ظ ::  نویسنده : مهسا

سلام دوستان. امیدوارم حال همگی خوب باشه... بالاخره اومدم!خجالت

ببخشید اصلا وقت خاطره نوشتن نداشتم! آخه از وقتی اومدم خونه مهمون دار بودیم!

بالاخره ترم 4 هم تموم شد ! وای پدرم دراومد تو امتحانا ! ناراحتآخه برنامه امتحانی افتضاحی داشتیم! بعداز شنبه 27 خرداد که اولین امتحان ( تحلیل سازه1) داشتیم دوروز تعطیل بود و 3شنبه:محاسبات عددی- 4شنبه: مکانیک خاک- 5شنبه:تاریخ اسلام- شنبه:اقتصاد مهندسی- 1شنبه: مکانیک سیالات! درطول 9روز 6تا امتحان دادم! بااینکه همرو هم خوب خونده بودم ولی اصلا خوب ندادم!!!بعد 5شنبه: تکنولوژی بتن- شنبه: آمارواحتمالات مهندسی و 2شنبه (12تیر) امتحان آزتکنولوژی بتن! و اتمام امتحانات!یول خلاصه مردم و زنده شدم تو این ترم وحشتناک! بعد از امتحان آز بتن با دوستم رفتیم شام بیرون؛چشمک و واسه 8صبح 3شنبه بلیط گرفتیم! البته وقتی برگشتیم خوابگاه تا 4صبح بیدار بودیم و وسایلمون رو کامل جمع کردیم آخکه اتاق رو باید خالی تحویل میدادیم، بچه های دیگه هم اکثرا 11 شب بلیط داشتن و مادوتا تو اتاق تنها شدیم!نگران

وقتی ظهر ساعت1 رسیدم خونه اینقدر خسته بودم که بعدازنهار فقط افتادم وتا 5 خوابیدم!خواب خواب خونه هم که خیلی می چسبه چون آرامش خونه اصلا با خوابگاه قابل مقایسه نیست !از خود راضی

دوستام این ترم فارغ التحصیل شدن مخصوصا اونی که مثل خواهرم بود وقتی اومد خداحافظی خیلی گریه کردم! گریهمن خواهر ندارم؛ درنتیجه به دوستام خیلی وابسته میشم! ناراحتاصلا نمیدونم ترم دیگه که دلم گرفت پیش کی برم یا کی دلداریم بده!!! دلم خیلی واسش تنگ میشه! هروقت عکساشو می بینم اشک تو چشام جمع میشه! خیلی درحقم خواهری کرد مخصوصا دوترم اول!مژه

5تیر تولد یکی از دوستای صمیمی دانشگاهم بودهورا و بادوستم بعد از امتحان سیالات رفتیم یه هدیه خیلی قشنگ (همون که خودش خیلی دوس داشت) واسش خریدیم ! ولی وقتی اومدیم خوابگاه دیدیم زود همین3روز تعطیلی رفته خونشون!!! حالمون گرفته شد و 5شنبه که اومد کادوشو بهش دادیم!

6تیر تولد مامانم بود هوراولی من نه روز زن خونه بودم و نه روز تولدش ناراحتولی همون شب رفتم براش یه لباس خیلی قشنگ خریدم وهمین که رسیدم خونه بهش دادم قلبو خیلی خوشحال شد!خجالت

11تیر هم که تولد یه عزیز که تولدش خیلی واسم مهم بود، بود .هورا وقتی شب تولدش بهش تبریک گفتم فکر کنم خوشحال شد!همون طورکه می بینید تو وبلاگم بهش تبریک گفتم و براش یه هدیه ویژه خریدم و غافلگیرش کردم. امیدوارم ازش خوشش اومده باشه !خجالت

دختردایی کوچولوم که هنوز از نزدیک ندیدمش و بوسش نکردم الان 1ماه و 19 روزشه ؛ماچ داییم تو امتحانا ازش چندتاعکس میل میکرد واسم ، وای چقد ناز میشد هردفعه میدیدمش! قلبکاش زود بیان و من ببوسمش! وقتی نوه بزرگ و تک نوه دختر باشی تا 18سال همینه!مژه

دختر خاله گلم که 2 سالشه، وقتی رفتم خونشون همین که منو دید رفت تو اتاقش قایم شد تا من برم پیداش کنم بعدش پرید تو بغلم و دوباره مهسا خانوم گفتناش شروع شد!ماچ الهی قربونش بشم!قلبدیروز اومدن خونمون و مادوتا رو تنها گذاشتن خونه و رفتن خرید و منم کلی باهاش بالا پایین پریدم و باهم رقصیدیم و حسابی حال کردیم!!! نیشخنداین کوچولو نفس منه!خجالت

داداشمم با دوتا پسرخاله ام حسابی تو این چند روز باهم بازی کردن و بیرون رفتن! 5شنبه ( نیمه شعبان ) بادوتا خاله ام و مامانجونم اینا رفتیم بیرون از شهر...کلی عکس گرفتیم ! 5تا نوه باهم...من و خاله هام...نیشخند( جای دوتا داییم خیلی خالی بود)! خیلی خوش گذشت...گوشیمم نه آنتن داشت و نه باتری! درنتیجه خاموشش کرده بودم، وقتی 8شب رسیدیم خونه و روشنش کردم کلی برام پیام اومد که یکیش خیلی غافلگیر و خوشحالم کرد!مژه

جمعه شب عروسی دختر یکی از همکارای مامانم بود و خیلی خوش گذشت...اونجا دوست دوران ابتداییم ( دختر یکی از همکارای دیگه مامانم!) که واسه عروسی از یه شهر دیگه اومده بودن رو هم دیدم چشمکو خیلی با بچه های همکارای مامانم خندیدیدم و رقصیدیم!!! 12شب که داشتیم برمیگشتیم بازم یه شب غافل گیر کننده بود! چون چیزیو فهمیدم که هرگز فکرشو نمی کردم!

دیروز بابام رفت اسممو تو کلاس تعلیم رانندگی نوشت و 3شنبه هم میخوام برم کلاس شنا ثبت نام کنم!عینک

تو طرح ضیافت اندیشه هم ثبت نام کردم و 6مرداد دوباره باید 14 روز برم خوابگاه! ناراحتاین طرح رو برداشتم تا انگار4واحد عمومی (انقلاب اسلامی و اخلاق) رو بگذرونم!یول اخه این ترم تاریخ خیلی گند بود! با این دوتادرس فقط اندیشه2 می مونه که بعدا برش میدارم! ولی خیلی سخته میخوام دوباره برم خوابگاه اونم بدون دوستای صمیمیم!نگران آخه اونا یکی ترم تابستونی برداشته و اون یکی گفت تابستون نمیام! تنهایی خیلی واسم سخته! برنامه کلاسایی هم که ثبت نام کردم به هم میریزه !

دیروز مهمونامون رفتن. این تابستون کلی برنامه دارم واسه یادگیری خیلی چیزا از مامانم! از خود راضیوای واسه نمره هام برام دعا کنید درسی رو نمره کم نگیرم، آخه خیلی این ترم تلاشمو واسه همه درسا کردم؛ ترم4، ترم سختی بود!یول

خیلی حرف زدم...ببخشید! فعلا بای

******************************

زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

" سهراب سپهری "

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

سلام دوستان. من بالاخره اومدم ... خیلی دیره نه ؟ آخه خیلی سرم شلوغ بود و همش امتحان داشتم !

وای دلم واسه وبلاگم خیلی تنگ شده بود ...ماچ

دوستان خیلی دلم گرفته ! این ترمم داره تموم میشه ! و من اون طور که باید درس نخوندم ! گریهوای اگه بدونید چه میان ترمایی دادم ! همه رو خراب کردم با اینکه خیلی واسشون خوندم یول! میان ترم مقاومت – دینامیک و نقشه برداری که خیلی سخت بودن ! دوباره از دوستای صمیمیم خیلی رنجیدم ! خیلی دلم شکسته شد تو این روزا !

از کسی که خیلی دوسش دارمم خیلی رنجیدم ! ولی همش بخشیدمش چون دوسش دارم !قلبدل شکسته

راستی اون جشن فارغ التحصیلی بچه های مکانیک خیلی خوش گذشت ! جاتون خالی !

دلم می خواست برم خونمون این هفته ولی بچه ها امتحان پایان ترم مهندسی محیط زیست مون رو از برنامه امتحانی بیرون آوردن و جلو انداختن ( 8 دی ) چون این درس حفظیه و فرداش امتحان معادلات دیفرانسیل داریم که خیلی سخته و بسیار فرمول داره که فراره! چقدر از این درس بدم میاد ! واقعا سخته برامون !ناراحت

وای دلم برای مامانم خیلی تنگ شده ! آخه این هفته خیلی بهم سخت گذشت ! امتحانا هم خیلی روم فشار آورده !خمیازه

راستی دیروز داشتم از تختم پایین میومدم که از پله آخرش پریدم ( کاره همیشگیم و بچه هاهم همیشه دعوام می کنند! ) و بالاخره این پریدن کار دستم داد و انگشت پام تا خورد و کبود شد ! حالا خون مردگی پیدا کرده و خیلی درد می کنه و خیلی سخت می تونم باهاش راه برم ! گریهدیشب روغن زرد زدم و دوست داشتم گریه کنم چون تاحالا اگه اتفاقی برام افتاده بود مامانم پیشم بود ! حالا تنها بودم و دوستمم نبود ! خیلی بهم سخت گذشت !

شب یلدا هم اینقدر از دست دوستم ناراحت بودم که اصلا بهم خوش نگذشت !ناراحت اون شب کلی با بچه های اتاق عکس گرفتیم ولی من خیلی پکر بودم ! موقع خواب دیگه اینقدر دلم گرفته بود که زدم زیر گریه که دوستم اومد رو تختم و به زور رومو برگردوند و تو بغلش های های گریه کردم ! گریهبچه های اتاق همه تعجب کرده بودن!

حرف آخر اینکه امتحانات پایان ترمم 17 دی شروع میشه ( البته 8 دی اولیشو داریم !) و تا 1 بهمن که آخریشه !

واسم دعا کنید رابطه ام با دوستم خوب بشه ! دوست ندارم این دوستمو که خیلی برام ارزش داره از دست بدم ... فعلا ...

 
 
سخنان زیبا
نویسنده : مهسا - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
سخن، جملات زیبا، حضرت علی، واقعیت
 

جز از گناه خود مترس و جز به پروردگار خود امید نبند. 

 " حضرت علی (ع)"

واقعیت ها  تغییر نمی کنند, ماییم که عوض می شویم ...

 " هنری دیوید تورو "

 
 
گفت و گو
نویسنده : مهسا - ساعت ۱٠:٢۵ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
گفت و گو، غمگین، غم، عاشق
 

گفت گفت گفت

گفتم و گفتم  و گفتم

گفت کمتر دورتر هیچ

گفتم بیشتر نزدیکتر همیشه

گفت لحظه ای ثانیه ای اندکی

گفتم همیشه همیشه همیشه

حالا نه او می گوید نه من

تنها زمزمه است و زمزمه

در سکوتی ابدی.

 
 
عقل و منطق نه احساسات!!!
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۵۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠
دومینو، پسران فراتر از گل، هدف زندگی، تعطیلات
 

سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه...اومدم برای نوشتن خاطرات تعطیلات و عیدها!

البته با یه توضیح درباره پست قبلی! اون پست خیلی احساسی نوشته شده بود ( بخاطر اثرات فیلم یکم زیادی احساساتی شده بودم!) گرچه هنوزم اون فیلمو خیلی دوست دارم ولی می خوام یه اعتراف کنم! خودم باور دارم که اون یه فیلم بود و در واقعیت همچین اتفاقایی تو زندگی نمیفته .آدم باید با عقل و منطق به زندگی نگاه کنه نه با احساسات...  هرچند خودمم نظرم از اول همین بود ولی اینا نصیحت های یه دوست عزیز که خیلی واسم ارزش داره ، به من بود و از همین جا ازش تشکر می کنم...راستی یه نکته مهمو باید بگم! از نظر من این فیلم بیشتر دخترانه ست و پسرا زیاد اونو نمی پسندن...!

خوب... جاتون خالی تعطیلات خیلی خوش گذشت... بازی با ویانا کوچولوی گلم که فقط منو مهسا خانوم صدا می زد! روزی که واسه خداحافظی خونشون رفته بودم از بغلم پایین نمی رفت و دنبالم گریه می کرد! الهی قربونش بشم ! صبح ها خونه تنها بودم( مامان و بابام سر کار بودن و داداشمم مدرسه) و منم مقاومت مصالح می خوندم( آخه قرار بود بعد تعطیلات میان ترم داشته باشیم!) عصرا یا با مامانم بیرون می رفتیم یا خونه اقوام و ... خیلی خوب بود ! عید غدیر رفتیم خونه مامانجونم و خوش گذرونی خونه مادربزرگ و...

چهارشنبه خیلی روز جالبی واسم بود مخصوصا شبش که با یکی از دوستای دانشگاهم که توی یه مجتمع تجاری  همو دیدیم ، موش و گربه بازی کردیم! هی از هم فرار می کردیم و در عوض همش با هم روبه رو می شدیم! خوش گذشت...

کلی جاتون خالی این روزای آخر واسه خودم خرید کردم و با دست پر برگشتم خوابگاه! جمعه ظهر رسیدم خوابگاه و عصرم نشستم درس خوندم !دیگه شنبه رفتیم سرکلاسا و دوباره همه چی از اول شروع شد!

فردا قراره یه دومینو درست کنیم! مسابقه نیست. بچه های مکانیکی که این ترم فارغ التحصیل میشن ازمون خواستن کمکشون کنیم و یه دومینوی یادگاری درست کنن!

راستی اون میان ترمم افتاد هفته دیگه 9 آذر و 10 آذر هم یه میان ترم دیگه دارم...! خدا به دادم برسه! واسم دعا کنید...! هر دوتا میان ترم هم 5 نمره دارن... که پایان ترماشون 10 نمره ایه! پس نمره لازمیم!!!

پ . ن : خوش بگذرونید و از زندگی لذت ببرید چون شما تنها یه بار فرصت زندگی دارید . به باور هایتان ایمان داشته باشید زیرا " هدف هر سفری رسیدن به مقصد است با لبخندی بر لب "

موفق باشید... تا پست بعدی...

 
 
" پسران فراتر از گل " فیلم مورد علاقه ام...!
نویسنده : مهسا - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٧
پسران فراتر از گل، عشق، عاشقی، تعطیلات
 

سلام دوستان عزیز .خوبید؟من اومدم با یه روحیه ی شاد! آخه این چند روز خیلی بهم خوش گذشت!

باورم نمیشه دوباره شدم یه مهسای شاد! یه مهسای متفاوت ...مژه

از کجا بگم؟! از روزایی که دلم رو به کسی خوش کردم که یه آدم دیگه شده بود... یه آدم متفاوت... کسی شده بود متفاوت با کسی که یه روزی عاشقش بودم ولی بعد از این اتفاقایی که واسم افتاد فهمیدم عشق واقعی باید چطوری باشه تا واسش بمونی و اگه خودتو کوچیک کردی ارزش داشته باشه!ناراحت

من یه فیلم دیدم که عاشقش شدم... عشق واقعی رو یاد گرفتم (هرچند عشق من این طوری بوده ولی فهمیدم باید به کی دل ببندم!) و تصمیم گرفتم هرگز به کسی دل نبندم مگر به کسی که قراره واقعا شریک زندگیم بشه...قلب

من با هر قسمت این فیلم اشک ریختمگریه ، خندیدم قهقهه، حرص خوردمنگران و ذوق کردم خیال باطلطوری که هم اتاقی هام بهم می خندیدن که دختر تو چقدر احساساتی هستی و قسمت آخرش که رسیده بود می گفتن تو دیوونه ای دختر... چرا واسه فیلم گریه می کنی؟! هیچکس نمی دونست منم یه روز عاشق بودم و چقدر دلم می خواست طرف مقابلم مثل این شخصیت فیلم می بود...!دوست داشتم عشقمون مثل این فیلم می بود...ولی نشد...! واسه همین تصمیم گرفتم دیگه به کسی جز کسی که در آینده همسرمه دلم نبندم... باورتون نمیشه با این فیلم کلی علاقه هام و احساساتم به آدما و حرفاشون و اتفاقای دور و برم خیلی فرق کرده ...!خوشحالم...گریهقلب

فیلم مورد علاقه ام فیلمی نیست جز " پسران فراتر از گل " .هرچند این فیلمو شاید خیلی ها دیده باشن چون مال سال 2009 هستش ولی من خوشحالم که بازم دیدمش! و پیشنهاد میکنم حتما اونو ببینین...قلب

باورتون نمیشه 4 روزه 25 قسمتشو دیدم... وقتی فکر گریه هام و خنده هام میفتم اصلا دلم نمیسوزه چون خیلی منو عوض کرد...عاشقشم و هرگز از تو لب تابم پاکش نمی کنم چون می خوام یه بارم با شریک زندگیم اونو ببینم... شاید بهم بخندید ولی من فقط یه بار عاشق میشم و تمام عشقمو به پای طرف مقابلم میریزم امیدوارم خدا همچین شخصی رو بهم بده که اونم منو واقعا دوست داشته باشه...قلب

جمعه با دوستام (هم اتاقی هام ) نهار درست کردیم و رفتیم بیرون (یه پارک خیلی بزرگ) و کلی بازی کردیم و عکس گرفتیم...خیلی بهم خوش گذشت... وقتی خوشحال باشی تمام روز اتفاقای خوب واست میفته...

یک شنبه صبح بعد از کلاس نقشه برداری و عملیات با دوستم برگشتیم خوابگاه و تا 1:40 داشتیم با لب تابامون کار می کردیم... من هم واسش فیلم می ریختم هم تو اینترنت دنبال عکسا و اطلاعات درباره فیلم عزیزم بودم... لبخندخیلی خوش گذشت... 2:30ظهر بلیط داشتم واسه برگشت به خونه ( قربان تا غدیرو با بچه ها تعطیل کردیم! البته قراره تا 28 آبان نریم!)مژه

خیلی دلم واسه مامانم و ویانا کوچولو (دختر خالم) تنگ شده بود... می خوام به مامانمم این فیلمو نشون بدم... واسه بهترین دوستمم قراره بریزمش...

خیلی دلم می خواست کسی که یه روزی عشقم بود و رفت ،( نمی دونم با این آدم الان آیا واقعیت داشت )  یه روزی واقعا عاشقم بود ، این فیلم رو ببینه.... امیدوارم خوشبخت بشه...دل شکسته

آخرین حرفم درباره ویانا کوچولویه! با اینکه هنوز 2 سالش نشده (بهمن 2 ساله میشه) اینقدر قشنگ حرف میزنه که دلت می خواد گازش بگیری! امشب خونمون بود .به من میگه مهسا خانوم ( خالم میگه تنها کسی که با احترام صداش میزنه تویی!) عاشقشم ... شعر بلده ، حتی بلده بگه دوست دارم... دلم برات تنگ شده رو میگه دلم... الهی قربونش بشم !قلب

خدایا واقعا ممنون از این لطفت ... دوستان ممنون خجالتاز اینکه تو این مدت منو تنها نذاشتید ... واسم دعا کنید...

 
 
امروز - دیروز - فردا
نویسنده : مهسا - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
فردا، دیروز، امروز، زیبا
 

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند.

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد.

فردا با وعده هایش مرا خراب کرد.

وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.

 
 
خاطرات مهر 90
نویسنده : مهسا - ساعت ۶:۴۵ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
دانشگاه، عمران، رباتیک، سرماخوردگی
 

سلام دوستان خوبین؟ بالاخره اومدم!

من دوشنبه رفتم خونمون و هر روز درگیر پرسه داری بودیم! شنبه هفته پیش هفتم آقاجونم رو گرفتیم و من یک شنبه برگشتم دانشگاه... 6تا از کلاسامو نبودم و غیبت خوردم! کلاس دوشنبه ام لغو شده بود ولی دوستم نامردی کردو بهم نگفت که من سه شنبه بیام! بنابراین کلی اعصابم خورد شد و دوشنبه فقط تو خوابگاه بودم و بیکار و جزوه نویسی!

سه شنبه شب با دوستم حرفم شد و خیلی دلم شکست ولی حرفی نزدم و از اتاق رفتم بیرون فردا خانوم باهام قهر کردن! جای تعجب اینجاست که من باید قهر می کردم ولی نکردم و نمی فهمیدم چرا قهره! بنابراین منم جلو نرفتم ولی خیلی عذاب کشیدم از سکوتاش! فضای اتاق واسم سنگین شده بود و چهارشنبه بعداز کلاس آز مصالح ساختمانی با هم اتاقی قبلیم که ترم6 صنایع بود و این ترم با اون دوستش( دوست دیگم ترم 7 کامپیوتره) خونه گرفته بودن رفتم خونشون و مامانم زنگ زد خوابگاه و اجازه گرفت. از ساعت 7 که رسیدیم خونه تا 3 بیدار بودیم وفیلم نگاه می کردیم و خیلی بهم خوش گذشت. یعنی من خیلی این دوستمو دوست دارم مثل خواهرمه! فردا تا 11 خواب بودم! ساعت 2 رفتم دانشگاه و نهار خوردم (هرچی اصرار کردن دیگه نموندم ! ولی دوست داشتم بمونم!) شب خیلی خوابگاه سخت گذشت ولی جمعه از صبح رفتم اتاق مطالعه و تا ظهردرس خوندم و ظهر دوستم اومد آشتی! عصر باهم رفتیم پارک... بعد اومدیم بوفه دانشگاه و بستنی خریدیم و برگشتیم خوابگاه!

شنبه شب یه اتفاق بد واسه اتاقمون افتاد و همه تا 3 صبح بیدار بودیم و فردا که 8 صبح کلاس داشتم چشمام باز نمیشد!ولی کلاس باهالی بود .نقشه برداری و عملیات! گروه من 4نفره ست با 3تا دوست صمیمیم! 4تا دختر ژالون و متر و گچ و میخ بجای پرچ گرفته بودیم دستمون و تو محوطه حیاط دانشگاه ایستگاه مشخص می کردیم! خیلی خوش گذشت! هر گروهی یه سمت دانشگاه بود! بعد از کلاس یه ترم اولیمون اومد و ازمون کمک واسه رسم نقشه هاش گرفت و ما جو ترم بالایی گرفتمون!!! خیلی لذت بخش بود!

امروزم آزمایشگاه مصالح ساختمانی داشتیم که بعد از تئوری هاش رفتیم و خرده سنگ الک می کردیم! منم که 2روزه سرماخوردم و دیشب رفتم دکتر و امروز همش تب داشتم و کلی فکر کنم خاک خوردم تو این کلاس! ولی خیلی حالم بده!

راستی من و دوستم تو انجمن رباتیک دانشگاه اسم نوشتیم واسه کلاس های آموزشیش! فردا جلسه هماهنگیه!من عاشق این کارام! ترم 1 رفتم پل ماکارونی – ترم 2 دومینو و این ترمم رباتیک!مژه

یه روز می خوایم بریم واسه کلاس مصالح ساختمانیمون بازدید از کارخونه سیمان... وای آخ جون...

تا اخبار جدید فعلا خداحافظ دوستان...

 
 
فوت پدربزرگم
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
فوت، مرگ
 

سلام دوستان. اومدم فقط بگم یه مدت نمی تونم بیام و چیزی بنویسم!

آقاجونم ( بابای بابام) فوت کردن.گریهگریه

دیروز که مامانم بهم خبر داد فقط تو دانشگاه گریه می کردم! امروز تشییع

 جنازه بوده ولی من نبودم ... تا حالا عزیزمو از دست نداده بودم!گریهظهر دارم میرم خونمون!

خیلی حالم بده... ناراحتواسم دعا کنید...فعلا بای

 
 
مهر 90
نویسنده : مهسا - ساعت ۱٠:۴۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
مهر، مسابقه دومینو، ترم بالایی، خوابگاه
 

سلام دوستان. خوبین؟ من اومدم با اولین پست مهر 90...الان یه هفته ست اینجام ( دانشگاه). اولین هفته پرکار بود...ناراحت

جمعه 1مهر که اومدم خوابگاه , تو اتاق تنها بودم. ولی دوستام بودن ( همونایی که واسه دومینو اومده بودن). فردا صبح رفتیم سالن ورزشی و بچه های دیگه ( پسرای خودمون و ترم بالایی هامونم) اومده بودن. شروع کردیم به چیدن. هرکسی یه کاری انجام میداد وخیلی فضای جالبی بود. خیلی شوخی و مسخره بازی کردن و منم می خندیدم آخه اکثرا از 28 شهریور اومده بودن! دوتا از بچه ها نهار الویه درست کردن و همه دورهم نشستیم نهار خوردیم. خیلی اون روز از صبح تا شب که بودم خوش گذشت. یاد مسابقه و خوشی های اون زمان افتادم.گفتم که این بزرگترین دومینوی ایران میشه که افتخارش نصیب دانشگاه ما و انجمن ما شد! هر روز بچه ها وقتایی که کلاس نداشتن می رفتن سالن و خیلی زحمت کشیدن تا اون دومینوی به این بزرگی رو چیدن...

یک شنبه رفتیم سر کلاسا و من برای انتخاب واحدم یه مشکل پیدا کرده بودم که به خاطرش دوروز کلی دوندگی کردم و مردم از خستگی!ولی درست شد بالاخره! مدیر گروه خوبم ( خیلی مرد خوب و مودبی بود) واسه فوق دکتراش قبول شده بود چین و رفت و یه مدیر گروه جدید اومده که ازش زیاد خوشم نمیاد!

این هفته دوشنبه عصر میرم خونمون! این یه هفته که اینجا بودم از دندون درد دیوونه شدم واسه دندون پزشکی دارم میرم و جمعه برمی گردم ! برنامه کلاسی این ترمم خیلی باهاله!

شنبه : 10 دینامیک - 12 محیط زیست و 16 نقشه برداری عملیات.یک شنبه: 8 نقشه برداری - 12 مصالح ساختمانی و 16 مقاومت مصالح . دوشنبه فقط 8 معادلات دیفرانسیل. سه شنبه و چهارشنبه کلاسام چرخشیه که این هفته نداریمشون! سه شنبه : 16 مقاومت مصالح . چهارشنبه : 8 معادلات دیفرانسیل – 10 دینامیک- 16 آز مصالح ساختمانی. پنج شنبه ها هم کلاس ندارم.چشمک

حالا که خوابگاه داخل دانشگاهم خیلی کم تو دانشگاه دیده میشم! ترم بالایی شدنم خیلی خوبه! احساس می کنم هم ترمی هام ( ورودی 89 خودمون) خیلی اخلاقشون عوض شده! بزرگ شدیم!خجالت

آخرین حرفم ریختن دومینویه! 7مهر پنج شنبه ساعت 7 شب با حضور مسئولین و بچه ها , ریختنش...خیلی قشنگ بود . همش ریخت! وای خیلی جالب بود بعدشم که من و دوستم شیرینی برنده شدنمون رو خریده بودیم و بهشون دادیم ( دوتا همگروهیه پسرمون بچه هارو شام داده بودن!)خیلی جالب بود و خندیدیم و خوش گذشت! ساعت 10 برگشتیم خوابگاه! از بس اون شب خندیده بودم فکم درد گرفته بود! یکی از دوستامو دعوت کرده بودم ولی نیومد و من دلم خیلی شکست... کاش اومده بود و بچه هامونو میدید!

فعلا خداحافظ...

 
 
پایان تابستون90
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۶/۳٠
دانشگاه، دومینو، ماه مهر، کنکور
 

سلام دوستان.خوبین؟ اومدم آخرین پست تابستون 90 رو بذارم . این ماه ( شهریور) خیلی خوب بود...خجالت

البته یه اتفاق بد دوهفته پیش افتاد. آقاجونم (بابای بابام) سکته کردن وامروزازبیمارستان مرخص شدن. ولی دیگه این آقاجون اون آقاجون نیست. انشالا حالشون بهتر بشه. دلم نمی خواد اتفاقی واسشون بیفته!ناراحت

بازماه مهر اومد. " باز آمد بوی ماه مدرسه / بوی بازی های راه مدرسه " وقتی تو تلویزیون کلاس اولی هایی که به جشن شکوفه ها رفته بودن رو نشون می داد خیلی دلم واسه کلاس اول ابتدایی تنگ شده بود! واسه معلمام و دوستام! واسه اون روزای قشنگ و پاک و شادی های صادقانه ! چه زود گذشت...تعجب دیگه تا 6سال دیگه تو خانوادمون کلاس اولی نداریم! آخه دخترخالم و پسرعموم هردومتولد نیمه دوم88 هستن!چشمک

چند شبه همش یاد مهر89 , ترم 1 و 2 و روزای خوبی که داشتم میفتم !یادش بخیر! ترم1و پل ماکارونی – ترم2و مسابقات کشوری دومینو. یاد خوشی ها و مسخره بازی های ترم 1 و شبای خوابگاه که میفتم دلم بیشتر واسه دانشگاهم تنگ میشه ! گریهترم1 نسبت به ترم2 خیلی بهتر بود. ترم2 یکم بد بود ( بی عدالتی و نامردی و یه اشتباه از روی سادگی که باعث شد حسابی ضرر کنم!) ولی از این به بعد....

فرداشب آخرین شبیه که تو اتاق خودم می خوابم ! ناراحتجمعه صبح زود با مامان و بابام میریم دانشگاه. حتما می پرسین چرا با مامان و بابام ؟ چون باید وسایلم رو ببریم وگرنه تنها میرفتم ! آخه این ترم خوابگاهمون عوض شد. منم وسایلم رو تو انبار نذاشتم واومدن دنبالم وهمه رو آوردم خونه. هم انتخاب واحد وهم انتخاب اتاقمو اینترنتی انجام دادم. این ترم میرم خوابگاه داخل دانشگاه. خیلی دلم واسه دانشگاه و دوستام تنگ شده.لبخند

گفته بودم هرمقطع تحصیلی یه دوست صمیمی داشتم (البته بدون رها کردن دوستان قبلی!) مقطع راهنمایی دوتا دوست داشتم که یکیشون رفت تجربی و اون یکی ریاضی. هردوشون پارسال کنکور قبول شدن. ولی اون دوستم که ریاضی بود فقط ترم1 رفت دانشگاه و ترم2 مرخصی گرفت و دوباره کنکور داد و حالا کامپیوترنرم افزار دانشگاه من قبول شده... من از اینکه دوست صمیمیم داره میاد پیشم خیلی خوشحالم گرچه حالا اینجا دوستان صمیمی دارم! فقط خوابگاه باهم نیستیم آخه ورودی های جدید میرن خوابگاه خودگردان. ولی قراره هم من بعضی شبا برم پیش اون هم اون بیاد پیش من! آخ جون...

بازم دومینو... دوباره انجمن علمی عمران دانشگاهمون ( فعال ترین انجمن دانشگاه)! بزرگ ترین دومینوی ایران با 27000 قطعه با موضوع دفاع مقدس و باحضور مسئولین استان در دانشگاه خودمون... اینو همه باهم می خوایم بسازیممژه ( تو مسابقه به هرتیمی فقط 2500 قطعه داده بودن واسه همین این بزرگترینه!) واسه همین هفته پیشرو باید برای طرحش و تمرین کلی کار کنیم.

 خیلی دلم واسه ویانا کوچولو و مامانم تنگ میشه (انگار یکی دوهفته دیگه نمیام خونمون!!!!!!!) از این لحاظ میگم که دیگه هرروز نمی بینمشون!هردوشونو خیلی دوست دارم!قلببرای سال جدیدم دعا کنید...

امیدوارم سال تحصیلی خوبی داشته باشید و همه کنکوری های عزیز به حقشون برسن باتلاش های امسالشون ( دخترعموم (نوه ی بعد از من) امسال کنکوریه!) واسه همشون دعا کنید.فرشته

بازم میام ولی با خاطرات دانشگاه و ترم 3 و اتفاق های ترم بالایی شدن!!! فعلا خداحافظ...

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

سلام سلام سلام خوبین؟ ما تو دومینو برنده شدیم! ما اول شدیم ! ما جایزه 2میلیونی کمک هزینه ی مکه رو بردیم!

گفته بودم که تو اولین دوره مسابقات کشوری دومینو شرکت کردم حالا دارم میگم اول شدم! تیم دانشگاه صنعتی اصفهان دوم شد و دانشگاه علم و صنعت تهران سوم...

وای خیلی خوشحالم... 19 تیر افتتاحیه بود که 24تا تیم شرکت کرده بودن و هر روز 8 تیم مسابقه میدادن. تیم ما روز 21 تیر افتاد و تایم چیدن از ساعت 11صبح تا 16:30 بود که ما زودتر تموم کردیم و زمانمون ثبت شد. این یک امتیاز مثبت بود ! ما نسبت به بقیه تیم ها که اول اجرا error میدادن فقط دوتا افکت آخرمون گیر کرد که یعنی تمام آیتم های اصلی و اختصاصیمون اجرا شد! وای خیلی خوشحال شده بودیم همه بچه های دانشگاه بهمون تبریک می گفتن ... اون شب خیلی خوش گذشت آخه کلی با بچه هامون خندیدیم و عکس گرفتیم ... تا 9 شب سالن بودیم ! فردا (22 تیر) 8 تیم باقی مونده بودن که ما برای تماشا رفته بودیم. ساعت20:30 اختتامیه شروع شد از اول جشن که من و دوستم دل تو دلمون نبود ! همش دعا میکردیم جزوه 3 تیم اول باشیم وقتی اول شدیم باورمون نمیشد ... خدا بالاخره جواب تمام بی عدالتی هایی که این ترم درحقمون شده بودو یک باره بهمون داد.

تیم های شرکت کننده از دانشگاه های :  2 تیم روزبهان ساری – 2 تیم علم و صنعت تهران – صنعتی امیرکبیر – 2 تیم صنعتی اصفهان – 4 تیم دانشگاه بیرجند –  2 تیم صنعتی بیرجند –  دانشگاه بجنورد - تربیت معلم سبزوار -  دانشگاه شهید عباس پور - هاتف زاهدان – فردوسی مشهد – آزاد مشهد – آزاد کاشمر ( البته دوتیم از دانشگاه خودمون و 2 تیم دیگه انصراف دادن!) بودن.

حالا ما شدیم نفرات اول اولین دوره مسابقات کشوری دومینو ...

دلم خیلی گرفته ! این ترمم تموم شد با تمام خاطرات خوب و بدش( چقدر این ترم گریه کردم و از دست دوستان صمیمیم ناراحت شدم و چقدر منت شنیدم  و چقدر بخاطر یه کار خیر برای یکی از دوستام خودم ضرر کردم و آب شدم بس که گریه کردم! هیچ کدومم ازم تشکر نکردن!) و پایان به این خوبیش( خدارو شکر) ! همه دوستام رفتن خونه هاشون ... از همین الان دلم براشون تنگ شده !!! باورم نمیشه تو همین چند روز چقدر بهم خوش گذشت ! چقدر بین بچه هامون صمیمیت ایجاد شد ! چقدر باهم ناراحت شدیم و با هم حرص خوردیم و باهم خندیدیم ! من این ترم خیلی ضرر کردم ! از دست همه ناراحت شدم چرا چون همه به اعتماد من خیانت کردن ! مخصوصا دوست صمیمیم که چقدر مورد اعتمادم بود و چه جوری پشتمو خالی کرد و مسئله ای که خودم واسطه اش بودمو ازم پنهان کرد ! چرا این دنیا اینقدر نامرده ! چرا همه از اعتماد من سواستفاده کردن؟! چرا من با همه صاف و صادق بودم ولی دیگرانبا من این طوری ؟! این ترم از اول امتحانات پایان ترم به اندازه تمام عمرم گریه کردم ! مخصوصا روزقبل آخرین امتحانم که خون گریه می کردم و تمام بچه های خوابگاه تعجب کرده بودن من همون مهسای خندانی هستم که می شناختن, احساس کرده بودم خدا دیگه باهام قهر کرده حتی دوستم نمی تونست آرومم کنه 3 ساعت تمام گریه کردم!چقدر این آهنگ فیلم فاصله ها رو دوست دارم که میگه همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه ... خدا جوابمو داد با برنده شدنم ! من تصمیم گرفتم ترم دیگه فقط درس بخونم و دیگه به هیچ کس اعتماد نکنم و دیگه درگیر هیچ قضیه ای نشم !

ببخشید اگه زیاد حرف زدم . بازم از همتون ممنونم که منو تنها نمی ذارید. برام دعا کنید

 
    نظرات (20)
 
آخ بازم امتحانا شروع شد!
نویسنده : مهسا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۴/۸
دانشگاه
 

سلام دوستان.خوبین؟ من یکم دیر اومدم نه؟! دلیلش امتحانامه!

امتحانات پایان ترمم شروع شده! وای اصلا باورم نمیشه یه ترم دیگه هم تموم شد ! ترم دومم تموم شد! چرا اولین سال دانشگاه زمان اینهمه زود گذشت در صورتیکه سالهای دبیرستان اون همه دیر میگذشت (آخه سال پیش دانشگاهی هم یکم زود گذشت ولی نه به این سرعت دانشگاه!!!) امتحانام تا 14 تیره.تازه دومینو هم که شرکت کردم و 20 تا 23 تیر مسابقاتشه و در کل تا 25 تیر اینجا تشریف دارم ! عجب سه ماه تعطیلی ای! یادش بخیر سه ماه و اندی تعطیلی های دوران مدرسه !!!

سال دیگه ورودی های جدیدمون میان و ما میشیم ترم بالایی( آخه رشته ما ( عمران ) ورودی بهمن نداشت!)

من مسابقه دومینو شرکت کردم با دوستم و دوتا از پسران کلاسمون (عمران) . آخ که یه طرح دادیم باحال ! از بچه های عمرانمون با ما میشن 4 تا تیم که شرکت کردن ! برای بچه های یه رشته خیلی خوبه ... ( البته چون مال انجمن خودمونه !)

دلم خیلی گرفته ! 27 خرداد جشن فارغ التحصیلی ترم بالایی های دانشگاه بود. وای اینقدر خوش گذشت البته حتما برای اونا ناراحت کننده بوده چون دارن از پیش دوستاشون میرن! راستش منم دلم گرفته بود تو جشن! آخه دو ترم جدید( سال جاری) دوستان خوب من که ترم 6 هستن هم فارغ التحصیل میشن و من خیلی تنها میشم از لحاظ مشورتی که بااین دوستام (یکیشونو خیلی دوست دارم) می کردم و چه لحظه های قشنگ و پر از شادی که با هم داشتیم !

خدای من باورم نمیشه چه سریع گذشت! همین جا برای تمام دوستان خوبی که امسال کنکوری هستن آرزوی موفقیت و پراز خوش شانسی می کنم . امیدوارم هر کس به اون چیزی که حقشه برسه... وقتی بیاین دانشگاه می بینین که دبیرستانم برای خودش عالمی داشت و اونم بد نبوده.... آخه خودم تجربه کردم ....! مخصوصا موقع اولین امتحان های دانشگاه !!! این کتابا کجا اون کتابا کجا ... سخت نیست ولی تجربه اوله !

من فعلا باید برم راستی دوستان این دفعه ازتون می خوام برام خیلی دعا کنین. یه مشکل خیلی بزرگ پیدا کردم و دارم دیوونه میشم.خیلی به دعاهاتون نیاز دارم! ممنون بای

 
    نظرات (19)
 
خدایا ...
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢
خدایا
 

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که به بیهودگی اش سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری.چگونه زیستن را تو به من بیاموز. چگونه مردن را خود خواهم آموخت. " دکتر شریعتی"

 
    نظرات (8)
 
هفته ی آخر !!! چه ناراحت کننده !!!
نویسنده : مهسا - ساعت ۴:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
دانشگاه
 

سلام دوستان خوبین؟ من خیلی ناراحتم!!! آخه این هفته  هفته ی آخره ! من این ترمو خیلی دوست داشتم! می دونین این ترم یه کلاس باحال داشتم و یه کلاس مسخره ! به خاطر تموم شدن کلاس خوبم خیلی ناراحتم ! خیلی دوست دارم این هفته اتفاق های خوب بیفته برام دعا کنین!

این هفته خیلی کار دارم! دیروز با دوستم بالاخره تونستیم مطالب تحقیق معماری مونو گیر بیاریم! رفته بودیم دانشگاه آزاد و تو پایان نامه های دانشجوهای ارشد معماری ( طبق دستور استاد گرامی! ) دنبال پایان نامه درباره طراحی فضای سبز می گشتیم! (مثلا ما دانشجوی عمرانیم! ) بعد از کلی گشتن و عکس گرفتن از صفحات بدست آمده  باید اونارو power point  می کردم!امروز کارم دراومده! آخه فردا باید کنفرانسش بدیم!  تحقیق استاتیکمم انجام ندادم و باید برم از استادم یه فرصت مجدد بگیرم! 5 شنبه هم امتحان آزمایشگاه فیزیک 1 دارم و هم امتحان برنامه نویسی کامپیوتر! 2شنبه هم امتحان زمین شناسی مهندسی ( 120 صفحه )... وای دلم خیلی گرفته! دلم برای مامانم خیلی تنگ شده برای بابا و داداشمم همین طور !

امتحانات پایان ترم از 29 خرداد شروع میشه تا 14 تیر . بعدشم که می خوام تو مسابقات دومینو شرکت کنم بنابراین تا 20 که مسابقاته باید تو کلاساش شرکت کنم و مسابقه از 20 تا 23 تیر برگزار میشه. وای خدا...

برام دعا کنین هفته خوبی داشته باشم... بازم میام . دوباره از تمام دوستانی که منو تنها نمی ذارن و با نظراتشون خوشحالم میکنن تشکر فراوان می کنم... امیدوارم بتونم جبران کنم... بای

 
    نظرات (5)
 
خدای مهربون
نویسنده : مهسا - ساعت ۵:۳۴ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۵
حق انتخاب
 

خداوند بهترین های خود را به آنهایی می بخشد

که حق انتخاب خود را به او می سپارند.

 

 
    نظرات (6)
 
حل شدن عذاب وجدان!
نویسنده : مهسا - ساعت ۵:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۵
 

سلام دوستان خوبین؟اومدم بگم اون عذاب وجدانم حل شد خداروشکر!

دوشنبه کار زشتمو جبران کردم و سه شنبه یه اتفاق قشنگ برام افتاد.چهارشنبه رفتم خونمون تا امروز که برگشتم! وای دوستان این ترم داره کم کم به انتها میرسه!من این ترمو خیلی دوست داشتم!خدایا یعنی میشه یه اتفاق قشنگ دیگه آخر این ترم برام بیفته؟!!! برام دعا کنین...

دوستون دارم فعلا بای...

 
    نظرات (1)
 
عذاب وجدان گرفتم!!!
نویسنده : مهسا - ساعت ۴:۵٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸
عذاب وجدان
 

سلام دوستان.خوبین؟اول ازتون تشکر کنم به خاطر نظرهای قشنگتون.

می خوام جواب اون سوالی که دفعه پیش پرسیدم بگم: اونی که دوسش دارین مادرتونه و اونی که شما رو دوست داره همسرتونه. حالا ببینین چی جواب دادین! راستش من گفتم همسرم! ولی من عاشق مامانمم هستم!

من خیلی دلم گرفته! دوشنبه پیش یه کار خیلی اشتباه کردم حالام که می خوام جبران کار زشتمو بکنم فرصتش پیش نمیاد! خیلی از خودم بدم میاد!عذاب وجدان داره منو میکشه! برام دعا کنین!

بچه ها من سه شنبه امتحان استاتیک دارم و ١ خرداد هم میان ترمش! ٢ خرداد کنفرانس پروزه طراحی معماریم درباره لندسکیپ رو دارم و هنوز آماده نیست ۴شنبه با دوستم قراره بریم درستش کنیم!!!همون ٢ خرداد یه میان ترم دیگه هم دارم!خدا به دادم برسه!

از همه دوستانی که منو به وبلاگشون دعوت می کنن و من فرصت نمی کنم شرمنده و خیلی عذرمی خوام واقعا یه دفعه جبران می کنم!

برام دعا کنین خیلی زود اون کار زشتمو جبران کنم!ممنون بای

 
    نظرات (2)
 
امان از این دیوونگی هام!
نویسنده : مهسا - ساعت ۴:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۴
دیوونه
 

سلام دوستان خوبین؟من بازم اومدم بنویسم ولی امروز اصلا حالم خوب نیست! دلم خیلی گرفته!دیشب کار خیلی خوبی کردم!خیلی از کارم راضی بودم! راستی من چهارشنبه رفتم خونمون ولی خیلی دلم برای دانشگاه تنگ شده بود دیروز که برگشتم برای شام با دوستم رفتم دانشگاه که این اتفاق خوب افتاد! امروزم خیلی اول صبح خندیدم ولی از یه کار احمقانه ام خیلی ناراحت شدم و عذاب وجدان گرفتم! راستی گفته بودم یک شنبه ها و چهارشنبه ها روزهای موردعلاقه من هستن حالا ٣شنبه هم به اونا اضافه شد! دوستان برام دعا کنید این همه کارهای احمقانه انجام ندم! راستی ۵شنبه امتحان زمین شناسی داریم بعد عصرش قراره با بچه های کلاسمون (عمرانی ها) شام بریم بیرون!خیلی خوش خواهد گذشت نه؟

یه سوال می خوام بپرسم که دوست دارم جواباتونو ببینم: دونفر دارن از یه دره سقوط می کنن و شما فقط یک نفرو می تونین نجات بدین کدومو نجات میدین؟ اونی که دوسش دارین یا اونی که دوستون داره؟!

 
    نظرات (18)
 
من اومدم
نویسنده : مهسا - ساعت ۶:۵٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۴
روز های خوش
 

سلام دوستان.خوبین؟سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشین. من الان دانشگاهم. جاتون خالی خیلی خوش میگذره!یعنی از همون 15 فروردین که اومدم دانشگاه اتفاق های خوب و جالبی برام رخ میده!با یه انگیزه خیلی قشنگ هر روز میام دانشگاه! در کل روزهای زیبایی دارم.شنبه دوستم برای دیدنم از دانشگاهش زده بود و اومده بوداینجا! یکشنبه باهم رفتیم دانشگاه و کلی خوش گذروندیم و مخصوصا با انگیزه جالب من کلی حال کردیم!شب تا ساعت 3 بیدار بودیم و دوستم از اینکه فردا می خواست بره کلی گریه کرد.من فقط 3 ساعت تونستم بخوابم و فرداش از 8 صبح تا 8 شب  دانشگاه بودم واقعا داشتم از خستگی غش میکردم!اول که کلاس آشنایی با منابع داشتم نرفتم چون می خواستم گزارش کار آزمایشگاه فیزیکم رو بنویسم بعد کلاس نقشه کشی بعد آزمایشگاه(البته آزمایشگاه جالب بود چون دوتا هم گروهیم که 2 تا از پسرای عمران هستن خودشون همه کارارو می کردن و حتی محاسباتم خودشون می کردن)بعد ریاضی داشتم وداشت حالم به هم می خورد! امروزم روز بدی نبود.اگه این انگیزه نبود واقعا دیگه نمی کشیدم!امروز کلاس مورد علاقه ام رو داشتم بد نبود.ولی جلسه یک شنبه اش خیلی باهال تر بود.برام دعا کنین از این دودلی بیام بیرون.دعا کنین اتفاقی که دوست دارم برام بیفته.توروخدا برام دعا کنین!

 
    نظرات (7)
 
اومدن با دست پر
نویسنده : مهسا - ساعت ۱:۵۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۵
دانشجویی
 

سلام دوستان عزیز.من بالاخره آمدم.یعنی با دست پر آمدم.من از 25 بهمن که اومدم دانشگاه دیگه نرفتم خونمون تا این چهارشنبه که قراره با دوستام ساعت 10 شب بلیط بگیریم و بریم.البته من خونمون نمیرم می خوام برم خونه مامانجونم چون استاد نقشه ترم پیشم این ترم استاد درس اصول معماریمونه و دوباره تکلیف دادنش شروع شده و حالا یه پروژه داده که باید بریم و از دانشجویان ارشد عمران یه دانشگاه دیگه بگیریم و منم برای همین خونمون نمیرم.وای دوستان این چند هفته که دانشگاه بودم خیلی بهم خوش گذشت خیلی اتفاق های باهال برام افتاد!اگه بدونین!!!فعلا چون از اصلش خبرندارم نمی تونم بگم ولی برام دعا کنین خیر باشه هرچی می خواد بشه!وای امروز یه اتفاق خیلی باهال برام افتاد! خیلی غافلگیر شدم!داشتم سکته می کردم!من کلاسامو این ترم طوری برداشتم که صبح ها به جز چهارشنبه هیچ کلاسی صبح ساعت 8نداشته باشم آخه خیلی سخته! همه کلاسام از 10 شروع میشه. و شنبه و 5شنبه ها هم کلاس ندارم!خیلی خوبه نه؟!امروز ساعت 10 استاتیک داشتم و ساعت 2 هم تربیت بدنی2.ولی فردا پدرم درمیاد آخه از ساعت 10 که آشنایی با منابع اسلامی دارم بعد نقشه (همون استاد سکته دهنده) که تا ساعت 3 کلاسشه ولی من آزمایشگاه فیزیک 1 که برداشتم ساعت 2 شروع میشه و تا 4 باید بشینیم بعد کلاس بعدیم که از 3 تا 6 هستش رو من از 4 تا 6 میرم! خیلی فشرده هستش نه؟! ولی باهاله!وای این ترم خیلی خوشحالم آخه یه انگیزه خیلی قشنگ دارم که اگه اتفاق بیفته همشو میام براتون میگم! برام دعا کنین. راستی من یکی از کلاسامو خیلی دوست دارم چون ... و این هفته تشکیل نمی شه چون استادمون رفت مکه! بعد از عید خیلی خوب خواهد بود برام دعا کنین! فعلا بای. اگه دوباره نتونستم بیام پیشاپیش عیدتون مبارک. بای

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥

با ورود عید نوروز روزگارت شاد باد

نوبهار آمد کنون ویرانه ها آباد باد

ماه اسپندت گذشت در انتظار بوی گل

بعد از این هر لحظه ات سرشار از دیدار باد

چون که می رقصد شکوفه مست در دستان باد

رقص تو در لحظه های عاشقی آزاد باد

عاشقان نوروز باد هر لحظه از عمر شما

همرهان هر روزتان هم چون بهاران شاد باد

سال نو مبارک

 

 

 
نظرات (13)

 
10نیاز مشترک روانی میان همه انسان ها
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۵۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

1- داشتن احساس توانمندی فردی.

2- احساس اهمیت داشتن و مفید بودن.

3- توانمند بودن برای کسب موفقیت مالی.

4- مورد تشکر و قدرشناسی قرار گرفتن.

5- احساس برتری داشتن در حوزه فعالیت خود.

6- حس پذیرش در محافل دوستانه و اجتماعی.

7- دلبستگی به دیدگاه ها و اعتقادات خود.

8- نیاز به حفظ احترام و آزادی های فردی.

9- حس دوست داشتن و دوست داشته شدن.

10- داشتن احساس امنیت روانی و عاطفی.

اگردوست داریم رابطه مان با یک نفربرای همیشه

پایدارباقی بماند باید مواظب باشیم درهیچ شرایطی

عامل شکسته شدن یکی ازاحساسات بالا، در او نباشیم.

 
نظرات (2)

 
سهراب
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۵٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست

ماهی قرمز کوچک حوض ما که دچار آبی

دریای بی کران باشد.

" سهراب سپهری"

به یاد یک دوست

 
نظرات (0)

 
مواد لازم برای تهیه شکلات زندگی
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۵۶ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

1- توکل به خدا؛ به وسعت عالم.

2- تفکر مثبت؛ به تعداد هر فکر.

3- تدبیر مناسب؛ به تعداد هر اقدام.

4- صبر و تحمل؛ در کل مسیر زندگی.

5- استفاده از تجربه؛ هرچه بیشتر باشد، بهتر است.

 
نظرات (4)

 
بالاترین ، شفاف ترین ، بزرگترین
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۵٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

بالاترین افکار، افکاری هستند که حاوی

نشاط و شادی باشند.

شفاف ترین کلمات، کلماتی هستند که حاوی

حقیقت هستند.

بزرگترین احساسات، احساساتی هستند که

تو عشق می نامی.

 
نظرات (2)

 
دعای فرج
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۴۶ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

 

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد،

دعا کبوتر عشق است، بال و پر دارد.

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد...

 

 
نظرات (2)

 
برکت خدا
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۴۵ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

برکت پروردگار مثل باران است،

اگر می بینی خیس نمی شوی جایت را عوض کن.

 
نظرات (1)

 
خوشبختی...
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۴٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

خوشبختی یه حس زیبا، یه هدیه قشنگ ازطرف خداست.

خوشبختی یعنی توانایی لذت بردن ازنعمات خداوند.

 
نظرات (1)

 
مشکل تویی...
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۴۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

خستگی، ناامیدی، مشکل، سختی و درد برای انسان

معنایی ندارد زیرا درون ما روحی دمیده شده که از

جنس بی نهایت و انرژی است؛ انرژی ای که تمام

نشدنی است. به آن انرژی، به آن بی نهایت و به

خودت ایمان پیدا کن و آزاد شو از دست گذشته ها،

خاطره ها، کینه ها و... همه چیز آماده است؛

مشکل تو هستی این را بپذیر!

 
نظرات (1)

 
فقط یه کوچولو
نویسنده : مهسا - ساعت ۱۱:۴۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٧
 

مگر می شود با سنگ انداختن های پیاپی در آب،

ماه را از حافظه آب گرفت!

 
نظرات (1)
  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ چهارشنبه ۱٦ تیر ،۱۳٩٥ به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من پایان نامه پرتال زیگور طراح قالب